LATEST:

Grab the widget  IWeb Gator

۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

اين قدرت مردم است؛ سنگ را بردارى سگ مى‌گريزد

سگان ولايت راه باز كردند. حصر مهندس موسوى شكست. اين همه را اما مديون يك حركت جمعي و يك خواست عمومي هستيم. اين رسم همه ديكتاتورها است. قدمي عقب بروي، دو قدم پيش مى‌آيند و قدمي به جلو برداري، تا سقوطشان خواهند دويد از ترس. از ترس موج بي‌كران ملت و از ترس عدم مشروعيتى دارند. اين قدرت مردم است. سنگ را برداري، سگ مى‌گريزد

۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

امشب غيرت جنبش سبز محك ميخورد. قرار ما "اختياريه، ديباجي شمالى، كوى نسترن"

امشب را از مهمترين شبهاي جنبش در سال اخير ميدانم. سگان ولايت پنج شب گذشته بر پاشنه در خانه مهدي كروبي كوبيده اند تا بلكه پيش از روز قدس، ملت را تحريك كنند و كار را به خشونت كشانند و خشونت خود را توجيه نمايند. امشب اما از جنس ديگري است. يا خر قدس را از پل گذشته ميدانند و اين بازي كثيف را ختم ميكنند و يا برخورد را به اعلا ميرسانند تا نسق كشند.
اين ما هستيم كه رفتار بعدي حكومت را تعيين ميكنيم. بنشينيم به نظاره، بايد منتظر هر خشونت و هر بگير و ببند و قتل و غارتي از صبح فردا باشيم و برويم به حمايت، پيش از هر چيز از غيرت خود دفاع كرده ايم.
نه دعوت به خشونت است اين نوشته و نه تعيين قرار، بلكه دعوت به ماليدن چشمها، باز كردن گوشها و تدبير و تامل است. فردا را امروز ما رقم خواهد زد.



۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

اين اتمام حجت است . سلامت و امنيت شيخ شجاع خط قرمز صبر جنبش است

به خانه مهدي كروبي باز حمله كرده اند. در آستانه روز ايران. روزي كه حكومت ترس مطلق خود را از حضور مردم نشان داده است. حكومت بداند كه اخبار را رصد ميكنيم. صبر جنبش و صبر ملت حدي دارد. پرچم ايران سه رنگ دارد و واي بر حكومت ملايان اگر رنگ سرخ آنرا برگزينيم.

برگى از شاخه بالاى سرم كندم و گفتم: آيتى بهتر از اين ميخواهيد؟ - جنبش در روز پيش از ايران (قدس) پيروز شد

اين ترس و بيم و واهمه، اين بگير و ببند، اين پارس كردن و دندان نشان دادن و اين بستن مبادى فضاي مجازي چه تعريفي دارد اگر ترس از جنبش آزاديخواهانه ملت ايران نيست؟
چقدر بايد تلاش ميكرديم و چقدر بايد فرياد ميزديم كه به جهان، به خودمان و به شهرمان ثابت كنيم كه جنبش زنده و پويا است؟ خود حكومت با باز كردن قلاده سگان ولايت، همه آنچه را ميخواستيم بگوييم، گفت.
در آستانه روز ايران ( قدس) ، در خانه عروس بيش از خانه داماد هياهو است. ترس از دست دادن باكرگي نيست كه اين عجوزه، عروس هزار داماد است. آنچه حكومت را به هراس انداخته است، ترس از ماندن و رفتن است. ترس از تشكيل هسته اوليه يك تجمع است و ترس از ايجاد يك جرقه است. جرقه اي كه اگر به خانه پوشالي آنان بگيرد، خانمانشان را به چشم بر هم زدني ميسوزاند و آنچه بر جاي ميماند برگي ديگر است در كهنه كتاب تاريخ كه مينگارد حكومت ملايان به حضوري بند بود.


۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

سيب زميني با طعم نارنجك!


سيب زميني خوران نام تابلويي از ونسان ونگوگ نيست.سيب زميني خوران همان ملت مستمندي هستند كه در پيشواز سيد محمود ، پشت ماشينش مي دوند و نامه هاي گدايي خود را دراز ميكنند. سيب زميني خوران نام جمعيتي است كه گاهي بين آنها نارنجكي هم در ميشود تا ثابت كند سيد بن پل آلماني، پيش بيني ترور را هنگام اجابت مزاج و از طريق چاه فاضلاب دريافت نكرده است بلكه خبر از جاهاي موثق تري به ايشان ميرسد. سيب زميني خوران نام گروهي از هموطنان من و تو است كه از بس چاره ندارند، بيچاره اند.

نمايش مسخره انفجار نارنجك براى اثبات حقانيت پيش بينى سيد محمود!

حتي هشت پاي آلماني هم براي اثبات حقانيتش دست به چنين نمايش مسخره اي نميزند. هر كودكي ميداند كه اين بازي كه البته منجر به زخمي و يا كشته شدن هموطنان تمام شد، نمايشي مسخره است براي آنكه بگويد اخبار محمود آنقدر ها كه به نظر ميرسد ابلهانه نيست. اين مسخره بازيها و جاي دوست و دشمن نشان دادن ها تنها از لوطي برميايد و عنترش. از سيد علي خامنه اي و سيد محمودش!

۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

سعيد ماسورى از قعر زندان براى گوشهاى شنوا نامه داده است. با من و تو نبوده!


از پشت ديوارهاي سرد و سنگين زندان مخوف گوهر دشت ، از دل سياهچال ولايت فقيه، دكتر سعيد ماسوري نامه اي نوشته است تا به وجدانهاي بيدار جهانيان يادآور شود كه در ام القراي جهان اسلام، چه فجايعي بر نوع انسان ميرود.

سعيد ماسوري مخاطب نامه اش را به هر گوش شنوا اختصاص داده است.

دكتر ماسوري در بخشي از نامه اش مينويسد : در جائی‌ که حد اکثر ۹۰ نفر گنجایش استاندارد آن است ، ۱۱۰۰ نفر محبوس است، برای هر ۲۵۰ نفر ۱ حمام ، هر ۵۰۰ نفر یک شیر صابون یا مایع دستشویی هر ۱۷۰ نفر یک توالت ( آن هم اغلب پر و سر ریز کرده است) هر ۵ نفر یک متر مربع جا(به همین خاطر از فضای راهرو و راه پله‌ها هم استفاده میشود) و هر ۵ یا ۶ نفر روی ۱ پتو می‌خوابند و مجبورند از ۷ صبح تا ۷ شب هم بیرون از سلولها و در محوطه هواخوری و جلوی آفتاب باشند چون در سلولها و زیر سقف مطلقاً جا نمی‌‌شوند
پيشتر بهروز هم از همانجا نامه اي نوشت. آن نامه را خطاب به بان كي مون نوشت بهروز جاويد تهراني. خطاب به دبير كل سازمان ملل. نامه احتمالا در كشويي گم شد و جوابي باز نيامد. چشم بهروز به در خشك شد.

امروز سعيد سراغ گوش شنوا را گرفته است. با من كه نيست قطعا. تو هم زياد خودت را ناراحت نكن.

تبريك به امام عصر-در دولت ولايى، سرزمين كوروش به كشورهاى هشدار ورشكستگى پيوست

اين است اقتدار دولت ولايي كه ليست وزرايش را امام عصر تصويب ميكند و رهبرش ، نايب برحق آقاست.
ايران، سرزمين پهناور كوروش كبير و يكي از با تمدن ترين كشورهاي تاريخ جهان، ايران كشوري بر منابع طبيعي، ايران كشوري سرشار از استعدادها و نيروي انساني فرهيخته، ايران سرزمين زير پاي سطوران ولايت فقيه. ايران، ام القراي جهان اسلام با مديراني كه خود را شايسته مديريت بر جهان ميدانند.
در تازه ترین گزارش منتشر شده توسط سازمان معتبرFund For Peace ، کشور ایران نه تنها در زمره 37 کشور شکست خورده دنیا قرار دارد بلکه به لحاظ جایگاه سیاسی و اقتصادی در وضعیتی بدتر از گرجستان، ازبکستان و بورکینافاسو قرار گرفته است بر اساس این آمار، ایران در سال ۲۰۰۵ یعنی اواخر دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی در مکان ۵۷ قرار داشته است که جایگاهی 9 مرتبه بهتر از ترکیه داشته است ولی اکنون با گذشت 5 سال رتبه ایران با نزول 25 پله ای نسبت به سابق بیش از 57مرتبه بدتر از ترکیه است.

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

اسراي امروز را تنها نگذاريم . پيشنهاد تجمع 25 خرداد مقابل اوين .

آنها هم مانند ما شب گذشته در خانه و با خانواده بوده اند . آنها هم مانند ما امروز دل به دريا زدند و به ميدان نبردي نابرابر آمدند . اما آنها امشب نتوانستند شادي پيروزي حضور را شاد باشند . آنها را تنها نگذاريم .

آقاي كروبي ، مدال شجاعتي كه ملت به تو داد را بر سينه بزن و فردا همراه باش

اين مدال را ارزان بدست نياورده اي شيخ . اين مدال را ملتي فرهيخته و بخشنده به تو هديه كرده است . اعطا كرده است . بخشيده است . اي شيخ شجاع ، ايراني را نشناخته اي هنوز ؟ ايراني يعني امروز . يعني شدن . ايراني بودن را در گذشته ميگذارد و شدن را معناي كامل ميداند . اي شيخ شجاع ، آن مدال پر ارزش را كه از دست پر مهر ملت گرفته اي بر سينه بگذار و فردا همراهيمان كن .

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

ميرداماد ، عشق به آزادي را بر بامها فرياد زد

ميرداماد شبي به ياد ماندني را ثبت كرد در شعارهاي شبانه . آفرين بر غيرتتان . آفرين بر همتتان . مرگ بر ديكتاتور و الله اكبر ، شب ميرداماد را در نورديده است . صدايي كه تا عمق وجودم را گرم كرد . با دلگرمي تمام ، فردا در خيابان خواهم بود . ساعت 16 ، مسير آزادي . من از انقلاب شروع ميكنم .

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

با پاسخ مديركل سياسي وزارت كشور ، عملا صدور مجوز منتفي شد .اكنون نوبت ملت است


به گزارش پارلمان‌نیوز، مدیر كل سیاسی وزارت كشور در خصوص برخی خبرها درباره درخواست مجوز برای راهپیمایی در سالگرد انتخابات توضیحاتی را ارائه داد. در اين توضيحات و با صغري و كبري چيدن بسيار – كه در ادامه ضميمه ميشود – در نهايت بدانجا رسيده است كه مجوز بي مجوز .

اكنون نوبت مادران داغدار است . اكنون نوبت خانواده هاي اسراي دربند است . اكنون نوبت من و تو است . مجوز را خودمان صادر خواهيم كرد . پس اي خيابان ، آماده باش كه حماسه اي شگرف در پيش است .

متن كامل- مدیرکل سیاسی وزارت کشور: احزاب اصلاح‌طلب مسئولیت امضای نامه درخواست مجوز راهپیمایی 22 خرداد را نپذیرفته‌اند/ نماینده رسمی هیچ حزبی برای درخواست مجوز به وزارت کشور مراجعه نکرده است

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

از هميشه اميدوارتر هستم . 22 خرداد ، روز زيباي حضور در انتظار ما است .

ديروز ، تشت بي اعتباري حكومت و شخص سيد علي ، بار ديگر از بام افتاد . اينبار بر مزار بنيان گذار انقلابي كه حكومت اسلامي از دل آن برآمد و سي و يك سال است كه ايران ما را در بندي به گرو گرفته است . ديروز ، جمعه 14 خرداد ، بار ديگر ثابت شد كه حكومت پشتوانه مردمي ندارد . بار ديگر ثابت شد كه مزدوران عده اي محدودند و ملتي كه قهر كند با حكومت ، در برابر اين تعداد محدود ، سيلي است در برابر خاكريزي سست و بي بنياد .
در چند روز اخير ، صداي حضور در 22 خرداد را هر روز بيش از پيش ميشنوم . از كساني ميشنوم اين صدا را كه شايد تا كنون قدري عاقبت انديشي و شايد ترس و شايد هر دليل ديگري ، آنها را از حضور باز داشته بود . پس از حماسه 25 خرداد سال پيش ، اينبار ، باز صداي خروشي در جامعه شنيده ميشود كه تدارك موجي عظيم را ميبيند . صدايش را ميشنوم و از هميشه اميدوارتر هستم .
مجوز اين تجمع اعتراضي ، پيشتر به مهر سرخ خون عزيزانمان و به كبودي بدنهاي كتك خورده و مجروح صادر شده است . آدرس معلوم است . ساعت 4 بعدالظهر شنبه 22 خرداد ، ميدان امام حسين تا آزادي .
فرصت غنيمت است . اطلاع رساني كنيم و بدانيم كه روز حساس و حماسه اي ديگر در راه است .

۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

مجيد بمان !

خبرهاي بدي ميرسد از پشت ديوارهاي سرد و سنگين اوين . زبانم بريده باد . خبرهاي بدي دارد آتش ميزند بر دلمان . مجيد بمان . بمان . وضعيت خون ريزي معده و ناراحتي مجيد نگران كننده است و انتقال او از بهداري زندان به بند عمومي بسيار مغرضانه است .

۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه

ساعت 5 بعالظهر 22 خرداد ، راه آهن تا تجريش . قرار روزهاي بعد را در هر تجمع ، گوش به گوش برسانيم .

زنجيره اي بسازيم در 22 خرداد امسال به ياد 18 خرداد سال پيش . از جنوب تهران تا شمال تهران . از دشت تا دامنه البرز . رو به ستيغ كوهها حركت كنيم و فرياد ننگ بر ديكتاتور و فاشيست زمان را سر دهيم . قرار روزهاي بعد را در دل تجمع خواهيم گذارد و تدارك بزرگنرين تجمع 25 خردا در مسير انقلاب رو به آزادي را خواهيم گذارد .
اطلاع رساني را خارج از فضاي نت و در دل اجتماع از طريق تشكيل شبكه هاي هرمي به سه نفر منتقل نماييم و از آنها بخواهيم كه هر كدام ، سه نفر را در زير مجموعه خود فرا بگيرند . شبكه اي بسازيم كه نه قابل سانسور است و نه فيلتر پذير . نه هك ميشود و نه آي پي ما را بن ميكنند .
شبكه سازي را از همين لحظه شروع كنيم . خرداد ما را فرا ميخواند 

۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

مجيد ! بي معرفتي اگر تنهايمان بگذاري . بهار را بي تو نميخواهم .

