LATEST:

Grab the widget  IWeb Gator

۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

اين قدرت مردم است؛ سنگ را بردارى سگ مى‌گريزد

سگان ولايت راه باز كردند. حصر مهندس موسوى شكست. اين همه را اما مديون يك حركت جمعي و يك خواست عمومي هستيم. اين رسم همه ديكتاتورها است. قدمي عقب بروي، دو قدم پيش مى‌آيند و قدمي به جلو برداري، تا سقوطشان خواهند دويد از ترس. از ترس موج بي‌كران ملت و از ترس عدم مشروعيتى دارند. اين قدرت مردم است. سنگ را برداري، سگ مى‌گريزد

۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

امشب غيرت جنبش سبز محك ميخورد. قرار ما "اختياريه، ديباجي شمالى، كوى نسترن"

امشب را از مهمترين شبهاي جنبش در سال اخير ميدانم. سگان ولايت پنج شب گذشته بر پاشنه در خانه مهدي كروبي كوبيده اند تا بلكه پيش از روز قدس، ملت را تحريك كنند و كار را به خشونت كشانند و خشونت خود را توجيه نمايند. امشب اما از جنس ديگري است. يا خر قدس را از پل گذشته ميدانند و اين بازي كثيف را ختم ميكنند و يا برخورد را به اعلا ميرسانند تا نسق كشند.
اين ما هستيم كه رفتار بعدي حكومت را تعيين ميكنيم. بنشينيم به نظاره، بايد منتظر هر خشونت و هر بگير و ببند و قتل و غارتي از صبح فردا باشيم و برويم به حمايت، پيش از هر چيز از غيرت خود دفاع كرده ايم.
نه دعوت به خشونت است اين نوشته و نه تعيين قرار، بلكه دعوت به ماليدن چشمها، باز كردن گوشها و تدبير و تامل است. فردا را امروز ما رقم خواهد زد.



۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

اين اتمام حجت است . سلامت و امنيت شيخ شجاع خط قرمز صبر جنبش است

به خانه مهدي كروبي باز حمله كرده اند. در آستانه روز ايران. روزي كه حكومت ترس مطلق خود را از حضور مردم نشان داده است. حكومت بداند كه اخبار را رصد ميكنيم. صبر جنبش و صبر ملت حدي دارد. پرچم ايران سه رنگ دارد و واي بر حكومت ملايان اگر رنگ سرخ آنرا برگزينيم.

برگى از شاخه بالاى سرم كندم و گفتم: آيتى بهتر از اين ميخواهيد؟ - جنبش در روز پيش از ايران (قدس) پيروز شد

اين ترس و بيم و واهمه، اين بگير و ببند، اين پارس كردن و دندان نشان دادن و اين بستن مبادى فضاي مجازي چه تعريفي دارد اگر ترس از جنبش آزاديخواهانه ملت ايران نيست؟
چقدر بايد تلاش ميكرديم و چقدر بايد فرياد ميزديم كه به جهان، به خودمان و به شهرمان ثابت كنيم كه جنبش زنده و پويا است؟ خود حكومت با باز كردن قلاده سگان ولايت، همه آنچه را ميخواستيم بگوييم، گفت.
در آستانه روز ايران ( قدس) ، در خانه عروس بيش از خانه داماد هياهو است. ترس از دست دادن باكرگي نيست كه اين عجوزه، عروس هزار داماد است. آنچه حكومت را به هراس انداخته است، ترس از ماندن و رفتن است. ترس از تشكيل هسته اوليه يك تجمع است و ترس از ايجاد يك جرقه است. جرقه اي كه اگر به خانه پوشالي آنان بگيرد، خانمانشان را به چشم بر هم زدني ميسوزاند و آنچه بر جاي ميماند برگي ديگر است در كهنه كتاب تاريخ كه مينگارد حكومت ملايان به حضوري بند بود.


۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

سيب زميني با طعم نارنجك!


سيب زميني خوران نام تابلويي از ونسان ونگوگ نيست.سيب زميني خوران همان ملت مستمندي هستند كه در پيشواز سيد محمود ، پشت ماشينش مي دوند و نامه هاي گدايي خود را دراز ميكنند. سيب زميني خوران نام جمعيتي است كه گاهي بين آنها نارنجكي هم در ميشود تا ثابت كند سيد بن پل آلماني، پيش بيني ترور را هنگام اجابت مزاج و از طريق چاه فاضلاب دريافت نكرده است بلكه خبر از جاهاي موثق تري به ايشان ميرسد. سيب زميني خوران نام گروهي از هموطنان من و تو است كه از بس چاره ندارند، بيچاره اند.