مجيد خون ريزي كرده است . معده اش جواب نميدهد ديگر . به او برسانيد كه بهار بي او بي معناست . نميخواهم اگر نباشد . مجيد دوام بياور و آن اعتصاب لعنتي را بشكن . بودن به از نبود شدن خاصه در بهار .
مجيد توكلي نماد شجاعت جنبش دانشجويي ايران است . دارد از دستمان ميرود . فغان از بي غيرتي من . فغان از سكوت تو و فرياد بر گوش كر جهان .
مجيد جان بشكن آن اعتصاب  غذاي خشك را . با مرگ نحس پنجه ميفكن . من بي ارزش تر از آنم كه تو جان شريفت را به راهم بدهي . بمان مجيد . بمان .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۱, جمعه

آقاي خامنه اي! نوری زاد اگر زیرشکنجه به شهادت برسد پيکرپاكش ترا به زير مي کشد

شکنجه شدید و ضرب و شتم ، محمد نوری زاد ، از کجا نشات می گیرد؟ مگر جز
این است که او دو یا سه نامه به خامنه ای نوشته و با رعایت ادب ، او را
به اصلاح وضع موجود دعوت کرده است؟ برخی «کینه شتری خامنه ای» از
منتقدانش راعامل این واقعه می دانند. در این موضوع تردیدی نیست ولی به
نظر می رسد این گونه ضرب و شتم و انتشار خبر آن به خارج از زندان ، حامل
پیامی مهم از سوی کودتاگران و بیانگر نگرانی عمیق آنها از رخدادی است که
در حال شکل گرفتن است.
بزرگترین ضربه ای که جمهوری اسلامی در جریانات پس از انتخابات متحمل شد و
نتوانست مانند هجدهم تیر با عوام فریبی مسایل را منحرف کند ، چیزی نبود
جز «از دست دادن شمار زیادی از طرفداران معقول و منطقی نظام !» . واقعیت
این است که بخش اعظمی از روشنفکران ، دانشگاهیان و هنرمندان ، به تدریج
از سالهای پس از انقلاب تا آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری ، در عمل و
یا در نظر از این حکومت بریده بودند. اما جدایی این اقشار از حکومت برای
ایجاد یک تحول واقعی ، تاثیر گذار و عینی ، هرگز کافی نبود! بلکه نیاز
بود که عامه مردم نیز به این حرکت بپیوندند ! مانع اصلی برای پیوستن عامه
مردم چه بوده است ؟
واقعیت این است که بر خلاف دیدگاه هایی که تلاش می کنند بدنه طرفداران
نظام را ، یکسره نادان و جاهل معرفی کنند ، بخش قابل توجهی از طرفداران
حکومت از کسانی اند که هنوز یکسره عقل و منطق را به احساسات و توهمات
نفروخته اند. آنها در برابر جنایات ، خیانتها و تناقضهایی که در طول
سالیان گذشته به چشم دیده بودند ، واکنشی «توجیه گرایانه» داشتند و خود
راامید می دادند که «آقا بی خبر است!» ، «آقا دستش کوتاه است و یا زورش
نمی رسد!» . نکته مهم این است که این جماعت که تعدادشان نیز اندک نیست ،
در طی همه این سالها مانعی اصلی بر سر راه اصلاح بوده اند ! آنها تناقضها
را درک می کردند ولی «نمی خواستند» باور کنند که «آب از سرچشمه گل آلود
است !». اینها در مقایسه با روشنفکران ، با توده ها نزدیک ترند و با ژست
منطقی ومصلحت اندیش ، پیوسته به تخدیر توده ها می پرداختند!
این بخش از طرفداران آگاه نظام، برای اینکه از خواب خرگوشی برخیزند ، نه
به یک تلنگر ، بلکه به سیلی جانانه ای نیاز داشتند ! این سیلی در فاصله
22 تا سی ام خرداد پیاپی بر آنها فرود آمد ! خصوصا زمانی که خامنه ای بر
تقلب مهر تایید نهاد و رسما در خاکریز احمدی نژاد پناه گرفت . حزب اللهی
های خوش باور دیروز با مشاهده کشتار سی ام خرداد و جنایات رژیم علیه
شهروندان بی دفاع ، زیر آوار سنگین واقعیت ، کمرشان شکست ! اما این وقایع
به تنهایی کافی نبودند و این جماعت درمانده نیاز به کسی داشتند که از
«زبان آنها با خامنه ای گفتگو و شبهه ها را مطرح کند و جواب بگیرد» تا
حجت بر آنها واضح شود. «محمد نوری زاد » انسان بزرگی بود که به نمایندگی
از «بدنه طرفداران آگاه نظام» طی چند نامه ، با ادبیاتی مودبانه و از سر
خرد و دلسوزی ، خامنه ای را مورد سئوال قرار داد و از او خواست آب رفته
را به جوی باز گرداند . نوری زاد ، خامنه ای را از روزهای سختی که در پیش
دارد و از تنهایی اش در آینده با خبر کرد و به او هشدار داد.
طرفداران انقلاب ، نوری زاد را با برنامه های روایت فتح ، برنامه جهاد ،
مستندهای انقلابی و یکی دو فیلم اصولگرایانه می شناختند. کسی که در
خدماتش به انقلاب تردیدی وجود نداشت ! اما جوابی که خامنه ای به نامه
منطقی این یار انقلاب داد، جز بازداشت ، ضرب و شتم ، فحاشی و بدرفتاری
نبود !
اکنون حدود یک سال از اولین نامه های هشداردهنده نوری زاد می گذرد! حالا
خامنه ای به چشم خود می بیند که هشدارهای نوری زاد یک به یک به تحقق می
پیوندد. او به واسطه روشنگری نامه های نوری زاد ، هزاران طرفدار آگاهش را
از دست داده است و این ریزشی که او خود در سخنرانی هایش به آن اعتراف
نمود ، روندی رو به رشد دارد ! نوری زاد به این دلیل شکنجه های مرگ بار
را تحمل می کند که یکی از عوامل اصلی این ریزش بوده است .
عمال وحشی خامنه ای در زندان ، خوب می دانند که چنانچه طرفداران آگاه
دیروز ، به صف مخالفان سابقه دار بپیوندند و به عبارت دیگر چنانچه
سکولارها و مذهبیون ، به دستی واحد تبدیل شوند در آن صورت توده ها نیز به
این مخالفتها خواهند پیوست. امروز امثال نوری زاد چه در داخل زندان و یا
بیرون زندان ، پل ارتباطی میان روشنفکران با توده های غالبا مذهبی به
شمار می روند . خامنه ای قصد دارد با شکنجه نوری زاد ، به مذهبیون جان به
لب آمده و ناراضی از استبداد، پیام روشنی بدهد . اما گویی فراموش کرده
است که امثال نوری زاد اگر زیرشکنجه به شهادت برسند ، پیکر پاکشان خطر
بیشتری برای این رژیم پوسیده خواهد داشت

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

وقاحت يا حماقت ؟ بسيج جلوي در مسجد شيريني ميدهد براي پيروزي هسته اي .

روز عزا هم هست تازه امروز . شيريني را كه تعارف كرد پرسيدم براي چيست ؟ گفت جشن پيروزي و اقتدار هسته اي جمهوري اسلامي ايران . با تعجب پرسيدم يعني قرار شده كه ديگر خودمان غني سازي كنيم ؟ گفت نه . آنقدر بدبخت شده اند كه خودشان غني سازي ميكنند و ميدهند به ما . با لبخني گفتم صـــــــــــــــــــــحيح . يارو اخمي كرد و قوطي شيريني را رو به رهگذر بعدي دراز كرد .

باز اون يكي آنقدر غيرت داشت كه به جام زهري مرد . اين يكي اما . . .

پرده اول - زير بار نخواهيم رفت . خروج اورانيم خط قرمز ما است . انرژي هسته اي حق مسلم ماست . چنين است . چنان است .
پرده دوم - بابا ميديم ببريد . اصلا نخواستيم . فقط بگذاريد بمانيم .
پرده دو و نيم - جام زهري كه نوشيده شد و يارو نمرد .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

كردهايي كه با تفنگ بزرگ شده اند ، امروز با حفظ استرات‍ژي مبارزات بدون خشونت ، بلوغ يك ملت را ثابت كردند

همه ميدانيم كه كردها با بوي باروت بسيار آشنايند . ظلمي كه در طول تاريخ بر اين قوم رفته است آنان را با گلوله و تفنگ عجين كرده است . همه ميدانيم كه تا چند سال پيش از اين ، صداي قاطع و تمام كننده در آن ديار ، پژواك صداي گلوله اي بود كه در كوه ميپيچيد .
امروز اما در يك نافرماني مدني و در اعتصابي هماهنگ ، درسي ديگر از آزاديخواهي را به مام ميهن پس دادند . آنان به نيكي استراتژي مبارزات بدون خشونت را پيش گرفته اند و صداي رسايشان را با پايين كشيدن كركره مغازه ها و اعتصاب به جهان مخابره نمودند . بدعتيست فرخنده و اميد بسيار دارم كه حكومت سرا پا جهل و خشونت و فساد ، عبرتي بگيرد از اين خشم مدني و نخواهد و نگذارد كه پرچم سبز اين قوم سرافراز و فرهيخته و آزاده ، به خوني رنگين شود و مبارزه شكلي ديگر به خود بگيرد .
اين قوم ، اين فرزندان ايران ، راه ديگر را هم خوب ميداند و تجربه ساليان دارد بر آن .
امروز كردهاي ايران ، بلوغ يك ملت را فرياد كردند . بلوغ يك ملت را .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

بازى سياه حكومت و هشيارى به موقع مهندس موسوى ؛ آنچه كه در تاريخ خواهد ماند

حكومت اسلامي ، روز يكشنبه 19 ارديبهشت دست به بازي سياهي زد و با اعدام پنج نفر و كاملا حساب شده ، پوست خربزه اي را بر سر راه مهندس موسوي و جنبش سبز انداخت . انتخاب اين پنج نفر و پرونده اي كه براي آنان تدارك ديده شده بود ، از حساب شده ترين بازيهاي حكومت در ماههاي اخير به حساب ميايد . گروهي كه متهم به تجزيه طلبي وعمليات تروريست شده بودند . همچنين قوميت اين گروه و كرد بودن آنان از طرف ديگر اين پنج نفر را بهترين گزينه براي بازي سياه حكومت نمود . با اعدام اين افراد ، در صورتي كه مهندس موسوي و جنبش سبز از آنان دفاع مينمود و عمل بي شرمانه حكومت را محكوم ميكرد ، بازي جديدي راه مي انداختند مبني بر دفاع از تجزيه طلبان و تروريستها و در صورتيكه سكوت ميكردند ، موجب تفرقه در بدنه جنبش و جدايي كردها و ساير قوميتها از آن ميشد . بازيي حساب شده كه به سان پوست خربزه اي در راه جنبش و مهندس موسوي قرار گرفت .

و اما واكنش آني جنبش سبز در قبال اين عمل بي شرمانه حكومت ، راه را براي مهندس موسوي هموار نمود . او با قدري تامل اجازه داد تا موج حاصل از هيجانات روحي و تاثر عميق جامعه ، به مطالبه اي واضح برسد . مهندس بايد بيانيه دهد . با اين تامل و مكث ، بدنه جنبش تكليف را يكسره نمود . دفاع مهندس از حقوق شهروندي اين پنج نفر بنا به خواست مردم انجام شده و بنابراين وجدان عمومي در نقش هيئت منصفه ، عمل سياه حكومت را محكوم ميكند . مهندس موسوي از جانب چنين هيئت منصفه هشياري بيانيه ميدهد و با استناد به ضعف حكومت در برقراري عدالت و رعايت قانون ، كل محاكمات و اجراي حكم را مردود اعلام ميكند .

بدين طريق ضمن پديد آمدن همبستگي بيشتر در بين همه اقوام ايران ، به تعهد بر قانون و حقوق شهروندي هم تاكيد شده است و ديگر حكومت نميتواند آن اهداف شومي را كه پيگيري ميكرد ، پيگيرد .

به باورم ،نحوه برخورد با اعدام اين پنج نفر ، مكث مهندس در اعلام موضع ، درخواست عمومي توده مردم و روشنفكران در محكوم نمودن آن عمل و در نهايت بيانيه اي گويا و قانونمند ، برگي زرين در تاريخ ايران به نام جنبش سبز و مهندس موسوي ثبت نمود .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

روز معلم سكوت كرديم ، فرزاد معلم را كشتند . فردا به حرمتشان اگر نيايم ، شرف ندارم . اگر نيايي ، ايراني نيستي .

شرم دارم از سكوتم در برابر مادر فرزاد . شرم كن از سكوتت در برابر اين پنج عزيزي كه بر دار شدند . فردا ، ساعت 11 صبح ، ميعادگاه آزادي ، دانشگاه تهران ، همراه ميشويم با خانواده هاي داغدار . اگر نيايم ، شرف ندارم . اگر نيايي ، ايراني نيستي . ايراني ، به پا خيز .
خبرگزاری هرانا - خانواده های زندانیان سیاسی اعدام شده با همراهی تعدادی از فعالان مدنی اعلام کرده اند که فردا در تهران دست به تجمع اعتراضی خواهند زد. بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی اعدام شده در روز جاری که تماماْ ساکن شهرستان بوده اند برای برگزاری یک تجمع اعتراضی به سمت تهران به راه افتاده اند. این خانواده ها اعلام کرده اند تجمع اعتراضی خود را از ساعت ۱۱ صبح فردا مورخ ۲۰ اردیبهشت ماه در مقابل درب ورودی دانشگاه تهران برگزار خواهند کرد، خانواده های داغدار بدین وسیله از عموم مردم و وجدانهای بیدار جهت حضور در تجمع مورد اشاره دعوت نموده اند،

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

وبلاگ بهاره مقامي را هك كرده اند . بهاره جان به هزاران وبلاگ ميل بزن تا حرفت را تكثير كنيم

بهاره مقامي كه مورد شكنجه و آزار قرار گرفته است در زندانهاي ولايت فقيه ، لب به سخن گشود و تاب حراميان حكومت را تا آنجا بريد كه سخنش در دنياي مجازي را هم كشتند .
بهاره جان ، تنها ايميل كن مطلبت را تا معناي تكثير شدن را به خشك مغزان كوته انديش ، بفهمانيم .

حاميان حجاب در تجريش راهپيمايي كردند ، آزادانه . ميشود مخالفين حجاب اجباري هم آزادانه تجمع كنند ؟

خبر آمده كه 1500 دانش آموز در حمايت از حجاب ، امروز در تجريش تهران راهپيمايي كرده اند . اين بام چند هوا دارد ؟ آيا براي راهپيمايي آنان نياز به مجوز نبوده است ؟ آيا مجوز داشته اند ؟
حاج آقا مسئلتْ ؛ اجازه ميفرماييد مخالفين حجاب اجباري هم يك راهپيمايي بسيار مسمالت آميز داشته باشند ؟ همان تجريش هم شروع شود اما اگر تا راه آهن به درازا كشيد اعتراض نفرماييد . چشمتان را باز كنيد كافي است . 

۱۳۸۹ اردیبهشت ۵, یکشنبه

وطن ، وطن ، تو سبزِ جاودان بمان که من پرنده‌ای مهاجرم - شعرى سبز از سياوش كسرايى بهمن 1362

سیاوش کسرایی


وطن٬ وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا٬ غریب‌وار٬
که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام،
همیشه با تو بوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام
اگر که حال پرسی‌ام
تو نیک می‌شناسی‌ام.
من از درون قصّه‌ها و غصّه‌ها بر آمدم:
حکایت هزار شاه با گدا
حدیث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه چشم کدخدا،
ز پشت دود کشت‌های سوخته
درون کومه‌ی سیاه
ز پیش شعله‌های کوره‌ها و کارگاه.

تنم ز رنج عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده‌ام
یکی ز چهره‌های بی‌شمار توده‌ام.

چه غمگنانه سال‌ها
که بال‌ها
زدم به روی بحر بی کناره‌ات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج‌های تو
که یاد باد اوج‌های تو!

در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره‌ها نظر نبود.
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان
به گودهای هول
بسی صدف گشوده‌ام
گهر ز کام مرگ در ربوده‌ام.

بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق بر بهشتِ این زمینِ دل فسرده وا کنی
به بند مانده‌ام
شکنجه دیده‌ام
سپیده٬ هر سپیده جان سپرده‌ام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده‌ام.
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده‌ام.

کنون اگر ز خنجری میانِ کتف خسته‌ام
اگر که ایستاده‌ام
و یا ز پا فتاده‌ام،
برای تو٬ به راه تو شکسته‌ام
اگر میان سنگ‌های آسیا
چو دانه‌های سوده‌ام،
ولی هنوز گندمم

غذا و قوتِ مردمم
همانم آن یگانه‌ای که بوده‌ام.

سپاهِ عشق در پی است
شرار و شورِ کارساز با وی است
دریچه‌هایِ قلب باز کن
سرودِ شب‌شکافِ آن ز چارسویِ این جهان
کنون به گوش می‌رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده‌ام.

نبود و بود برزگر چه باک
اگر برآید از زمین
هر آنچ او به سالیان
فشانده یا نشانده است.

وطن! وطن!
تو سبزِ جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغِ باصفایِ تو
به دوردستِ مه گرفته پر گشوده‌ام.


۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

زاد روز شيخ بهايي و روز ملي معمار ، بر خودم ، مهندس موسوي و همه معماران ايران خجسته باد

زادروز شيخ بهايي و گراميداشت سيد هادي ميرميران پدر معماري مدرن ايران به روز ملي معمار معرفي شده است .
در کشور ما، در دو روز جداگانه مراسم‌هایی برای معماران و معماری برگزار مي‌شود و به‌طور غیر رسمي این دو روز مشترکا روزهای معماری ایران هستند؛ سوم اكتبر (روز جهانی اسکان بشر) که از طرف اتحادیه بین‌المللی UAE به عنوان روز جهانی معمار اعلام شده و سوم اردیبهشت ماه (سالروز تولد شیخ بهایی) که از سوی انجمن مفاخر معماری ایران به عنوان روز معمار و هفته معماری منتخب شده است.
ما هم هر دو روز را گرامي ميداريم . روز معمار بر همه معماران خجسته باد .

معلمان در بند در آستانه روز معلم : خبر ما برسانيد به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسي افتادست

آموزگار گر چه خداوندگار نيست ، جز کردگار برتر ز آموزگار نيست

مادرم ، سي و يک سال رداي پر فخر معلمي بر تن داشت و مادر او ، چهل سال پيش از اين ، مدير دبيرستاني بود در تهران و هر سال در روز معلم ، به خطي و شاخه گلي ، روي پر مهرش را ميبوسم و لبخندي از غرور را بر چهره اش مينشانم که تا سالي دوام دارد .

امسال اما ، همکاران جوان او در بندند . امسال اما دبير صنفي آنها در بند است و معلمي ديگر زير حکم اعدام قاضي صلواتي – تو بخوان حکم حکومت اسلامي – .

امسال نميدانم در کارت پستال و خطي که بر او خواهم نوشت ، از چه بنويسم . از زبان همکاران دربندش بنويسم و يا از شهامت شاگردان در خيزشش . امسال مانده ام چه هديه اي به مادر بدهم که آن لبخند غرور ، به اشکي در نياميزد . به غرور بماند که عظمت نام معلم ، فخريست که نام مادرش بود . فخري خانم مدير مدرسه چهل سال پيش دختران تهران .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

روز کارگر در راه است - پيشنهاد نحريم خطوط اتوبوس راني شرکت واحد در 11 ارديبهشت در حمايت از منصور اسانلو

 تنها 55 سال پيش ، نشستن بر صندلي اتوبوس در اولويت بندي سفيد پوستان بود . در اول دسامبر سال 1955 نوبت به رزا پارکز رسید تا سهمي از تاريخ را به خود اختصاص دهد . یک مرد سفید‌پوست وارد اتوبوس شد و  راننده اتوبوس از همه سیاهانی که در ردیف رزا پارکز نشسته بودند خواست یک ردیف عقب بروند تا ردیف جدیدی برای سفید‌پوستان ایجاد شود. همه از جای خود بلند ‌شدند تا یک ردیف عقب بروند اما رزا از بلند‌شدن سرباز زد .اقدام پارکز به ایجاد جنبش تحریم اتوبوس مونتگومری منجر شد. این اقدام پارکز به ایجاد جنبش فراگیر مدرن حقوق مدنی تبدیل گردید و او به چهره‌ای بین‌المللی در مبارزه با تبعیض‌نژادی تبدیل شد. رزا پارکز (1913 – 2005) بعدها از سوی کنگره لقب «‌مادر عصر مدرن جنبش حقوق مدنی» را دریافت كرد.
کمتر از 50 سال بعد از آن يک زن سياه پوست وزير امور خارجه بود و چهار سال بعد ، پرزيدنت باراک اوباما بر مسند رياست جمهوري قدرتمند ترين کشور دنيا نشست .
مقدمه اي طولاني بود تا مگر بتوانم اين پيشنهاد را مطرح کنم .  ندادن وجه قبض آب به دولت غير قانوني را به بهانه احتمال قطع آن غير عملي دانستند دوستان . عدم خريد ميوه و برنج خارجي را که دمار از توليد داخل درآورده است به دليل ضعف مالي مردم ناممکن خواندند دوستان . بر بسياري از طرحهاي ريز و درشت ديگري هم که از دل جامعه ميجوشد ايراد و خرده ميگيرند . اما بايد بدانيم که آزادي و آبادي ايران هزينه دارد . هزينه اي که بايد من و تو بپردازيم .
بياييد تا در روز اول ماه مي ، 11 ارديبهشت روز جهاني کارگر ، به احترام رييس سنديکاي شرکت اتوبوس راني تهران ، که در بند حکومت جائر است و در بدترين شرايط چرا که از حق صنفي همکاران خود دفاع کرده است ، تنها يک روز ، تنها يک روز از اتوبوسهاي شرکت واحد استفاده نکنيم . 10 روز فرصت اعلام اين نافرماني مدني و تحريم را داريم . ياران ، همراه باشيد که ريشه ظلم با نفرين کنده نخواهد شد . به حضور من وتو نياز دارد .

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

طرحي کم هزينه براي پيروزي در آستانه روزهاي کارگر ، معلم ، 22 و 25 خرداد - کپي رايت را رعايت کنيد

يک تسبيح بخريد . به خانه برويد . همه خانواده را جمع کرده و در خانه را قفل نماييد تا کسي نتواند خداي نکرده خارج شود .  چراغها را نيمه خاموش کنيد . گردنتان را کج نماييد . بغضي فرماييد و هزار و دويست و چهل و دو بار تسبيح بگردانيد و دعاي فرج آقا امام زمان را بخوانيد .
اگر اين طرح را با نيت پاک قلب انجام دهيد ، آقا خواهد آمد و با آمدن او ، خودش حقتان را ميگيرد . خودش ريشه ظلم را خشک ميکند و همه مشکلات به حمد الله حل خواهد شد . کسي ميايد . کسي که مثل هيچکس نيست .
اينکار را بکنيد شايد اين جمعه بيايد ، شايد . و شايد جنعه بعد و يا بعد و يا بعد .
در حسن اين طرح آنست که نه کسي بازداشت ميشود ، نه کسي کشته خواهد شد ، نه هيجانات روحي - انقلابي ، خطري ايجاد خواهد کرد و نه . . .
شايد اين جمعه بيايد . شايد .

باغبان با گلفروش امسال عهدي بسته است - هنرمندي ديگر جاودان شد

عجب سالي شده است اين سال 1389 .
چند پيش کسوت هنر ايران را به دفتر رفته گان نوشتيم و هر بار نواري سياه بر کنج  دلمان نشست .
بي شک هنرمند به بلنداي هنرش زنده جاويدان است و غم ما بر او نيست . بر دل خودمان است که ديگر اثري جديد از او نخواهيم ديد و نخواهيم خواند و نخواهيم شنيد . غم بر مانده گان است و نه بر آنان که رفته اند .
ياد و نام هنر مند پيشکسوت سينما ، تئاتر و تلويزيون ايران ، بانو حميده خير آبادي ، جاويد

۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

ايراني فرهيخته ؛ آيا شرفت اجازه ميدهد برمعلمي حکم اعدام روا دارند و روز معلم را در خانه بماني ؟

عبدالرضا قنبري به حکم قاضي صلواتي - تو بخوان به حکم حکومت اسلامي - محکوم به اعدام شده است . او را محارب خوانده اند و حکمي چنين بيشرمانه بر او داده اند .
12 ارديبهشت روز معلم است .
کجاست غيرت و کجاست شرف . آيا همه را در پيچي از اين هزار توي تاريخ جا گذاشته ايم ؟ آيا ميتوان خاموش بود در روز اين با شرفتترين قشر جامعه ؟ آيا ميتوان لب فرو بست به مصلحت و يا از روي ترس ؟
مباد . بر ايراني فرهيخته مباد که چنين جسارتي را برتابد .
حمايت از معلمين ، حمايت از اين بزرگترين ارزش انساني ، بر ما عهدي را يادآور ميشود که با وجدان خود بسته ايم . عهد آزاد انديشي و آزادگي را . عهد دفاع از حق را .
12 ارديبهشت ، سکوت ما ، عين مرگ است . از اين فرصت پيش رو نهايت بهره را ببريم در اعلام همبستگي با بدنه فرهنگي جامعه . همراه با معلمين ، همراه با حق خواهي ، براي ايران . همراه شو عزيز .

11 ارديبهشت مقابل وزارت کار ، درخواست آزادي بدون قيد و شرط اسانلو را فرياد کنيم - تشکلات آزاد کارگري ، ايجاد بايد گردد

اين بديهي ترين حق کارگران است
منصور اسانلو ، پيش از آنکه سبز شده باد پرچم مبارزات آزاديخواهانه ايران ، آنچنان سبز مي انديشيد که حراميان را تاب تحملش نماند و بندش کشيدند . 11 ارديبهشت مصادف با اول ماه مي و روز جهاني کارگر ، خيابان آزادي وزارت کار ، فرياد ما را خواهد شنيد و ثبت خواهد شد اين حق مسلم ايرانياني که چرخ صنعت و توليد و خدمات کشور را بر دوش خود حمل کرده و اگر فرصتي باشد آنرا ميچرخانند .
خواست ايجاد تشکلهاي صنفي آزاد کارگري ، حقوق متناسب با معيشت و آزادي بدون قيد و شرط همه اسراي دربند طيف کارگري ، خواست و فرياد ما خواهد بود .
اول ماه مي ، همراه با کارگران جهان ، حق اين بخش عظيم از بدنه اجتماع را مطالبه کنيم .
وعده ما ، 11 ارديبهشت ، خيابان آزادي ، وزارت کار .

۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

تسخير صدا و سيما و ترکوندن بيت را فعلا بيخيال شويم و روي روز هاي کارگر و معلم برنامه ريزي کنيم

يازدهم و دوازدهم ارديبهشت ، دو روز بسيار حياتي و مهم است براي يار گيري بيشتر . روزهاي کارگر و معلم ، روزهايي هستند که جنبش ميتواند با حمايت از بدنه اجتماعي خود و پرداختن به مطالبات اقتصادي ، اجتماعي و سياسي بخش بزرگي از طبقه زحمت کش و حقوق بگير کشور ، برادري خود را ثابت کند .
به روزش ، به وقتش ميرويم و ميترکونيم ، امروز اما بايد بذر بکاريم . بذر اتحاد و همدلي . بايد يار گيري کنيم و بايد به يکديگر ثابت نماييم که ما ، همه با هم هستيم .

۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه

روزهاي 11 و 12 ارديبهشت ، جنبش سبز دو دين بزرگ بر گردن دارد - اسانلو ، کارگر اسير و قنبري ، معلم محکوم به اعدام

روز 11 ارديبهشت مصادف با روز جهاني کارگر ، جنبش سبز موظف است که در حمايت از حقوق بدنه کارگري خود با حضور در مقابل وزارت کار ، به حداقل دستمزد ، عدم آزادي اصناف و به خصوص بر محکوميت و بازداشت دلير مردي چون اسانلو با کارگران همراه شود .
روز 12 ارديبهشت مصادف با روز معلم ، ننگ حکم اعدام بر معلم اسير ، عبدالرضا قنبري را فرياد خواهيم کرد . همچنين از حقوق معلمان ، دستمزدها و وضع معيشتي اين بزرگوارترين بخش جامعه دفاع و بر ضرورت تشکيل صنف آزاد معلمان پاي فشاري خواهيم نمود .
11 و 12 ارديبهشت ، احترام جنبش سبز به دو صنف قدير و مهم جامعه ايراني است .

سکولاريسم به زبان ساده : اگر ميخواهي دينت پاک بماند ، سياست را به وجود آن آلوده نکن

بحث ارجحيت دادن به هيچ کدام نيست . ملغمه دين سياسي و يا سياست ديني ، ترکيب آب است و روغن . آب مظهر پاکي است و روغن مرغوب ، به خلوصش شناخته ميشود . نصور کن ظرف آبت روغني باشد و يا در منبع روغنت ، آب ريخته شود . کثيف ميشود . آلوده .

۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

شاهنامه پر است از نام شاهان و اميران گمنام و نامدار آن کتاب ، کاوه است که بر ضحاک شوريد .

به عزيزان در بند که خود را گمنام ميدانند :
گمنام منم که اين سوي ديوارم . نميبيني که خفقان گرفته ام ؟ نميبيني که صدايم را فرو ميخورم که مبادا بشنود شحنه شهر ؟ چراغ را در پستو پنهان کرده ام تا  مبادا داروغه خبر شود که در خانه نوري دارم و عشق را هم و حتي خودم را .
گمنام منم که از ترس بند ، خود را به بند اين نقاب ابلهانه پوشانيده ام به نامي کاربري و پشت آن شمشير ميکشم در تاريکي .
گمنام ندان خود را که سپيدي دفتر تاريخ را شاهان و اميران ميالايند به فرمان خود  ، کتاب تاريخ با زر و زور به نام نامداراني مزين ميشود که غالبا به بند ميکشند و خون ميريزند و فساد ميکنند . چنگيز و محمود افغان نامي بلند  دارند در اين کهنه کتاب ياوه سرا و سيد علي هم صفحاتي را به خود اختصاص داده است در کنارشان .
 اما در حاشيه کتاب ، اسمهايي قلمي شده است که تاريخ نويسان ،  گمنام ميخوانندشان و مردم ، آنها را به دست خط خود مينگارند . در پاي کرسي هاست که آرش را نقل ميکنند و از نازلي ميگويند که سخن نگفت .
گمنامي در آن کتاب تذهيب شده و زيبا ، عين افتخار است . تو آنسوي ديوار خود را گمنام ميداني و من اين سوي ديوار .
باور دارم و باورم کن ، که دموکراسي بر شانه ما گمنامان شکل ميگيرد . بهاي آنرا من ميدهم و تو .
به خود افتخار کن که بين گمنامي من و گمنامي تو ، اين نام تو است که بندت کشيده است و اين نام ، در کنار دفتر تاريخ به قلم ملت نگاشته خواهد شد . واي بر من که از ترس ، نامي هم ندارم که حداقل کسي بگويد پس از من ، او هم بود .

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

مقبره رضا شاه را خراب کردند ، سنگ مزار شاملوي بزرگ را شکستند ، سنگ مزار ندا را هم . و اينبار نوبت يک آيت الله شد .