نمايش مسخره انفجار نارنجك براى اثبات حقانيت پيش بينى سيد محمود!

حتي هشت پاي آلماني هم براي اثبات حقانيتش دست به چنين نمايش مسخره اي نميزند. هر كودكي ميداند كه اين بازي كه البته منجر به زخمي و يا كشته شدن هموطنان تمام شد، نمايشي مسخره است براي آنكه بگويد اخبار محمود آنقدر ها كه به نظر ميرسد ابلهانه نيست. اين مسخره بازيها و جاي دوست و دشمن نشان دادن ها تنها از لوطي برميايد و عنترش. از سيد علي خامنه اي و سيد محمودش!

۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

سعيد ماسورى از قعر زندان براى گوشهاى شنوا نامه داده است. با من و تو نبوده!


از پشت ديوارهاي سرد و سنگين زندان مخوف گوهر دشت ، از دل سياهچال ولايت فقيه، دكتر سعيد ماسوري نامه اي نوشته است تا به وجدانهاي بيدار جهانيان يادآور شود كه در ام القراي جهان اسلام، چه فجايعي بر نوع انسان ميرود.

سعيد ماسوري مخاطب نامه اش را به هر گوش شنوا اختصاص داده است.

دكتر ماسوري در بخشي از نامه اش مينويسد : در جائی‌ که حد اکثر ۹۰ نفر گنجایش استاندارد آن است ، ۱۱۰۰ نفر محبوس است، برای هر ۲۵۰ نفر ۱ حمام ، هر ۵۰۰ نفر یک شیر صابون یا مایع دستشویی هر ۱۷۰ نفر یک توالت ( آن هم اغلب پر و سر ریز کرده است) هر ۵ نفر یک متر مربع جا(به همین خاطر از فضای راهرو و راه پله‌ها هم استفاده میشود) و هر ۵ یا ۶ نفر روی ۱ پتو می‌خوابند و مجبورند از ۷ صبح تا ۷ شب هم بیرون از سلولها و در محوطه هواخوری و جلوی آفتاب باشند چون در سلولها و زیر سقف مطلقاً جا نمی‌‌شوند
پيشتر بهروز هم از همانجا نامه اي نوشت. آن نامه را خطاب به بان كي مون نوشت بهروز جاويد تهراني. خطاب به دبير كل سازمان ملل. نامه احتمالا در كشويي گم شد و جوابي باز نيامد. چشم بهروز به در خشك شد.

امروز سعيد سراغ گوش شنوا را گرفته است. با من كه نيست قطعا. تو هم زياد خودت را ناراحت نكن.

تبريك به امام عصر-در دولت ولايى، سرزمين كوروش به كشورهاى هشدار ورشكستگى پيوست

اين است اقتدار دولت ولايي كه ليست وزرايش را امام عصر تصويب ميكند و رهبرش ، نايب برحق آقاست.
ايران، سرزمين پهناور كوروش كبير و يكي از با تمدن ترين كشورهاي تاريخ جهان، ايران كشوري بر منابع طبيعي، ايران كشوري سرشار از استعدادها و نيروي انساني فرهيخته، ايران سرزمين زير پاي سطوران ولايت فقيه. ايران، ام القراي جهان اسلام با مديراني كه خود را شايسته مديريت بر جهان ميدانند.
در تازه ترین گزارش منتشر شده توسط سازمان معتبرFund For Peace ، کشور ایران نه تنها در زمره 37 کشور شکست خورده دنیا قرار دارد بلکه به لحاظ جایگاه سیاسی و اقتصادی در وضعیتی بدتر از گرجستان، ازبکستان و بورکینافاسو قرار گرفته است بر اساس این آمار، ایران در سال ۲۰۰۵ یعنی اواخر دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در مکان ۵۷ قرار داشته است که جایگاهی 9 مرتبه بهتر از ترکیه داشته است ولی اکنون با گذشت 5 سال رتبه ایران با نزول 25 پله ای نسبت به سابق بیش از 57مرتبه بدتر از ترکیه است.

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

اسراي امروز را تنها نگذاريم . پيشنهاد تجمع 25 خرداد مقابل اوين .