چقدر اين دنيا کوچک است با همه عظمتش . چقدر ما ملت صبوريم با همه قدرتمان و چه قدر اين حکومتيان بي شرمند با همه ادعايشان .
به سنگ مزار و به حرمت يک متوفي هم پايبند نيستند اينان . سکوت ما آيا اينچنين گستاخشان نکرده است ؟
آن زمان که يشم سنگ مزار رضا شاه را ميشکستند ، سکوتي کرديم مرگبار . سنگ مزار مردي را ميشکستند که با همه خوي ديکتاتوريش و همه بديها که داشت ، اما ايران نوين به او وام بسيار داشته و دارد . هنوز هم مثال زدني است نقاط عطفي که در دوره آن قزاق شاه شده بر ايران رفت . سنگش را خلخالي بي بته شکست و ما سکوت کرديم . رسيد به شهداي مدفون در خاوران که اساسا سنگي را بر آنان برنتابيدند و از اصل منع کردند به حتي تکه سنگي به نشاني . رسيديم به شاملوي بزرگ ، شاعر آزادي که جهاني به احترامش کلاه از سر برميدارد . سنگ مشکين مزار او را حداقل سه بار من شکسته ديدم و هر سه بار اشکي افشاندم و باز چون تو ، منهم سکوت کردم . آمديم تا دخت ايران . ندايي که چشمان بازش همه چشمان بسته جهان را به چالش کشيد . حراميان حکومت ، سنگ مزار او را هم شکستند و باز من و تو در خفقان زمان ، حناق مرگ گرفتيم و خفه مانديم .
اينبار به سراغ همريشان خود رفته اند اين بي ريشه گان . هم ريش لفظي شايسته نيست بر آيت الله خاتمي و اين سيد لا کتاب ، علي خامنه اي . از آن روي هم ريش ميگويمشان که اصطلاح خود مرحوم خاتمي بود که ميگفت بنشينيم و ريش هايمان را هم قد کنيم . يعني به توافق برسيم .
اين بيشرمان ، دايره خودي را آنچنان تنگ کرده اند که تاريخ ميترسد که چون اينان بميرند و برخاک روند ، بر مزارشان ، مردم چه خواهند کرد . آيا از پس امروز ، فردايي نيست ؟

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

مبادا روزمره گي و غم نان ببلعد ما را . به فاشيست مجال بازيابي ندهيم .

اينک سالي ديگر شروع شده است و سر بالايي نفس گير روزمره گي ، ما را ميخواند تا ببلعدمان و در دامن عادت و يکنواختي بيفتيم . بايد هشيار و دورانديش باشيم که اين حاکمان جائر ، اندکي که مجال يابند ، خود را بازيابي خواهند نمود و آنزمان ، هزينه براندازي آنان بسيار بالا خواهد رفت .
آن داغي روزها و ماههاي پس از تقلب بزرگ ، يک پختگي براي ما به ارمغان آورده و ديگر غممان نيست که سرد شود . ما که ديگر خام نخواهيم شد .
بايد از همين امروز شروع کنيم ادامه مسيري را که تا ديروز آمده ايم . وقفه اي نبايد بيفتد . خون بچه هايي که بر خيابان ريخته هنوز خشک نشده است . جاي دستبند بر اسيران به مرخصي آمده ما هنوز بر دستانشان کبود است و بسياري از بهترين فرزندان وطن که مقاومت کرده اند ، هنوز دربند رژيمند .
از همه مهمتر ، مام ميهن است که پاي در بند دارد و نفس به سختي ميکشد در خفقان نظام ولايت فقيه .
هيچ کدام را به قدر لحظه اي از ياد نبريم و به اين حراميان ، مجال بازيابي را اهدا نکنيم .
همين الان بايد شروع کرد . با همکارت در ميز کناري قرار بحث بگذار . در مسير مترو و اتوبوس ، فرياد حق خواهي سر بده . با نمادهاي سبزت ، زنده بودن جنبش را به من نويد بده و بياموز و بياموزان راههاي مبارزه را با استبداد را .
ما هنوز زنده ايم و تا ما زنده باشيم ، خيزش آزاديخواهانه ايران زنده خواهد بود . تنها ترس ، از مرگ جنبش نيست که آن را محال ميدانم . تنها ترس از روزمره گي است و عادت . عادت به بوي گند . بوي گند فاشيسم . مباد چنين  . و  چون پنجره ها را بگشاييم ، نسيم آزادي ، بوي بهار را برايمان به ارمغان خواهد آورد . بهار واقعي را . بهار آزادي را .

۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

امسال ، سال در خانه نشستن و صبر کردن نيست . سال مبارزه و استقامت است بر خواسته ها تا پيروزي

سال يکهزار و سيصد و هشتادو نه ، عملا پس از يک تعطيلي طولاني ، از امروز کليد خورد . سالي که قرار است ايران ما به آزادي برسد و آبادي . سالي که قرار نيست در خانه بمانيم و نور را در پستو پنهان کنيم . امسال قرار است نور را به خيابان بياوريم . از کوي به کوي ديگر بگردانيم و به نور همتمان ، شب تاريک را به طليعه صبح برسانيم .
بسيار مراقب باشيم و حساس که حکومت تماميت خواه ، نتواند خود را بازيابي کند که اگر چنين شود ، فاشيست را شکست دادن بسيار هزينه خواهد داشت برايمان . امروز ، حکومت در ضعيف ترين موضع خود چه در داخل است به مدد مشروعيت زدايي بزرگي که ملت کرده است و چه در خارج به همت ايرانيان آزاديخواه و همچنين وجدان بيدار جهانيان .
حکومت بايد با غول اقتصاد فلج کشور دست و پنجه نرم کند و بحران شديد نافرماني مدني را از يکسو و ضعف بي سابقه مديريتي خود را از سوي ديگر به سامان رساند و چنين باري از شانه نهيف و ذهن بيمارش به هيچ عنوان بر نخواهد آمد و مردم بايد ضمن نهادينه کردن جنبش آزاديخواهي از يکسو ، به روشن و شفاف کردن خواسته ها از سويي ديگر بپردازند .
امسال ، سال بحث است و روشنگري ، سال مبارزه است در چارچوب مبارزات بدون خشونت و سال استقامت است بر خواسته ها .
بحث کنيم و روشن نماييم کوچه هاي به هم پيوسته را تا شهري را و کشوري را از بدنهاد تاريکي برهانيم . همراه شو عزيز .

۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه

وقتي که مردم زير پوستر بزرگ آقا ، در ميکردند - گزارشي کوتاه از 13 بدر 89


ما هم سيزده را به در کرديم ، جاي آنها که دورند سبز .  در مسيرمان صحنه هاي بزن و برقص مردم بود و گرد هم بودنشان . حاشيه شهر ، با رويش ناگزير جوانه ، سبز شده بود و ملتي را پذيرا . چادرهاي رنگ و وارنگ و صداي موسيقي از هر جمعي به ترنم . در جمعي توپي شادي آفرين بود و بر بساطي ورقي و احتمالا در گوشه و کنار هم ليوانهاي . . .
پوشش  مردم بدون اغراق در حد غير متعارفي سبز  بود و بر هر گروهي که عبور ميکردي ، زياد لازم نبود کنجکاو باشي تا بفهمي که سبز ، تنها رنگ غالب نيست بلکه تفکر غالب مردم هم هست . جوکهاي بسيجي نقل محفل بود و قهقهه تمسخر آنان حرف اول . بحث سياسي و لعن و نفرين حکومت جائر هم که ديگر آنچنان عادي شده است که لازم به ذکر نيست . امروز هم بود و بسيار شنيدم در خزيدنم از اين جمع به جمع هاي مجاور در حد دادن سلام به همسايه و باز کردن سر صحبت .
امروز از هميشه اين چند ماهه اميدوار تر شدم . خواهم نوشت گذرم را در بين توده هاي مردم و آنچه را ميشنيدم . از کارگر ساده که با خانواده آمده بود تا صنوف و جمعيتهاي بسيار متنوعي که بودند . با چشم و گوش باز رفتم در بين گروههاي مختلف و از صبح تا همين يک ساعت پيش که هوا ديگر کاملا تاريک شده ، چرخ زدم و گپ زدم و به بحث کشيدم اطرافم را و خيلي حرفها شنيدم و آموختم . خواهم نوشت اين روز سبز و زيبا را اما خلاصه همه اينکه ، آزاديخواهي ، نهادينه شده است . بيش از آنچه فکرش را ميکردم .

در اثبات پيروزي سيزده بدر همين بس که سيد علي جرات نکرد فتوي دهد

چقدر زبون شده است اين فرد . نميتوانم بگويم مرد که مردي را شايسته آنان نباشد که بر ضحاکي دوران شهره اند . چقدر زبون شده است اين فرد که وقتي فتوايي ميدهد بر غير شرعي و غير و عقلي بودن يک موضوع ، هم آن ميشود موضوع داغ اجتماع در مخالفت ورزيدن با او .
ياد آن ايام را ميکند که فتوايي ميداد يک روحاني بر تحريم تنباکو و قليان از پيش شاه بر ميچيدند زنان حرمسرا به عشق گفتار مرجع تقليدشان . ياد آن ايام را ميکند که وقتي يک مرجع روحاني پيامي ميفرستاد ، بر نواري کهنه تکثير ميشد و ملتي با گوش جان مينوشيدند آن خطبه و پيام را .
ايام چنان چرخيده است به همت معيوب سيد علي ، که به پشم حلاجان هم محاسبه نميشود خطبه و فتوي و حکمش و جز به زر و زور نميتوان مخاطبي برايش چيد در عرصه بيان .
بر روزي ملي فتوايي داد و چون سنگي بر يخ ، نايستاد و لغزيد و صداي افتادنش چون تشتي که از بام مي افتد ، پيش از همه گوش خودش را آزارد و بر روز ملي ديگر ، به بغض سکوت کرد . همين بغض و همين سکوت ، نشان از قهر ملتي دارد که پايان ديکتاتور بزرگ را نزديک و نزديک و نزديک ميداند .

۱۳۸۹ فروردین ۱۲, پنجشنبه

فردا سبزه را به آب ميسپارم تا جاري شود . جنبش سبز در سال 89 جريان خواهد يافت .

به زلالي آب قسم و به  سبزي سبزه سوگند که اين موج را سر باز ايستادن نيست . بهار منتظر بي مصرف نخواهد ماند . من ايرانيم . ببين غناي فرهنگم را . ببين که چگونه در مقدم بهار ، سبزه را به آب ميسپارم تا تکثير شود ؟ تا نهادينه گردد و تا نفس سبز بودن را به جاي جاي وطنم بپراکند . من ايرانيم . ايران سرزمين پدري من است و يادگار مام ميهن . زيباست به مردمش و به تاريخش و به همين دل به هم سپردن ها . به همين دويدنها در دامن آزاد طبيعت . چه غم که زمستاني را پشت سر گذارده ايم ؟ چه غم که ننه سرما آن لحاف پر خود را بر سرمان تکانيد و برفي سپيد ، مويمان را به حرمت پيري محترم کرد ؟ رويش ناگزير جوانه جبران ميکند اين سرماي به دل نشسته را . جبران ميکند آن بنفشه اي که محجوبانه چشمک ميزند از لابلاي برف . پرستوها نويد بهار را داده اند . مانده است ديدن شکوفه ها که هر کدام باري بر محصول وطن خواهد افزود .
فردا جشن است . جشن جريان يافتن سبزي و نهادينه شدن جنبشي که ميرود تا ايران ما را سبز بخواهد . آزاد و آباد .

۱۳۸۹ فروردین ۱۱, چهارشنبه

کشتي سوراخ و باد بان شکسته نظام در تلاطم درياي سهمگين تحريم هاي جديد

وقتي سيد علي خامنه اي ناخدا باشد و محمود احمدي نژاد موتوريست ، اسفنديار رحيم مشايي جاشو و سياست خارجي مملکت در دستان حقير متکي ، حاصل ميشود اجلاس شش قدرت صنعتي جهان و توافق بر تحريمهاي بيشتر .
و اما سرنشينان اين کشتي ، در سالنهاي درجه سه ، در پستو ها و دخمه ها ، ملتي هستند که به گروگان گرفته شده اند و با هر طوفاني ، جيره غذايي آنان و آب و نانشان است که به خطر مي افتد . سرنشينان اتاقهاي درجه يک اما دنياي ديگري دارند . سردار محصولي وزير ميلياردر رفاه ، رفاه قسمت فرست کلاس را تضمين خواهد نمود .

دولتي که ميخواست جهان را اداره کند به جايي رسيده است که به هواپيماهايش هم اجازه پرواز نميدهند

ياد آن خلبانهاي بزرگ ايران که در جهان شهره بودند به خير . همت اين خلبانهاي شريف و ورزيده امروز هم پاينده که با اين اسقاطيهاي پرنده ، هنوز هم در خدمت مردمند و از بهترين خلبانان جهان به شمار ميايند .
و با داشتن چنين توان انساني ، اين دولت مهرورز با آن بوي خوش خدمتش (تو بخوان  بوي گند خيانت ) ، کار را به اين جا رسانده است که ميداني .
اقتدار ، مديريت و توانمندي غايب بزرگ دولت نهم و پس از نهم به سکانداري محمود احمدي نژاد و شرکا است . در طول پنج سال اين دولت بي کفايت از حداقلهايي که مانده بود از پتانسيل ايران ، همان را هم سوزانده است و کار به جايي رسيده است که ديگر حتي استانداردهاي اوليه پروازهاي بين المللي را هم در اسکاندران هواپيمايي ملي ايران سراغ نداري و بدين سبب اتحاديه اروپا محدوديت ميگذارد بر پروازشان .
چي بوديم ، چي شديم . 

۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

جنبش سبز تمام شد و آن موج باز ايستاد .

اين ابلهانه ترين دروغ سيزده است . مگر ميشود خيزش آزاديخواهي يک ملت استوار و فهيم ، جز با کسب خواسته به حقش يعني آزادي ايران ، به سکون برسد ؟
مگر ميشود آن چشمان باز را يک ملت ديده باشد در واپسين دم عمر خود و با چشمان بسته به زندگيش ادامه دهد ؟
مگر ميتوان از خون ستارخان و باقر خان گذشت ؟ مصدق بزرگ را فراموش کرد و از خون گلسرخي و جزني چشم پوشيد ؟ از خون آنان که خاوران به پاسبانيشان افتخار ميکند دست برداشت ؟ و از سهراب و اشکان و بسياري ديگر که جان بر اين راه گذاردند عبور کرد ؟
آيا به راستي ميتوان فراموش کرد که عظمت يک ملت را خس و خاشاک خواندند ؟ آيا ميتوان درياي مازندرانمان را که به باج دادند نديده گرفت ؟ آيا ميتوان ضحاک دوران را ديد و در عصرش زيست و فرياد ننگ سر نداد بر استبداد و فاشيســــــــــت ؟
نه نميتوان . اين موج را سر باز ايستادن نيست و براي دروغ سيزده هم کسي باورش نميکند . ما همچنان ايستاده ايم .

۱۳۸۹ فروردین ۹, دوشنبه

اي توي آن روح پدرت صلوات قاضي صلواتي که بر معلم حکم اعدام ميدهي . از قهر ملت بترس !

آخرتي که نداري ، از دنيايت بترس که قهر يک ملت آنچنان زبونت خواهد کرد که بر مرگت آرزو کني . بيشرمترين قاضي ، بيشرفترين حکم دهنده و بي اخلاقترين و پستترين انسانها ، به حرمت رداي قضاوت و حرمت نام بلند آموزگار ، دستشان خشک خواهد شد بر امضاي حکمي چنين ننگين .
خبر رسيده است که حکم اعدام داده اي بر عبدالرضا قنبری، معلم دبیرستان یکی از مدارس پاکدشت و استاد دانشگاه . از امروز در دل سياه خود مرور کن ، تکرار کن و باز تکرار کن اين جمله را که " واي اگر از پس امروز بود فردايي "
گيجگاهم تير ميکشد از اين خبر . بدان قاضي صلواتي که من ، پيش از آن معلم خواهم مرد اگر نتوانم آزادش کنم . من يک شاگردم . يک دانش آموزم و حرمت و شان بلند يک آموزگار را با خون خود درک ميکنم . بترس از اين حکمي که داده اي .