آنها هم مانند ما شب گذشته در خانه و با خانواده بوده اند . آنها هم مانند ما امروز دل به دريا زدند و به ميدان نبردي نابرابر آمدند . اما آنها امشب نتوانستند شادي پيروزي حضور را شاد باشند . آنها را تنها نگذاريم .

آقاي كروبي ، مدال شجاعتي كه ملت به تو داد را بر سينه بزن و فردا همراه باش

اين مدال را ارزان بدست نياورده اي شيخ . اين مدال را ملتي فرهيخته و بخشنده به تو هديه كرده است . اعطا كرده است . بخشيده است . اي شيخ شجاع ، ايراني را نشناخته اي هنوز ؟ ايراني يعني امروز . يعني شدن . ايراني بودن را در گذشته ميگذارد و شدن را معناي كامل ميداند . اي شيخ شجاع ، آن مدال پر ارزش را كه از دست پر مهر ملت گرفته اي بر سينه بگذار و فردا همراهيمان كن .

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

ميرداماد ، عشق به آزادي را بر بامها فرياد زد

ميرداماد شبي به ياد ماندني را ثبت كرد در شعارهاي شبانه . آفرين بر غيرتتان . آفرين بر همتتان . مرگ بر ديكتاتور و الله اكبر ، شب ميرداماد را در نورديده است . صدايي كه تا عمق وجودم را گرم كرد . با دلگرمي تمام ، فردا در خيابان خواهم بود . ساعت 16 ، مسير آزادي . من از انقلاب شروع ميكنم .

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

با پاسخ مديركل سياسي وزارت كشور ، عملا صدور مجوز منتفي شد .اكنون نوبت ملت است


به گزارش پارلمان‌نیوز، مدیر كل سیاسی وزارت كشور در خصوص برخی خبرها درباره درخواست مجوز برای راهپیمایی در سالگرد انتخابات توضیحاتی را ارائه داد. در اين توضيحات و با صغري و كبري چيدن بسيار – كه در ادامه ضميمه ميشود – در نهايت بدانجا رسيده است كه مجوز بي مجوز .

اكنون نوبت مادران داغدار است . اكنون نوبت خانواده هاي اسراي دربند است . اكنون نوبت من و تو است . مجوز را خودمان صادر خواهيم كرد . پس اي خيابان ، آماده باش كه حماسه اي شگرف در پيش است .

متن كامل- مدیرکل سیاسی وزارت کشور: احزاب اصلاح‌طلب مسئولیت امضای نامه درخواست مجوز راهپیمایی 22 خرداد را نپذیرفته‌اند/ نماینده رسمی هیچ حزبی برای درخواست مجوز به وزارت کشور مراجعه نکرده است

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

از هميشه اميدوارتر هستم . 22 خرداد ، روز زيباي حضور در انتظار ما است .

ديروز ، تشت بي اعتباري حكومت و شخص سيد علي ، بار ديگر از بام افتاد . اينبار بر مزار بنيان گذار انقلابي كه حكومت اسلامي از دل آن برآمد و سي و يك سال است كه ايران ما را در بندي به گرو گرفته است . ديروز ، جمعه 14 خرداد ، بار ديگر ثابت شد كه حكومت پشتوانه مردمي ندارد . بار ديگر ثابت شد كه مزدوران عده اي محدودند و ملتي كه قهر كند با حكومت ، در برابر اين تعداد محدود ، سيلي است در برابر خاكريزي سست و بي بنياد .
در چند روز اخير ، صداي حضور در 22 خرداد را هر روز بيش از پيش ميشنوم . از كساني ميشنوم اين صدا را كه شايد تا كنون قدري عاقبت انديشي و شايد ترس و شايد هر دليل ديگري ، آنها را از حضور باز داشته بود . پس از حماسه 25 خرداد سال پيش ، اينبار ، باز صداي خروشي در جامعه شنيده ميشود كه تدارك موجي عظيم را ميبيند . صدايش را ميشنوم و از هميشه اميدوارتر هستم .
مجوز اين تجمع اعتراضي ، پيشتر به مهر سرخ خون عزيزانمان و به كبودي بدنهاي كتك خورده و مجروح صادر شده است . آدرس معلوم است . ساعت 4 بعدالظهر شنبه 22 خرداد ، ميدان امام حسين تا آزادي .
فرصت غنيمت است . اطلاع رساني كنيم و بدانيم كه روز حساس و حماسه اي ديگر در راه است .

۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

مجيد بمان !

خبرهاي بدي ميرسد از پشت ديوارهاي سرد و سنگين اوين . زبانم بريده باد . خبرهاي بدي دارد آتش ميزند بر دلمان . مجيد بمان . بمان . وضعيت خون ريزي معده و ناراحتي مجيد نگران كننده است و انتقال او از بهداري زندان به بند عمومي بسيار مغرضانه است .

۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه

ساعت 5 بعالظهر 22 خرداد ، راه آهن تا تجريش . قرار روزهاي بعد را در هر تجمع ، گوش به گوش برسانيم .

زنجيره اي بسازيم در 22 خرداد امسال به ياد 18 خرداد سال پيش . از جنوب تهران تا شمال تهران . از دشت تا دامنه البرز . رو به ستيغ كوهها حركت كنيم و فرياد ننگ بر ديكتاتور و فاشيست زمان را سر دهيم . قرار روزهاي بعد را در دل تجمع خواهيم گذارد و تدارك بزرگنرين تجمع 25 خردا در مسير انقلاب رو به آزادي را خواهيم گذارد .
اطلاع رساني را خارج از فضاي نت و در دل اجتماع از طريق تشكيل شبكه هاي هرمي به سه نفر منتقل نماييم و از آنها بخواهيم كه هر كدام ، سه نفر را در زير مجموعه خود فرا بگيرند . شبكه اي بسازيم كه نه قابل سانسور است و نه فيلتر پذير . نه هك ميشود و نه آي پي ما را بن ميكنند .
شبكه سازي را از همين لحظه شروع كنيم . خرداد ما را فرا ميخواند 

۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

مجيد ! بي معرفتي اگر تنهايمان بگذاري . بهار را بي تو نميخواهم .

مجيد خون ريزي كرده است . معده اش جواب نميدهد ديگر . به او برسانيد كه بهار بي او بي معناست . نميخواهم اگر نباشد . مجيد دوام بياور و آن اعتصاب لعنتي را بشكن . بودن به از نبود شدن خاصه در بهار .
مجيد توكلي نماد شجاعت جنبش دانشجويي ايران است . دارد از دستمان ميرود . فغان از بي غيرتي من . فغان از سكوت تو و فرياد بر گوش كر جهان .
مجيد جان بشكن آن اعتصاب  غذاي خشك را . با مرگ نحس پنجه ميفكن . من بي ارزش تر از آنم كه تو جان شريفت را به راهم بدهي . بمان مجيد . بمان .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

آقاي خامنه اي! نوری زاد اگر زیرشکنجه به شهادت برسد پيکرپاكش ترا به زير مي کشد

شکنجه شدید و ضرب و شتم ، محمد نوری زاد ، از کجا نشات می گیرد؟ مگر جز
این است که او دو یا سه نامه به خامنه ای نوشته و با رعایت ادب ، او را
به اصلاح وضع موجود دعوت کرده است؟ برخی «کینه شتری خامنه ای» از
منتقدانش راعامل این واقعه می دانند. در این موضوع تردیدی نیست ولی به
نظر می رسد این گونه ضرب و شتم و انتشار خبر آن به خارج از زندان ، حامل
پیامی مهم از سوی کودتاگران و بیانگر نگرانی عمیق آنها از رخدادی است که
در حال شکل گرفتن است.
بزرگترین ضربه ای که جمهوری اسلامی در جریانات پس از انتخابات متحمل شد و
نتوانست مانند هجدهم تیر با عوام فریبی مسایل را منحرف کند ، چیزی نبود
جز «از دست دادن شمار زیادی از طرفداران معقول و منطقی نظام !» . واقعیت
این است که بخش اعظمی از روشنفکران ، دانشگاهیان و هنرمندان ، به تدریج
از سالهای پس از انقلاب تا آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری ، در عمل و
یا در نظر از این حکومت بریده بودند. اما جدایی این اقشار از حکومت برای
ایجاد یک تحول واقعی ، تاثیر گذار و عینی ، هرگز کافی نبود! بلکه نیاز
بود که عامه مردم نیز به این حرکت بپیوندند ! مانع اصلی برای پیوستن عامه
مردم چه بوده است ؟
واقعیت این است که بر خلاف دیدگاه هایی که تلاش می کنند بدنه طرفداران
نظام را ، یکسره نادان و جاهل معرفی کنند ، بخش قابل توجهی از طرفداران
حکومت از کسانی اند که هنوز یکسره عقل و منطق را به احساسات و توهمات
نفروخته اند. آنها در برابر جنایات ، خیانتها و تناقضهایی که در طول
سالیان گذشته به چشم دیده بودند ، واکنشی «توجیه گرایانه» داشتند و خود
راامید می دادند که «آقا بی خبر است!» ، «آقا دستش کوتاه است و یا زورش
نمی رسد!» . نکته مهم این است که این جماعت که تعدادشان نیز اندک نیست ،
در طی همه این سالها مانعی اصلی بر سر راه اصلاح بوده اند ! آنها تناقضها
را درک می کردند ولی «نمی خواستند» باور کنند که «آب از سرچشمه گل آلود
است !». اینها در مقایسه با روشنفکران ، با توده ها نزدیک ترند و با ژست
منطقی ومصلحت اندیش ، پیوسته به تخدیر توده ها می پرداختند!
این بخش از طرفداران آگاه نظام، برای اینکه از خواب خرگوشی برخیزند ، نه
به یک تلنگر ، بلکه به سیلی جانانه ای نیاز داشتند ! این سیلی در فاصله
22 تا سی ام خرداد پیاپی بر آنها فرود آمد ! خصوصا زمانی که خامنه ای بر
تقلب مهر تایید نهاد و رسما در خاکریز احمدی نژاد پناه گرفت . حزب اللهی
های خوش باور دیروز با مشاهده کشتار سی ام خرداد و جنایات رژیم علیه
شهروندان بی دفاع ، زیر آوار سنگین واقعیت ، کمرشان شکست ! اما این وقایع
به تنهایی کافی نبودند و این جماعت درمانده نیاز به کسی داشتند که از
«زبان آنها با خامنه ای گفتگو و شبهه ها را مطرح کند و جواب بگیرد» تا
حجت بر آنها واضح شود. «محمد نوری زاد » انسان بزرگی بود که به نمایندگی
از «بدنه طرفداران آگاه نظام» طی چند نامه ، با ادبیاتی مودبانه و از سر
خرد و دلسوزی ، خامنه ای را مورد سئوال قرار داد و از او خواست آب رفته
را به جوی باز گرداند . نوری زاد ، خامنه ای را از روزهای سختی که در پیش
دارد و از تنهایی اش در آینده با خبر کرد و به او هشدار داد.
طرفداران انقلاب ، نوری زاد را با برنامه های روایت فتح ، برنامه جهاد ،
مستندهای انقلابی و یکی دو فیلم اصولگرایانه می شناختند. کسی که در
خدماتش به انقلاب تردیدی وجود نداشت ! اما جوابی که خامنه ای به نامه
منطقی این یار انقلاب داد، جز بازداشت ، ضرب و شتم ، فحاشی و بدرفتاری
نبود !
اکنون حدود یک سال از اولین نامه های هشداردهنده نوری زاد می گذرد! حالا
خامنه ای به چشم خود می بیند که هشدارهای نوری زاد یک به یک به تحقق می
پیوندد. او به واسطه روشنگری نامه های نوری زاد ، هزاران طرفدار آگاهش را
از دست داده است و این ریزشی که او خود در سخنرانی هایش به آن اعتراف
نمود ، روندی رو به رشد دارد ! نوری زاد به این دلیل شکنجه های مرگ بار
را تحمل می کند که یکی از عوامل اصلی این ریزش بوده است .
عمال وحشی خامنه ای در زندان ، خوب می دانند که چنانچه طرفداران آگاه
دیروز ، به صف مخالفان سابقه دار بپیوندند و به عبارت دیگر چنانچه
سکولارها و مذهبیون ، به دستی واحد تبدیل شوند در آن صورت توده ها نیز به
این مخالفتها خواهند پیوست. امروز امثال نوری زاد چه در داخل زندان و یا
بیرون زندان ، پل ارتباطی میان روشنفکران با توده های غالبا مذهبی به
شمار می روند . خامنه ای قصد دارد با شکنجه نوری زاد ، به مذهبیون جان به
لب آمده و ناراضی از استبداد، پیام روشنی بدهد . اما گویی فراموش کرده
است که امثال نوری زاد اگر زیرشکنجه به شهادت برسند ، پیکر پاکشان خطر
بیشتری برای این رژیم پوسیده خواهد داشت