نکند از بهار ، خواب آور بودن آنرا به ارث بريم . سيزده به در سبز ، يک فرصت است ، ارزان از دست ندهيم

چه شده است اين روزها ؟ کجاست آن شور و حال و آن لينکهاي تاثير گذار ؟
دوستان ما در بند حکومتند . به ليست انتظار بازداشتيها هر روز افزوده ميشود . صداي چکمه فاشيست ، گوشمان را کر کرده است . بوي تعفن کودتا بر فضا مستولي است و ما کمرنگ عمل ميکنيم .
ماههاي سختي را پيش رو خواهيم داشت اگر بخواهيم لختي چشم بر هم نهيم و يا به بحثهاي بيهوده خود را مشغول نماييم . به هوش باشيم که فرصتها را از دست ندهيم . فرصتي ديگر ، سبز و گسترده ، در راه است . سيزده بدر که ذاتش هم سبز است و نفسش هم بهاريست پشت در است و ما توجهم به آن کم شده است .
نگذاريم و اين امکان را از فاشيست بگيريم که در فرصت استراحت و يا غفلت ما ، به بازيابي خود بپردازد . فاشيست به شدت تضعيف شده است و در حال فرو پاشي است . اندکي سستي ما ، مجالي برايش بوجود مياورد تا سر از اين باتلاق خود ساخته بيرون آورد و نفسي بکشد . هشيار باشيم و از بهار ، رويش و زايش و تکثير را بياموزيم و به خواب آور بودن آن بها ندهيم . باز هم همراه شو عزيز .

۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه

درخواست از آيت الله هاشمي رفسنجاني : نماز جمعه سيزدهم فروردين را اقامه کنيد

چه شود . مگر گناه است ؟ ايشان بلانسبت رييس مجلس خبرگان رهبري و مجمع تشخيص مصلحت نظام تشريف دارند . ايشان از ارکان نظام هستند . يعني نميشود اين نماز جمعه را برگزار نمايند ؟
اما تصور کن که چه شود !

۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه

بالاترين بر شانه کاربرانش به بالاترين افقها مينگرد . هم ما قدر اين رسانه را بدانيم و هم بالاترين قدر کاربرانش را .

بسيار سعي کردم در اين چند روزه از فضاي مسوم به وجود آمده بين کاربران پرهيز کنم . امروز اما دانستم که کاربري چندي از همراهان ما موقتا مسدود شده است و سکوت ديگر جايز نيست .  انرژي روزانه هر يک از ما کاربران از مجموع فعاليت فرديمان حاصل ميشود و انرژي رسانه اي بالاترين از مجموع فعاليت همه ما .
حيف است که قدر يکديگر را ندانيم و به موضوعي اين چنين حقير ، حرمت رسانه و کاربرانش را به خطر اندازيم .
به عنوان يک عضو کوچک اين مجموعه بزرگ ، از مديران بالاترين در خواست تعامل بيشتر با سرمايه اصلي خود يعني کاربران و از همراهان خودم نيز تقاضاي تعقل بيشتر در شناخت زمان و حساسيت بالا بردن توان اين رسانه را دارم .
احترام امامزاده را متولي آن نگاه ميدارد و ما متوليان اين بالاترين رسانه حال حاضر ايرانيم .
شناختي از آقاي يحيي نژاد ندارم اما باور دارم صاحب و مدير چنين سايتي آنقدر تدبير خواهد داشت که با برخورد قهري با سرمايه اصلي خود ، حکايت کسي را نيابد که بر شاخ بود و بن ميبريد .

۱۳۸۹ فروردین ۶, جمعه

در واکنش به صحبتهاي اخير آقاي هاشمي با مشکل تيتر مواجهم . لطفا کمکم کنيد .

هر يک از تيترهاي زير را ميتوانم بزنم و شايد هيچ يک را نزنم و قدري صبور باشم . شما هم کمکم کنيد :
1- علي ماند و حوضش .
2- مرد عبور از بحران ، به ميدان آمد .
3- هاشمي ، هاشمي است .
4- آيا هاشمي آمده است که بماند ؟
5- در پي ورود يک جبهه هواي سبز ، هواشناسي جهت باد را موافق اعلام کرد .
6- و اما خودم اين تيتر را بيش از همه ميپسندم :
آقاي هاشمي ، به احترام حضورتان نيم خيز شده ام . بنشينم يا به حرمت گذاري ، تمام قد بايستم ؟

۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

با استفاده از تجربه گستردگي در چهارشنبه سوري ، اينبار سيزده بدر را به روزي سبز و سياسي بدل کنيم

تجربه موفقيت آميز چهارشنبه سوري ثابت کرد که به دليل گستردگي حضور ملت در آن روز ، امکان برخورد نيروهاي سرکوب نزديک به صفر ميشود . چهار شنبه سوري تمرين بسيار خوبي بود در باز کردن بازي ، پاسهاي بلند و شوتهاي ايستگاهي . در سيزده بدر ميتوانيم از همه اين ويژگيهاي اين تجربه استفاده کنيم و با علم به فلج بودن نيروي سرکوب در صورت گستردگي ، ضمن حفظ استراتژي مبارزات بدون خشونت ، وجهه سياسي اين مراسم را افزايش دهيم .
استفاده از لباسها و نمادهاي سبز ، شعارهاي مقطعي ، استفاده از ابزارهايي زيبا مانند بادکنک سبز و حتي بهره برداري بهينه از سبزه هاي نوروزي در آنروز ، ميتواند عمق جنبش را بالا برد و آنرا نهادينه کند . بايد از هر فرصتي در آن روز براي نشان دادن اعتراضمان استفاده کنيم . شايد هر بساطي که پهن شده در دل طبيعت ، بتواند بر حسب خلاقيت شهروندان دور آن بساط ، به طريقي به گروههاي ديگر اثبات کند که سبز است و معترض به شرايط موجود .
تا سيزده بدر يک هفته اي زمان داريم . هر چه سريعتر پيشنهاد ها را مطرح کنيم تا بتوان بر آنها تمرکز کرد و روز به معناي واقعي سبز و پويا خلق نمود .

ندا عزيز است چون نداي ملت ايران است و ملت ايران با هيچ ملتي سر دعوا و دشمني ندارد

سرود ياد مستان ندهيم . رفتن نامزد ندا به کشور اسرائيل ، نه گناه است و نه مهم . او يک فرد مستقل است که به دعوت يک شبکه خارجي به کشوري سفر کرده است و همان حرفها را زده است که هميشه گفته . او آزادي ايران را خواسته است و گفته بر اين عهد پابرجا و استوار است .
موجي به راه افتاده در نقد اين سفر که حاصلي جز سرود ياد دادن به مستان و فرصت طلبان حکومت جهان ستيز ندارد .
نه سفر ماکان به اسرائيل جرم و گناه است و نه بهره برداري احتمالي جمهوري ولايت فقيه از اين خبر تازگي دارد . ندا ، نداي ايران است . نداي ايران ميماند و نداي ايران به جهان دو خواسته را مخابره کرد با آن چشمان باز :

دموکراسي براي ايران و صلح براي جهان .

 اين ندا را تکرار و تکثير ميکنيم و کاري هم به جو سازي حراميان حکومت نخواهيم داشت .

۱۳۸۹ فروردین ۳, سه‌شنبه

شده ام چوب دو سر گهي . دوستان ميگويند چگونه از ايران اينگونه تند ميروي ؟ مشکوکي - درد نوشته SIGHT

دوستان منع کنندم که چرا دل به تو دادم        بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايي
عشق به ايران ، عشق به آزادي و آبادي ايران ، بر آنم داشته تا جوهري در قلم هست و خوني در رگ ، از پاي ننشينم و هر آنچه در بضاعتم است به ميدان آورم . شايد بيش از بضاعت گاهي راه آمده ام و لافي زده ام که البته در جنگ ، صلاح ميدانم . گاهي کد هاي اشتباه داده ام براي بقا که نداند آنکه شب هنگام بر در ميکوبد ، نور را در کجاي خانه نهان کرده ام . گاهي خلاف جمع گفته ام که البته بر اساس ايده و آرمان خودم است و نگفتن را گناهي بيشتر ميدانم تا گفتن مجيز و همراهي ظاهري را .
بيش از 800 لينک زده ام در فضاي بالاترين که حداقل 600 تاي آن به قلم خودم است و توليد محتوا و از همه آنها دفاع ميکنم که هيچ کدام را بي دليل ننوشته ام .
از قضيه 22 بهمن و لينکهاي تندي که در رد پيشنهاد تروا داده بودم تا برسد به آن روز کذايي و بعدالظهر آنروز که نوشتم اين هديه اي بود که حکومت تقديم شد ، ديگر به راستي شدم عامل مشکوک و از سوي عزيز ترين دوستان محکوم شدم به نفاق و حيله گري و گاها مزدوري حکومت .
از ايراداتي که بر من وارد ميکنند ، يکي هم اين است که چگونه من در ايرانم و اين چنين راحت و شفاف مينويسم آنچه به ذهن معيوبم ميرسد و تا کنون هم گير نيفتاده ام . گويي مزيتي شده است بازداشت شدن و در دام پوسيدن .
بر دوستان خرده اي نميگيرم که فضاي فاشيستي حاکم و پنهان شدن ما پشت اين نامهاي کاربري و تناقضات حاصله ، هزار مشکل دارد و يکي هم همين حس بي اعتمادي است .
تنها بسنده ميکنم بر اين خاطره که چند ماه پيش ، وصيت نامه اي نوشتم که لينک آنرا در بالاترين هم گذاشتم تا در صورتي که به محاق رفتم ، نقشي بماند تا يادمان نرود که سايت ، دلي کوچک داشت اما همان را هم وقف نام بزرگ ايران و آرمان آزادي کرده بود .
لينک وصيت نامه را تکرار ميکنم تا به خودم ياد آوري کنم که :
تا آخر ايستاده ام

اولين مناسبت سبز 89 ، روز سبز طبيعت است . سيزده بدر ايران

پيروزي زيباي چهارشنبه سوري ، درس بزرگي به ما داد . بايد در زمين خودمان و با مناسبتهاي ملي و تقويمي خودمان به مصاف حکومت ايران ستيز برويم . روز سبز طبيعت در راه است . در اين روز ميتوانيم با نمادها و نشانهايي سبز چون سياستمان و با افکار و انديشه هايي به سبزي طبيعت ، يکبار ديگر قدرت ايران و ايراني بودن را در قالب مبارزات بدون خشونت به عرصه ظهور برسانيم .
در چنين روزهايي است که جنبش علاوه بر نهادينه شدن ، رنگ و بويي ملي ميگيرد و قلبهاي ما را به هم نزديک ميکند . دقيقا همان مولفه هايي که اين حاکمان بي وطن را به هراس مي اندازد .
مراقب باشيم که تعطيلات نوروز ، حواس ما را از مطالباتمان پرت نکرده و به حکومت اجازه بازيابي ندهد .
در ديد و بازديدهاي نوروزي به يکديگر ارزش اين روز و دلايل برتري مطلق جنبش در چهارشنبه سوري را ياد آور شويم و دعوت به سبز شدن در سبز ترين مناسبت پيش رو را پيشه کنيم .

۱۳۸۹ فروردین ۲, دوشنبه

توصيه حافظ بزرگ به هاشمي رفسنجاني : گره بر باد مزن گرچه بر مراد وزد

پس از برادر خانم مرعشي ، اينبار نوبت به فرزند خانم هاشمي رسيد . زنگهايي که براي خاندان هاشمي به صدا درمياد ، شايد نشانه اي و عبرتي باشد بر اين کهنه سياست ورز نظام که حساب خود و خانواده اش را يکبار براي هميشه و شفاف و روشن ، با سيد علي آقا و دار و دسته اش روشن کند .
پيوستن علني به مردم ، از مهدي کروبي ، شيخي شجاع ساخت و از نخست وزير دهه شصت ، مردي فرزانه چون مير حسين موسوي . و گره بر باد زدن ، از هاشمي که رکني از ارکان اين نظام است ، چوبي دو سر طلا پديد آورده که نه بر بازداشت نوه اش دلي از ملت به لرز ميايد و نه بر پيامهاي مهرآميزش به معشوق ( سيد علي ) ، مهري در دل نمرود زمان ميندازد .
شايد وقت آن رسيده باشد که از موج بازي و باد سواري پياده شود اين کهنه سياس و به مردمي بپيوندد که راز جاودانگي ميدانند و مهر آخر دفتر تاريخ را ميزنند .
شايد هنوز هم دير نباشد براي همراهي و شايد هنوز هم راه باشد براي نامي نيک را رقم زدن بر کارنامه اي که چندان درخشان نيست .

۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه

وطنم ، ايرانم ؛ عید آن روز مبارک بادم ، که تو آبادی و من آزادم

اينک بهار ايران فرا ميرسد . سالي که قرار است صبور باشيم و استقامت کنيم و پايداري تا رسيدن به پيروزي . پيروزي ايران بزرگ . ننه سرما بساط برچيده و در حال گذر است . چلچله ها دمي بر هم زده اند و بنفشه ها رخي نموده اند .
سالي پر از حادثه ، سالي پر از خيزش و همراهي و سالي پر از زيبايي و زشتي را بدرقه خواهيم کرد و تا ساعاتي ديگر ، سال نو را ميزبان خواهيم بود . عزيز است و مهمان . بر چشممان جاي دارد . گر چه چشممان از طوفان حوادث مرطوب است اما ميهمان را قدر بايد نهاد و بر صدر بايد نشاند . جاي اسرا خالي . جاي شهدا سبز .
سال 1389 بر همه همراهان آزاديخواه خجسته باد .

اي واي بر اسيري کز ياد رفته باشد - در حمايت از اسراي سبز که در آستانه بهار ، گرفتارند

چگونه ميتوان فراموش کرد مجيد را . مجيد توکلي را که فرياد ننگ سر داد بر استبداد و چون شيري غران به بندش کشيدند . چگونه ميتوان سفره هفت سين خانواده احمد را در فراغش تصور کرد . او که شرف آل قلم است و در اسارت چهار ديداري زندان و چگونه ميتوان بهار را بدون عيسي ديد که بهار مطبوعات به راستي در دوره رياست او بود بر آن حوزه فرهنگ .
از ياد نبريم اسراي کم نام تر را و از ياد نبريم که آزادي فرداي ما مرهون بند امروز اين عزيزان بوده است .
بر بساط هفت سين که نشستيم ، شمعي که افروختيم و کاسه آبي که زلال سالمان را رقم خواهد زد ، صداي ساعت و سکوت راز آلود لحظات تحويل سال ، آرزويي کنيم و تجديد عهدي ، که از حق پايمال شده اين واژه غريب ، از حق آزادي ، قدمي پس ننشينيم .
آزاد باد ايران و آزاد باد ايراني .

۱۳۸۸ اسفند ۲۸, جمعه

سال 88 ، سالي که با تحريم انتخابات شروع و با خاکبوس شهدا و اعتصاب غذا براي زندانيان پايان يافت

سال صبر و استقامت تا پيروزي ، پشت در است . تنها مانده است چند ساعت و بعد ولو شدن در سالي نو .
اما سالي که گذشت ، سال خيزش ملت ايران بود . سالي که بغض فروخورده ملتي فهيم و آزاديخواه ، تبديل شد به فريادي که ندايش جهاني را فتح کرد .
پيش از شروع سال ، چهار کانديداي رياست جمهوري دهم از دل نظارت استصوابي شوراي نگهبان بيرون آمد و بر اين باورم داشت که شرکت در اين خيمه شب بازي کثيف ، توهيني است به شعور هر کدام از ما که در آن بازي شريک شويم .
با گذشت زمان و پخش مناظره هاي تلويزيوني ، صداي چکمه فاشيست بر آنم داشت که تن بدهم به حذف آنکه کثيفترين قواعد را براي بازي خود برگزيده بود . دکتر محمود احمدي نژاد . پس انگشتي آغشته به رنگ جمهوري اسلامي شد و برگه اي را به نام کانديدايي رقم زدم . شب 22 خرداد را فراموش نميکنم که با خبر پيروزي مهندس موسوي شروع شد و با آمار ابلهانه وزارت کشور تداوم يافت و صبح 23 خرداد ، جلوي وزارت کشور اولين باتوم را خوردم و روز بعدش خس و خاشاک شدم و 25 خرداد ، باز تبديل شدم به ملتي بزرگ که تن به چنين حقارتي نخواست که بدهد . خطبه خون سيد علي خامنه اي در 30 خرداد ، حجت را بر همه تمام کرد . مرگ بر اصل ولايت فقيه شد شعارمان و کف مطالبات به تدريج و با هر شهيد و هر اسير و هر باتوم و اشک آوري رشد يافت تا رسيديم به فرياد جمهوري ايراني .
منعمان کردند دوست و دشمن از اين خواست که تفرقه مياورد و از اين دست ادا و اصول ها .
باز پيش رفتيم تا 22 بهمن و فريب ترواي اصلاح طلبان قدرت طلب . سه دنده شکسته و بغضي در گلو ، نوشته اي را در نقد اين فريب بزرگ حاصل شد و پس از آن من شدم عامل مشکوک در بين دوستان .
از اتاقهاي فکر حذف شدم و يکه و تنها در آماج حملات آشنا و بيگانه ، پارو زدم در اين بحر ديوانه سياست .
چهار شنبه سوري چون ققنوس از خاکستر خود پر گشودم و پنج شنبه آخر سال به خاکبوس شهدايي رفتم که در راه آينده ايران از با ارزشترين چيز زندگيشان گذشتند . حس غريبي ترسي از سياه پوشي که بدنبالم راه افتاده بود بيم بازداشت را بر دلم گذاشت و گريختم . شايد هم اوهامي بود که به سراغم آمده است و کابوس شبهايم شده است . به خصوص که دوستان منعم ميکنند از اينگونه در دهان شير ملق زدن .
دو روز مانده به پايان سال بد و باد ، خبر از اعتصاب غذاي عزيزان در بندمان رسيد و همراهي عده اي بيرون از زندان ايران .
برخود واجب دانستم همراهي با آنان را و اکنون که کمتر از 30 ساعت به سال نو مانده ، لبي خشک دارم و دلي گرم به فردايي بهتر . فردايي که ديگر اسيري در بند نباشد به جرم انديشه . فردايي که بتوان بدون ترس قلم زد و خواست و مطالبه کرد .
مگر ما چه ميخواهيم به جز آزادي ؟

۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه

در پاسخ به رييس جمهور منتخب و بانوي او :آري ؛ تا رسيدن به اهداف ، استقامت خواهيم کرد

هزاران بار ما را سوخت ، حريق حادثه تا مرز خاکستر
ولي ما نسل سيمرغيم ، کز خاکستر خود ميگشايد پر
پيام و صداي رسايتان را که نداي حق طلبي و آزاديخواهي يک ملت است شنيديم . آري ما ايستاده ايم و تا پيروزي بر سياهي ها ، مقاومت خواهيم کرد . صبر ما ، از داغي کم ميکند اما بر پختگي ما خواهد افزود . هر داغي سرد ميشود اما هيچ پخته اي خام نخواهد شد .
سال صبر و استقامت تا پيروزي بر همه ايرانيان خجسته و پيروز باد .

بر مزار اشکان و ندا رفتم و شرمنده سهراب و ساير عزيزان شدم

حدود ساعت 12 با ترافيک زياد به بهشت زهرا رسيديم . منطقه 257 بسيار تردد خودرو سخت بود و چند قطعه دورتر پارک کرديم و به سمت 257 رفتيم . جمعيت پراکنده بود و بر مزار ندا نيروي امنيتي موج ميزد . به سمت آن نگاه جادويي که ميرفتيم ، تعدادي لباس شخصي سرتاپا مشکي پوش با بيسيم و اسلحه هايي که از زير پيراهنشان به وضوح عيان بود ، با علامت دست و صداهاي آرام ، از کنارمان عبور ميکردند و دستور عدم توقف ميدادند . به قدر مکثي در حد خواندن فاتحه ايستاده بوديم که دو نفر از آنها به سرعت دستور دور شدن از محل را دادند . به سمت اشکان رفتيم و آنجا هم همين بساط بود تا اينکه يکي از همين جماعت پرخاشگرانه به دور شدن فرمانمان داد و همراهيمان کرد تا دور شدن از محل . جو بسيار امنيتي بود و اجازه توقف نميدادند . واقعيت اين است که از ترس آنکه همراهيمان ميکرد ، تا ماشين آمديم و سوار شديم . تا وقتي از محل خارج ميشدم ، سايه سنگين نگاه آن مشکي پوش در تعقيبم بود و خطر  بازداشت را در يک قدمي احساس ميکردم .

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

حضور ما بر مزار شهدايمان ، ياد آوري قاتل بودن سيد علي خامنه اي است

آخر به شکوه نعره برآوردم: ای بهار! کو آن گلی که خاک تو را آب و رنگ از اوست؟
نرم نرمک ميرسد اينک بهار . اما جاي جمعي از بهترينها در بين مان خالي است . بر خاکشان بوسه زنيم و روح بلندشان را چراغ راه کنيم . آري بودن به از نبود شدن است خاصه در بهار . اما جلاد و ضحاک زمان ، آن که نام رهبري مسلمين جهان را بر خود گذارده ، آنکه در کلامش " دشمن " گل واژه به حساب ميايد ، آنکه نمرود وار خود را برترين و شايسته ترين موجود ميداند ، ان وجود بي جود ، دستور به قتل گل داده است .
در مقدم بهار ، بر مزار شهدايمان برويم و به خود و به جهان ياد آوري کنيم که :
خامنه اي قاتل است  ، ولايتش باطل است

چهارشنبه سوري سه هدف را اثبات کرد : ملي گرايي ، مشروعيت زدايي از حاکميت ، عدم توان نیروي سرکوب در صورت گستردگي

بر همه اثبات شد که ايراني ، ايراني است . براي آنچه به فرهنگ و تاريخش مربوط باشد ، از کسي رخصت نميگيرد . نمادهاي ايراني بودن را دوست دارد و اين ملت ، ملي گرايي را با خود از نسلي به نسلي انتقال خواهند داد .
بر همه اثبات شد که حکومت ملايان ديگر مشروعيت خود را به کل از دست داده است و فتوا و دستور و ريش سفيدي - تو بخوان تماميت طلبي - هيئت حاکمه ديگر بسان حنايي است که حتي ريش خود آقايان را هم رنگي نخواهد داد .
بر همه اثبات شد که نيروهاي سرکوب در بازي باز و گسترده ، کوچکترين تواني ندارند و مجبور به واگذاري کامل بازي ميباشند . آنها همه در دروازه خودي جمع ميشوند و با باز کردن بازي در کل زمين ، پاسهاي بلند و ضربات ايستگاهي ، به راحتي ميتوان در هم ريختشان .
اين سه موفقيت بزرگ ، راهکار آينده جنبش سبز خواهد بود . بايد بر خواست ملي اين مردم فهيم تلاش بيشتري کرد ، بايد مشروعيت زدايي از هيئت حاکمه را توسعه بخشيد و بايد کل کشور را تحت پوشش جنبش قرار داد تا مهار و سرکوب آن غير ممکن شود .
پيروزي بزرگ اين جشن ملي ، راهکاري بسيار موثر خواهد بود در روز طبيعت مصادف با سيزدهمين روز فروردين .
خيزش آزاديخواهي ملت ايران ، زنده و پويا است . بيش باد .

۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

امشب چه شبيست ؟ شب وصال است امشب - چهارشنبه سوري سبز بر همه فرزندان ميهن ، شاد باد


امشب پيروزي مطلق متعلق به ايران و ايرانيان است . شک نکنيد . پيروزي ما ، در پراکندگي ، رعايت اصول مبارزات بدون خشونت ، دفاع و دفع خشونت و از همه مهمتر شاد بودن ما است . آتش به عنوان نماد پاکي و سوزانندگي ، در دستان ما است و زيبا بودن و فرهيخته بودن و حفظ امنيت و آرامش توام با جشن و سوري ملي و بزرگ نشان ما خواهد بود .
امشب هر سه رنگ پرچم شريف ايران را به نمايش خواهيم گذارد . سبز که نماد زايش و رويش است . سفيد که استراتژي مبارزات بدون خشونت ما است و سرخ آتشين که نماد مقاومت در برابر خشونت احتمالي خواهد بود .

پيروزي امشب ، يک حرکت ايستگاهي بزرگ است . بي شماري را معنا ميکنيم و به يکديگر ميفهمانيم که رمز پيروزي ما در خواست مشترک و پراکندگي است . وحدت در عين کثرت .
امشب ما پيروزيم چون برق شادي نگاهمان ، دل سياه دلان را ميلرزاند .
امشب ما پيروزيم چون به مليت خود ، به مهر مام ميهن و به آيين خاک خانه پدري احترام ميگذاريم و اين دردي است براي بي وطنان حاکم بر ايران .
امشب ما پيروزيم چون دل در دل هم داريم . با هم هستيم و بودنمان را به زيباترين شکل ممکن به جهان نشان خواهيم داد .
امشب هر سه رنگ پرچم شريف ايران را به نمايش خواهيم گذارد . سبز که نماد زايش و رويش است . سفيد که استراتژي مبارزات بدون خشونت ما است و سرخ آتشين که نماد مقاومت در برابر خشونت احتمالي خواهد بود .
ايران ، پيروزيت شاد باد .

خلاصه پيام مهندس موسوي در آستانه نوروز : سبز يعني استقامت تا بهار

مهندس مير حسين موسوي : احساس من نسبت به آینده این است که حرکتی که آغاز شده برگشت ناپذیر است، ما هیچ وقت به یکسال گذشته بر نخواهیم گشت، این تغییر ایده ها را باید غنیمت شمرد. من به آینده بسیار امیدوارم، باید به مردم صبر و امید را منتقل کرد، صبر در معنای ایمانی آن، این جنبش چیزی برای خود نمی خواهد، آزادی و بهروزی و سعادت و پیشرفت مردم را می خواهد وقطعا به آن دست خواهد یافت . حرکت بعد از انتخابات و خود انتخابات مردم را به حقوقشان آگاه کرد، باید مردم را به صبر و استقامت دعوت کرد، سال آینده را باید سال صبر و استقامت بدانیم و بنامیم. سال استقامت بر اهداف جنبش سبز تا به نتیجه رسیدن

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

اين يک هشدار نيست ، يک توصيه است به بسيجيان - چهارشنبه سوري از خانه بيرون نياييد

و خداوند تقيه را آفريد . يعني جيم زدن خودمان را . يعني پيچاندن مافوق را .
اين يک هشدار نيست . يک توصيه دوستانه است . نميخواهيم دستمان روي هموطن ( هرچند مزدور ) بلند شود . مراقب خودتان باشيد که اين روز متعلق به ما است و هيچ نامحرمي را که بخواهد به خاطر يک مشت سانديس شبمان را خراب کند برنخواهيم تابيد . ميخواهيم بزنيم و برقصيم و چهار تا عکس ديکتاتور را آتش بزنيم . ميخواهيم آتشي بر افروزيم و گرد آن شاد باشيم در عزاي حکومت حراميان دوران . همين .
حالا يک چند شعاري هم بر در ديوار مينويسيم و شايد چند شمع هم به ياد عزيزانمان که به دستان کثيف روساي شما کشته شده اند برخواهيم افروخت .
اين شب متعلق به تاريخ و فرهنگ ما است و اصولا ربطي به شما ندارد . در خانه تان مثل بچه آدم بمانيد و بيخود دردسر براي خودتان و صاحبانتان ايجاد نکنيد . پنبه اي هم در گوش کنيد و رساله آقا را بگيريد دستتان و قواعد غسل و جنابت را مرور کنيد . کلي هم فيض خواهيد برد به مولا .
از ما گفتن . بعد نگوييد که ما نگفتيم !

به هموطنان در غربت ، پرستوهاي مهاجر - بهار ايران نزديک است ، شال و کلاه کنيد

دلتان را بسيار نزديک ميدانم به دلمان . دردمان مشترک است و شما همراهان راه دور . ميگويند براي غريب جماعت ، سه زمان بيشترين درد غربت را زنده ميکند . اول پايان هر روز است و هنگام غروب . دوم پايان هر هفته است و عصر جمعه و سوم پايان هرسال است و شب عيد .
اما امسال ، بوي بهار ايران ، از ديوارهاي خشتي اين بوم بيرون رفته است و به همه جاي جهان رسيده است . بوي بهار ميايد . بهار ايران . بهار آزادي ايران . و فردا که بلند آفتاب برآيد و بر فلات ايران پرتو افکند ، به همراهي و همپايي همه فرزندان اين خاک نياز است براي بازساختنش . بايد دوباره ساخت وطن را ولو به خشت جان خويش . بايد ستوني به سقف اين بلند مرتبه ميهن زد اگرچه با استخوان خويش .
ايران متعلق به همه ايرانيان است . آماده بازگشت باشيد به سرزمين پدري که شما پرستوهاي مهاجر پيک بهاريد . همتتان جاويد .

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

شوق يک خيز بلند از روي بته هاي نور - باور کنيم که زمستان ايران در حال تمام شدن است

پرستو ها در پيشواز بهار دم بر هم ميزنند . ننه سرما بساط برچيده و در حال رفتن است . بنفشه اي از دل برف رخ نشان ميدهد . آري بهار ميايد . بهار زيبا ميايد . بهار ايران در راه است .
تا بهار يک پرش باقي مانده . يک خيزش است مانده راهمان تا رسيدن به فصل شکوفايي . بايد از بته هاي نور يک خيز بلند برداريم و وطن را بازستانيم از اين بي وطنان . مام ميهن ، ايران بانوي بزرگ ، به من و به تو و به همه فرزندانش اميد دارد . بهار ميايد و در مقدمش ، آتشي برخواهيم افروخت از بته هاي نور . جشنواره اي بر پا کنيم از نور در برابر پليدي . همراه شو عزيز که دردي مشترک در خانه ما لانه کرده است . همراه شو عزيز کين درد مشترک ، هرگز جدا جدا درمان نميشود .

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

خطاب به ضحاک دوران سيد علي خامنه اي : چهارشنبه سوري امسال فرهنگ يک ملت فرهيخته را ببين

بر گسل عميقي دست گذارده است ملت فهيم ايران . بر گسل فرهنگ غني ايران و بي فرهنگي هيئت حاکمه .
گروهي اندک از زير بته بيرون آمده اند و چون حراميان قاصب و بيگانه ، سرزمين پدري را به گروگان گرفته اند .
مام ميهن در اسارت است .
روز قدرت نمايي مردم ايران نزديک است . روزي که تمدن هزاران ساله و فرهنگ غني ايران را به رخ جهان ميکشند و چون پتکي بر سر نا اهلان حاکميت ميکوبند .
ايراني ، بر خيز و با آتشي پاک ، دل سياه شب کوران را بلرزان .
وعده ما ، 25 اسفند ، چهارشنبه سوري ايران در تمام خيابانهاي وطن .

چهارشنبه سوري ، بغض ملتي آزاديخواه به فريادي بر سر مستبدان و شخص سيد علي خامنه اي بدل خواهد شد

اين اولين مناسبت ملي - آييني ايرانيان پس از کودتاي ننگين 22 خرداد است . ملتي که خس و خاشاک خوانده شد توسط بي مقدار ترين رييس دولت تاريخ ايران . ملتي که توسط آخوندي درباري ، بزغاله و گوساله لقب گرفت و ملتي که توسط نمرود و ضحاک زمان ، به دشمن تعبير گرديد .
اين ملت با فرهنگ با پيشينه هزاران ساله تاريخ و تمدن ، در اولين مناسبتي که به دست آورده است ، ميرود که نام بلند ايران را فرياد کند و عشق خود را به پاکي ، با برافراشتن نمادي به شعله وري آتش پاس دارد .
ميرود که دور آتش برقصد و شاد باشد که شادي ما ، غم اين غم مداران حاکم است .
ملتي که ميرود تا نمادها ، عکسها و نشانهاي اين حراميان قاصب را در آتش بيندازد و بسوزاند .
چهارشنبه سوري امسال ، بغض ملتي آزاديخواه به فريادي بر سر مستبدان و شخص سيد علي خامنه اي بدل خواهد شد 

۱۳۸۸ اسفند ۲۱, جمعه

چهار شنبه سوري امسال ، نماد ايران دوستي يک ملت بزرگ است در مقابل يک حکومت ايران ستيز

اين چهارشنبه سوري ، به واقع متفاوت است با همه چهارشنبه سوري هاي اين سالها . امسال مصادف است با خيزش آزاديخواهي ملتي که مانده است تا وطنش را باز پس گيرد از حرامياني که چون يک لشگر متجاوز بيگانه ، به گروگان گرفته اند فرهنگ و تاريخ و عزتش را .
اين چهارشنبه سوري ، اثبات وطن دوستي ما است . احترام به ايران و تاريخ و فرهنگ بزرگ آن است و نفي پليدي هاي تحميلي بر وطن .
ايرانيان بايد با بزرگداشت اين روز ملي - آييني و احيا و برگزاري آيين ها و مراسم اين روز ، نشان دهند که :
ز پوچ جهان هيچ اگر دوست دارم ، تو را اي کهن بوم و بر دوست دارم .

عيد آمد و ما خانه خود را نتکانديم - بازنشستگان بزرگوار و آبرومند ، هنوز حقوق و عيدي نگرفته اند

شرم دارد اينگونه با پدران و مادران ما که عمرشان را در اين خاک و بوم صرف کرده اند برخورد کردن . شرم دارد بر اين قشر آبرومند که هر کدام فرزنداني و نوادگاني دارند و ميخواهند شب عيد را ميزبان و عيدي ده آنان باشند ، چنين ظلمي روا داشتن .
يک هفته مانده است تا پايان سال . يک هفته مانده است تا عيد نوروز و هنوز بزرگان ما ، عيدي و حقوق اسفند خود را دريافت نکرده اند .
نفرين و شرم تاريخ بر اين دولت باد که با بي لياقتي خود ، آبروي بزرگان ما را اين چنين به خطر مي اندازد . شرمتان باد .

آب زنید راه را هین که نگار میرسد, مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد

سالی دیگر پشت در است . مهمان است و عزیز . به رسم نیک ایرانی بودنمان ، در بر مهمان بگشائیم . شاید این آمده از سفر ، آن نگارین یار ما باشد . شاید این بهار ، بهار دیگری باشد بر خزان و زمستان عمرمان که بهارش به نادانی گذشت و از آندم که دانستیم ، سوزاندمان گرمایش و دلمان را افسرد خزانش و تنمان را لرزاند زمستانش . شاید این بهار ، بهار دیگری باشد . پرده دیگر شود و ساز به ساز گردد . شاید ، آخ شاید . . .

دم در بد است . بفرمائید داخل عزیز مهمان . قدم بر چشم ما بگذارید . قدری نمور است ، ببخشید . نه ، اثر گریه نیست . خاک در چشممان رفته . شاید هم از ذوق دیدار تر شده . رنگ به رویمان نیست ؟ نه ، نه ، از ضعف و بی روحی نیست . مبادا که مهمان غمین شود . از اضطزاب دیر کرد شماست . دلمان هم اگر ضعیف میتپد ، به همان سبب است . غمی نداریم عزیز . تو غم مخور که مهمانی و عزیز . تو بهاری ، تو نوروزی ، روزی نو . تو عصاره تاریخ پر ارجمانی . تو افق آرزوهایمانی . که میایی و با تو کمبزه و خیار میاید . نمرده ایم به امید آمدن تو .

بهار جان خیلی حرف زدم . حالا تو بگو . نا غافل آمدی امسال . بنفشه ای سروش آمدنت را نداد . برفی نبود که از لایش بنفشه ها خودی بنمایند . ننه سرما هم دل و دماغی نداشت امسال و لحاف پرش را نتکاند . او هم پیر شده دیگر .از چلچله ها هم خبری نیامد . آنقدر شحنه و داروغه سر هر گذر گماشته اند که طفلکی ها ترسیده اند گویا تا در مقدمت دمی به هم بزنند . حتی شنیدم از شاملو که بر ذغال سوسن ،کباب قناری درست کرده اند . خوب آن بچه ها هم میترسند دیگر . صدای باغچه بیلی ها هم در نیامد . نیما میگفت چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کز آن گل کاغذین روید .

تنها نشانه آمدنت را خیل پر تعداد حاجی فیروز های سیه روی سر چهار راهها میدانند . نمیدانم امسال چرا اینقدر زیاد بودند . و چرا همه لاغر بودند و چرا به نظرم صدایشان اینقدر گشنه و دست درازشان به سوی مردم اینقدر فقیر بود . یکی شان را شناختم . پسر ایران خانم بود به نظرم . طفلک از کار اخراجش کردند . میگند بحران اقتصاد جهانی است . او هم معتاد شد . آرایش زنش هم اصلا نجیبانه نیست . طفلک دختره پشت سرش حرف زیاده . پسره سر چهار راه با ادای بی نمکی داد میزد بهار داره میاد . یا شاید میگفت کاش بهار بیاد . یادم نیست . اما مثه اینکه خودشم باور نداشت . واسه همینم هیچ کس جدیش نمیگرفت .

شیرینی بخور بهار جان . تو چرا هیچی نمیگی . همش که من حرف زدم آخه . چرا بغض کردی ؟ چشات چرا نمور شد ؟ خاک توش رفته عزیزم ؟

۱۳۸۸ اسفند ۲۰, پنجشنبه

مبادا پنج شنبه آينده که به خاکبوس شهدايمان ميرويم ، سر افکنده باشيم . چهارشنبه سوري فرصتي ديگر است .

تنها يک هفته مانده است از سال بد . سال باد . سالي که ندا و سهراب و بسياري ديگر ، در اوان جواني ، جان در راه وطن دادند . سالي که احمد و عيسي و بسياري ديگر در اوج توانايي در بند حکومت گرفتار آمدند . سال تقلب بزرگ . سال باتوم . سال گازهاي اشک آور و سالي که ملتي فهيم و بزرگ را خس و خاشاک ناميدند و گوساله لقب دادند .
تنها يک هفته مانده است از اين سال و پنج شنبه آينده ، آخرين شب جمعه سال است و خاکبوسي آنان که بهار نو را نميبينند ، واجب بر همه ما .
مبادا دست خالي به سراغشان برويم . اگر پرسيدند شما چه کرده ايد ، داشته باشيم حرفهايي بزرگ برايشان از چهارشنبه سوري زيبايمان که جشن اتحاد گرفتيم و آتشي افروختيم به رسم جشنواره نو بر عليه پليدي . به آنان بگوييم ديواري در شهر نيست که شعاري سبز را يدک نکشد و به آنان بگوييم از راهپيمايي سکوتمان با شمعهايي که در دل شب ، نور همدلي و همصداييمان را به چشم جهانيان رسانيد .
سال بد ميرود که تمام شود . سال ديگر ، سال ايران است . سال بزرگ مبارزه با استبداد . سال يکهزار و سيصدو هشتاد و نه .

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

سبزه سفره هفت سين جوانه زد ، بي اختيار اشک در چشمهايم جمع شد


سلام بر آفتاب . سلام بر زايش . سلام بر نو شدن . تا بهار راهي نمانده است . باور کن تا بهار راهي نيست .
بهار آزادي ايران پشت در است . مبادا که بهار منتظر بي مصرف افتد . به سلامش کلاه از سر بر ميدارم و به ارادتش جان ميفشانم . آي آزادي ، آزادي ، آزادي ،سفره  بهار دلگشايت را بر اين ملت فهيم و دلير بگشا . چلچله ها دم بر هم ميزنند در مقدم بهار . ننه سرما بساطش را جمع کرده است و عمو نوروز قدم در راه آمدن دارد . بوي بهار فضا را پر کرده است و سبزه سفره هفت سين خانه ما هم جوانه زد . نوروز ، روز نو ، در راه است .

پسرک ترقه فروش حرف آخر را زد : عمو بخر ، به مولا اينا امسال هيچ ... نميتونن بخورن .

گفتم آخه با اينهمه فشفشه و ترقه و منوري که تو به من فروختي ، ممکنه به جرم بمب گذار بگيرنم . خنديد و گفت ، خوابيده بابا خوابيده . بسيج مسيج امسال زير لحافه . به مولا ... ندارند امسال پاپي مردم بشن . هر کي تو اين مدت از ما خريده همين رو ميگه . همه ميگن امسال اينا هيچ . . . نميتونن بخورن . واالله به مولا .
گفتم پارسال هم از اين چيزا ميفروختي ؟ امسال اوضاع کاسبي چطوره ؟
گفت اينجا که بد نيست . شکر . اما داشم که نازي آباد ميرفوشه ميگه ول کن بيا پايين . ميگه امسال پايين غوغاست . ميگه هر چي ميرفوشيم بازم ميخوان . عمو بگما ، امسال يه ريخت ديگه اس .

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

داور دربي مردم و حکومت در چهارشنبه سوري مشخص شد : وجدان جهانيان


استاديومي به وسعت ايران . رسانه اي به قدرت تاريخ و گزارشگراني به بي شماري شهروندان خبرنگار .
يک سو ملتي با فرهنگ ايستاده است که ميخواهد جشن هزاران ساله ملي - آييني خود را سبز کند و يک سو حکومتي تا بن دندان مسلح که هيچ قاعده و قانوني را پايبند نيست .
حکومت دو کارته است . دست از پا خطا کند کارت قرمز خواهد گرفت .
ملت خود را نه ماه گرم کرده است و امروز آماده است تا سه امتياز کامل را بگيرد .

سید علی خامنه ای : چهارشنبه سوری مبنای عقلی ندارد - حافظ بزرگ : وصف رخساره خورشید ، ز خفاش مپرس

جانم ؟ ببخشید ؟ مبنای عقلی ؟ مگر رهبری شما بر یک ملت فهیم و دانا مبنای عقلی دارد ؟ مگر آیت الله شدن یکشبه حضرتعالی مبنای عقلی دارد ؟ مگر انگشتر عقیق  رنگ به رنگ و مناسبتی بر دست کردن و داغ بر پیشانی و دشمن دانستن همه جهان مبنای عقلی دارد ؟ آیا ریاست دولت این سیه روی کوته اندیش مبنای عقلی دارد و یا دزدی رای مردم بر اساس عقل انجام شده است ؟
اما سید علی بدان که چهارشنبه سوری به راستی مبنای عقلی دارد . جشن مردم بر گر آتش که نماد پاکی و از عناصر اربعه است در مقدم بهار مبنای عقلانی دارد . متحد شدن مردم و باور بیشماریشان هم به هم چنین .
آری شما شب کوران ، تحمل نور آتش را ندارید . برای شمایان است که حافظ بزرگ فرموده :
وصف رخساره خورشید ، ز خفاش مپرس .

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

چهارشنبه سوری ، بازی برگشت این نه ماه است . حکومت باید اینبار در زمین مردم بازی کند .

در این نه ماهه ، همواره بازی در زمین حکومت بوده است . مناسبتهای مختلفی که در تقویم دولتی نوشته شده است و هر بار ، حکومت در زمین خودش ، شکستهای سنگینی خورده است و البته ضربات جبران ناپذیری هم به ملت زده است . دهها  کشته و هزاران بازداشتی ، باتومهایی که بر سر و صورت و بدن این ملت آزادیخواه وارد شده است و هتک حرمت از همه خواسته های بر حق یک ملت ، ضرباتی بوده است که توام شده با فضای رعب و وحشت .
چهارشنبه سوری اما بازی در زمین مردم است . در کل کشور پراکنده است و در  کوی و برزن سیال و جاریست .
بدین سبب این روز را به بازی برگشت تعبیر میکنیم که حکومت مجبور است برای اولین بار در طی این نه ماه ، در زمین ما بازی کند . نتیجه از پیش قابل بررسی است . شکست قاطع حکومت در پراکندگی ما خواهد بود و از این طریق ، جنبش روحی دوباره خواهد یافت .
بدون شک ، انتظار ما از این روز ، سرنگونی کامل یک نظام سراپا مسلح و خونخوار که به قواعد هیچ بازی پایبند نیست نخواهد بود . انتظار ما ، بازیابی مردم و نهادینه شدن جنبش و نشان دادن قدرت مبارزات بدون خشونت است . باورم این است که حکومت واقعا هیچ کاری در مقابل این جریان و آنروز از دستش بر نخواهد آمد .
چهارشنبه سوری سبز تاریخ در انتظار ثبت شدن است .

زنان ، نداي آزاديخواهي و چشمان باز برابري طلبي و چکاد جنبش سبز هستند - روز جهاني زن ، شاد باد



ظلم را هم به درستي قسمت نکرده اند در اين ساليان . چگونه ميتوان انکار کرد نابرابري حقوق زن و مرد را حتي در ظلمي که به آنا ن روا شده است .

و زنان که بيشترين لطمات را تحمل کردند ، صبورانه باليدند و رشد يافتند تا جايي که وقتي خيزش آزاديخواهانه ملت ايران سر باز نمود ، چکاد ( پيشاني ) اين جنبش را ، همين نيمه ديگر به عهده گرفت .

يادم نخواهد رفت بارها و بارها مشاهده عيني خودم را که در تجمعات اعتراضيمان ، آنگاه که همه بوديم و هيچ کداممان را جرات فرياد اول نبود ، فريادي بر آمد از دختي از جمع و پس از آن شروعي بود و حرکتي .

حداقل شام غريبان ميرداماد را نوشتم که آن حضور شبانه و ترسناک را باز هم فرياد حق طلبانه يکي از زنان جنبش به راه انداخت و تبديل شد به آنچه داني .

حداقل نماز جمعه کذايي را نوشتم که زنان و دختران جوان چگونه دليرانه شعار آزادي ايران را سرداده بودند .

حداقل عاشوراي سبز را نوشتم که زير پل کالج دختران جوان چگونه بر بيرحمي حراميان حکومت ميتاختند شانه به شانه در دفاع از حق حضور خود ميجنگيدند .

و حداقل 22 بهمن را نوشتم که آن دختر معصوم ، چگونه باز فريب خورده بود و ميگريست بر حجاب و پوششي که روا نميدانست براي مبارزاتش .

اگر روزي دست دهد ، آن رشادتها ، شعور و بلوغ را به قلم کاملتر خواهم آورد اما امروز ، تنها به شاد باش روز جهاني زن بسنده ميکنم و فردايي آزاد و برابر را براي همه ملت ايران در هر جنس و زبان و قوميت و اعتقادات آرزو ميکنم .

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

انتظارمان از چهارشنبه سوري منطقي باشد . جشنواره نور عليه تاريکي و پليدي

يادمان نرود که تمام آنروز متعلق به ما است . اين اولين فرصت ملي- آييني است که در پيش رو داريم و به دليل گستردگي آن در سطح کل کشور ، نيروهاي سرکوب هيچ امکاني براي کنترل اوضاع ندارند . مديريت صحيح اين جشن ملي و رعايت اصول مبارزات بدون خشونت ، رمز پيروزي ما است . شاد بودن ما غم غممداران حاکم است . شاد باشيم و آتش بر پا کنيم و پيام عشق و صلح و دوستي را به يکديگر منتقل نماييم .
کارهاي نماديني مانند بوق سبز در ساعت 6 بعد الظهر به جهت نشان دادن اتحادمان ، آتش بازي بيش از هر سال و جشن و پايکوبي جمعي گرد آن ، و سپس مراسم قاشق زني به سبک اعتراضي و با راه انداختن صداي بلند بر ظروف هم صدايمان را به گوش هم ميرساند و بيشماريمان را به رخ خفاشان شب ميکشد . در انتهاي شب هم ميتوانيم راهپيمايي آرام خود را به سر سلامتي کوچه ها و معابر همسايه شروع کنيم و شمعي در دست به ياد بود عزيزاني که در بينمان نيستند و به تير جهل اين نظام قاتل در جشنمان حضور فيزيکي ندارند .
يادمان نرود که ما بيشماريم . ما ملتي شاد و صلح طلبيم و جز در مقابل خشونت ، خشونت نخواهيم ورزيد .

وقتی تو می گویی وطن . . .

وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر میکنم           گویی شكست شیـر را از موش باور میكنم
وقتی تو می گویی وطن یكباره خشكم می زند            وان دیده ی مبهوت را با خون دل تر میكنم
وقتی تو می گویی وطن بـر خویش می لرزد قلم         من نیز رقص مرگ را با او به دفتر میكنم
بی كوروش و بی تهمتن با ما چه گویی از وطن         با تخت جمشید كهن من عمر را سر میكنم
وقتی تو می گویی وطن بوی فلسطین می دهی           من كی نژاد عشق با تازی برابر میكنم
وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چكد      من یاد قتل نفس با الله اكبر میكنم
وقتی تو می گویی وطن شهنامه پرپر می شود          من گریه بر فردوسی آن پیر دلاور میكنم
بی نام زرتشت مهین ایران و ایرانی مبین                من جان فدای كیش آن یكتا پیمبر میكنم
خون اوستا در رگ فرهنگ ایران می دود               من آیه های عشق را مستـانه از بر میكنم
وقتی تو می گویی وطن خون است و خشم و خودكشی     من یادی از حمام خون در تل زعتر میكنم
ایران تو یعنی لباس تیره ی عباسیان                      من رخت روشن بر تن گلگون كشور میكنم
ایران تو با نام دین زن را به زندان می كشد             من تاج را تقدیم آن بانوی برتر میكنم
ایران تو شهر قصاص و سنگسار ودارهاست          من كیش مهر و عفو را تقدیم داور میكنم
ایران تو می ترسد از بانگ نوای نای و نی             من با سرود عاشقی آن را معطر میكنم
وقتی تو می گویی وطن یعنی دیار یأس و غم           من كی گل «امید» را نشكفته پرپر میكنم؟!

عيسي سحر خيز ، باني " بهار مطبوعات " و پدر همسنگرمان مهدي ، در اعتصاب غذا و گروگان حکومت است


فرشته قاضي مينويسد :

"به گفته مهدی سحرخیز، پدرش بعد از این برخوردها تصمیم گرفته است که به خاطر شرایط بسیار بدی که در زندان دارد دست به اعتصاب غذا بزند اما او پیش از این اقدام در پیامی از داخل زندان به خانواده اش اعلام کرده است که تمام وقایع اخبر، زیر نظر خود آقای خامنه ای انجام می شود و رهبر جمهوری اسلامی مسول همه این وقایع است."

ميشناسيد اين روزنامه نگار شجاع را ؟
 يادتان هست سگ دربار ولايت - محسني اژه اي - از شدت عصبانيت شانه او را گاز گرفت ؟
 يادتان هست دوره " بهار مطبوعات " را که تنها 22 ماه طول کشيد و در دوره رياست او بر مطبوعات بود ؟
من که آنزمان قلمي ميزدم و حضوري داشتم ، آزاد انديشي و رشادت عيسي را هيچگاه فراموش نخواهم کرد و يقين ميدانم اهل قلم هم آن عزيز در بند را به بزرگي ياد ميکنند .
عيسي برادري در دفاع از خانه پدري به يادگار در جنگ گذاشته و پسري دارد دلير که از همسنگران امروز ما است در همين رسانه . در بالاترين . و حتما تازه ترين اخبار را ديده ايد که امضاي زير آن به مهدي سحر خيز مزين است .
خبر آمده است از اوين که دوست عزيزمان از تير ماه که دنده اش را شکستند ، هنوز در انفرادي است و هنوز بلا تکليف و خبر بدتر آنکه در اعتراض به شرايط موجود ، آغاز به اعتصاب غذا کرده است .


هميشه در طول مبارزاتمان از همسنگران اسيرمان قدردان باشيم و در آزادي آنان بکوشيم .

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

به همسنگران شهيدم - چهارشنبه سوري جايتان سبز است اما پنج شنبه به خاکبوستان مياييم

سخت است نوشتن اينگونه متني که اشک ميطلبد و قلم شکستن . لعنت باد بر آنان که عزيزان ما را ، جوانان شريف و شاد اين ملت را ، چون خفاشاني بددل که شکار پروانه ميکنند ، از ما ربودند و به دل سياه خاک سپردند . لعنت بر آنان باد .
اما امروز ، روز شادي است . بهار منتظر است و بوي آن به مشام ميرسد و دل را ميبرد تا رقص شعله .
شعله اي بر خواهيم افروخت و گرد آن  پاي خواهيم کوبيد در مقدم بهار .
اما يادمان نرود که پنجشنبه آخر سال ، زيرخاکيهاي با ارزشي داريم که روحشان جاري است و ساري در روح جنبش و چشمشان ( همان چشمان باز که دل را به آتش ميکشد ) در انتظار .
وعده گاه ما ، پنجشنبه صبح ، مزار شهدا . شروع حرکت از قطعه 257

زردي و سرخي من از تو ، سبزي همه ايران از من - چهارشنبه سوري سبز تاريخ

تو را اي کهن بوم و بر دوست دارم .
فرهنگ غني و جشنها و مناسبتهاي زيباي ايران زمين من را و تو را ميخواند . آخرين سه شنبه سال ، چهارشنبه سوري زيباي ايران که به جشنواره نور در برابر پليدي خوانده شد ، نوري است در دل سياه شبي که خفاشانش تاب ديدن آنرا نخواهند داشت .
آتشي در هر کوي و برزن برخواهيم افروخت تا بسوزاند نحسي و پليدي اين شبکوران ضحاک صفت را .
در اين چهارشنبه سوري ، زردي و سرخي را به آتش دهيم و از ترکيب آنها ، سبزي برگزينيم که رنگ اول پرچممان است . رنگي که نماد خيزش آزاديخواهي اين دوران شده است . سفيدي پرچممان نشان از صلح خواهي و آرامش طلبي و استراتژي مبارزات بدون خشونتي است که برگزيده ايم . از سرخي آن نميگويم که مباد آنروز که بيرق سرخ برگيريم که هيچ ضحاک و هيچ ديو و ددي را ياراي تحمل خروش يک ملت نيست .
سبز باشيم و سبز بيانديشيم

۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه

اگر من زنم همه روزهایم ارزانی مردانی که ... - مسيح علي نژاد

این هم یک زن نوشت کهنه است برای یک زخم همیشه تازه:

به مناسبت روز زن، وقتی زنان دگر اندیش کشورم به جرم برابری خواهی یا در حبس و یا پرونده دار و یا از خانه رانده و یا از همه جا مانده و یا در خانه غریب افتاده اند، هیچ انگیزه ای برای تبریک به مناسبت روز زن نمی یابد آدم... مطلب جدید نوشتنم هم نیامد وقتی جدید ترین نوشته هایی که از ایران به روز می شود گزارش وضعیت شیوا نظر آهاری و بازداشت دوباره هنگامه شهیدی و بی خبری از آذر منصوری و بیماری بدرالسادات مفیدی و اعدام خواهر کرد ما و شکنجه و کشته شدن آن یکی زن دیگر در یک زندان گمنام و بی قراری های مادر سهراب زیر همان عکس سبز پسرک نداشته و دل آزردگی های ندا برای فرهنگ لغت سخیف دولتمردان در تعریف نام زیبای ندا است و چشم انتظاری و شب نشینی زنان در برابر اوین و هزاران قصه تلخ دیگر زنانه است.... این متن کهنه زنانه را باز تکرارش می کنم به یاد همه روزهای زنی که ما مسولانه در گوشه ای از شهر در یک اتاق دربسته در ایران روزمان را جشن می گرفتیم و مردان مسوول ناگهان وارد می شدند و بساط را برهم می زدند و گمان می کردند که پیروز شده اند تا همین یک روز را هم از ما بگیرند....روزمان هم پیشکش به شما که در شعورتان زن یعنی شرم و در شرع شان، تجاوز به شعور زنان حرام نیست

اگر من زنم.....

بی شک در قاموس زن و مردی که پدر و مادر شدن نسل من، گناه بزرگ شان است، هذیانی بیش نیست «زیر باران با زن خوابیدن». حتما پرده هاهم حسابی از خجالت پنجره ها درآمده اند و نگذاشته اند احیانا آفتاب و آمیزش، در سوز و سوزش شکل گیری نطفه ناخواسته «نسل من» با هم شریک باشند.
آفتاب که خوب است مهتاب هم که بخواهی نخواهی بیدار ناگزیر میدان همآغوشی های شبانه پدران و مادران نسل من بود هم، آخر نتوانست راز این پنجره های «بسته» به روی «بستر» را بفهمد.

حاضرم شرط ببندم که رقص و رایحه باد هیچ نقشی در نقشه آن شب پدر و مادر نداشت و قطعا هیچ برگ و گلی، گذرش به پوست تن مادر نخورد و به طنز می مانست اگر احیانا کسی آن وسط میان وظیفه دشوار همخوابگی، هوس یاس و نرگس به سرش می زد و دلش خنکای چمن می خواست و بعد داغی تن. اصلا «تکلیف” بود انگار و خدای شان نیز آن بالا، درست عین معلم، منتظر نه ماه بعد ماند تا خط بزند این مشق پرغلط را.

خط خوردم مادر! خط خوردم پدر! دسته گل آنشب تان، حجمش چند گرمی کمتر از حجم دلخواه جامعه مردسالارانه شد و از قضا همین جنس نابرابر نیز برشانه شهنه های شهر سنگینی کرد. با این همه اما گمان نکنید به نوشته شدن ام بر صفحه ناصاف سرزمینم پشیمان ام. نه! من تنها نگرانم مبادا ندانید که اصلا مشق آن شب شما برای همین خط خوردن نوشته شد و بعد بنشیند مدام غصه ی خط های نشسته روی صورتم را بخورید. خب شما چه می دانستید بازی بیزاری جامعه از جنس دوم را ؟ ژن هایتان که به آژان های ژنده پوش این عصر آشنا نبودند تا یک طوری در هم آمیزند که من پسر زاده شوم و نه دختری که گردن فرازی اش، گردن تان را کج کند میان در و همسایه. پس گردن بالا بگیرید که من تنها زن خط خورده و عصیانگر تاریخ نیستم. یک دشت پر از اسب رمیده پیش روست.

به ارغوانی مانندم که اگرچه نفس ام پس پسک می رود از بس که گردن دراز کرده ام تا یال و بالم بیرون کشم از سکون و ماندن اما خسته راه نیستم. در میان همجنسان دیگرم که در هر دم، نداشته ها یمان را فرو می بلعیم و در هر بازدم، دستآورده های خویش را به دشت می بخشیم، تنها نیستم. حالا هزار شکارچی و دام هم بیاید پی مان، اصلا همه مان در قفس، فردا قفس اگر خود نفس جامعه شد چه؟

درست است که خط خورده ایم ما اما دیگر تمام شد آن روزها که تب می کردیم و داغ می شد تنمان وانگار گرده و گردنمان به گل می نشست از حجم سنگین دو گلوله گناه واره ای که با خود بر سینه یدک می کشیدیم. دیگربرای پنهان کردن این دو عقاب روی سینه، دختران دشت، شرم نمی کنند و دوکتف استخوانی را به دوسو خم نمی کنند و قوز نمی کنند و انحنائی عبث را بر قامت خویش صلیب نمی کشند. عقابها می رقصند و یال بلند “اسب تمنا” نیز موج می گیرد بر پیکره ناب زنانه، آنگاه همه روزها روز زن می شود و شرم نیز تنها به گاه لمس و نیاز پاک و ناب، گونه سرخ و داغ می کند ورنه شرم واقعی برای آنانی است که اگرچه در سالنامه اسلامی شان، روزی را به نام زن سند زده اند اما در مذهب شان یک نیمروزهم زن را برابر با نیمه مردانه اش، تاب نمیآ ورند و مدام خط می زنند.

اگر من زن ام، همه روزهایی که به نام من است تقدیم به همه مردانی که فکر می کنند برای داشتن و دیدن کودکم باید منتظر لطف و منت بیکران مرد باشم ...اگر من زنم همه روزهایی که به نام من سند خورده است، تقدیم به آنانی که من باید برای چادر و چکمه ام، به چه کنم چه کنم افتم تا مبادا دین نداشته مردان شهرم با نیش باز و پای نازی برباد رود...اگر من زنم، روزم تقدیم به آنانی که چون نامم به خاطر عشق در شناسنامه شان رفت تا ابد باید اجازه خروج و ورود و اشتغال و تحصیل و هزار و یک کار و بار دیگر نیز با امضا و الطاف مردانه آنان برایم مقدور شود، اگر من زنم ، روزم ارزانی آنانی که خون بهای شان برتر است و خون بهای من برابر با دیه ناکارآمد شدن و زار شدن ابزار مردانگی شان است، در عوض بگذارند ما و باقی مردانی که هرگز نمی پندارند تنها چند گرم اضافه وزن می توانست حقوقمان را برابر کند، عین آدم کنار هم زندگی کنیم و آنگاه همه روزها به نام مان باشد؛
روز آدم.

مام ميهن ، ايران بانوي بزرگ ، روز جهاني زن بر تو و بر دختران دليرت گرامي باد

ايران جان ، ايران بانوي عزيز ، دخترکانت امروز قد کشيده اند . رشيد شده اند و بس دلير . به حق خواهي برخواسته اند و پيشاپيش پسرانت به ميدان آمده اند . چيز زيادي نميخواهند . حق مساوي ميخواهند و آزادي را ميجويند .
بدين بهانه ، تماميت خواهان بر آنان ميتازند و حبس و بند و اعدام را نويدشان ميدهند . باتوم بر سرشان ميکوبند و تير بر قلبشان ميزنند .
اما غافلند از چشماني باز که جاودان شد و همه چشمان بسته را به چالش کشيد . غافلند از آنکه نداي ايران بانو ، نداي آزاديخواهي جهان شد . آنان غافلند از پيروز خون بر شمشير .
ايران بانو ، تو بمان و اتحاد فرزندانت را ببين . ببين چگونه پسران و دخترانت ، در کنار هم به آرمانهاي خود که همانا برابري و آزادي است خواهند رسيد و دوباره خواهند ساخت نام بلند مام ميهن را . ايران را .