LATEST:

Grab the widget  IWeb Gator

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

پسرک ترقه فروش حرف آخر را زد : عمو بخر ، به مولا اينا امسال هيچ ... نميتونن بخورن .

گفتم آخه با اينهمه فشفشه و ترقه و منوري که تو به من فروختي ، ممکنه به جرم بمب گذار بگيرنم . خنديد و گفت ، خوابيده بابا خوابيده . بسيج مسيج امسال زير لحافه . به مولا ... ندارند امسال پاپي مردم بشن . هر کي تو اين مدت از ما خريده همين رو ميگه . همه ميگن امسال اينا هيچ . . . نميتونن بخورن . واالله به مولا .
گفتم پارسال هم از اين چيزا ميفروختي ؟ امسال اوضاع کاسبي چطوره ؟
گفت اينجا که بد نيست . شکر . اما داشم که نازي آباد ميرفوشه ميگه ول کن بيا پايين . ميگه امسال پايين غوغاست . ميگه هر چي ميرفوشيم بازم ميخوان . عمو بگما ، امسال يه ريخت ديگه اس .

۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

داور دربي مردم و حکومت در چهارشنبه سوري مشخص شد : وجدان جهانيان


استاديومي به وسعت ايران . رسانه اي به قدرت تاريخ و گزارشگراني به بي شماري شهروندان خبرنگار .
يک سو ملتي با فرهنگ ايستاده است که ميخواهد جشن هزاران ساله ملي - آييني خود را سبز کند و يک سو حکومتي تا بن دندان مسلح که هيچ قاعده و قانوني را پايبند نيست .
حکومت دو کارته است . دست از پا خطا کند کارت قرمز خواهد گرفت .
ملت خود را نه ماه گرم کرده است و امروز آماده است تا سه امتياز کامل را بگيرد .

سید علی خامنه ای : چهارشنبه سوری مبنای عقلی ندارد - حافظ بزرگ : وصف رخساره خورشید ، ز خفاش مپرس

جانم ؟ ببخشید ؟ مبنای عقلی ؟ مگر رهبری شما بر یک ملت فهیم و دانا مبنای عقلی دارد ؟ مگر آیت الله شدن یکشبه حضرتعالی مبنای عقلی دارد ؟ مگر انگشتر عقیق  رنگ به رنگ و مناسبتی بر دست کردن و داغ بر پیشانی و دشمن دانستن همه جهان مبنای عقلی دارد ؟ آیا ریاست دولت این سیه روی کوته اندیش مبنای عقلی دارد و یا دزدی رای مردم بر اساس عقل انجام شده است ؟
اما سید علی بدان که چهارشنبه سوری به راستی مبنای عقلی دارد . جشن مردم بر گر آتش که نماد پاکی و از عناصر اربعه است در مقدم بهار مبنای عقلانی دارد . متحد شدن مردم و باور بیشماریشان هم به هم چنین .
آری شما شب کوران ، تحمل نور آتش را ندارید . برای شمایان است که حافظ بزرگ فرموده :
وصف رخساره خورشید ، ز خفاش مپرس .

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

چهارشنبه سوری ، بازی برگشت این نه ماه است . حکومت باید اینبار در زمین مردم بازی کند .

در این نه ماهه ، همواره بازی در زمین حکومت بوده است . مناسبتهای مختلفی که در تقویم دولتی نوشته شده است و هر بار ، حکومت در زمین خودش ، شکستهای سنگینی خورده است و البته ضربات جبران ناپذیری هم به ملت زده است . دهها  کشته و هزاران بازداشتی ، باتومهایی که بر سر و صورت و بدن این ملت آزادیخواه وارد شده است و هتک حرمت از همه خواسته های بر حق یک ملت ، ضرباتی بوده است که توام شده با فضای رعب و وحشت .
چهارشنبه سوری اما بازی در زمین مردم است . در کل کشور پراکنده است و در  کوی و برزن سیال و جاریست .
بدین سبب این روز را به بازی برگشت تعبیر میکنیم که حکومت مجبور است برای اولین بار در طی این نه ماه ، در زمین ما بازی کند . نتیجه از پیش قابل بررسی است . شکست قاطع حکومت در پراکندگی ما خواهد بود و از این طریق ، جنبش روحی دوباره خواهد یافت .
بدون شک ، انتظار ما از این روز ، سرنگونی کامل یک نظام سراپا مسلح و خونخوار که به قواعد هیچ بازی پایبند نیست نخواهد بود . انتظار ما ، بازیابی مردم و نهادینه شدن جنبش و نشان دادن قدرت مبارزات بدون خشونت است . باورم این است که حکومت واقعا هیچ کاری در مقابل این جریان و آنروز از دستش بر نخواهد آمد .
چهارشنبه سوری سبز تاریخ در انتظار ثبت شدن است .

زنان ، نداي آزاديخواهي و چشمان باز برابري طلبي و چکاد جنبش سبز هستند - روز جهاني زن ، شاد باد



ظلم را هم به درستي قسمت نکرده اند در اين ساليان . چگونه ميتوان انکار کرد نابرابري حقوق زن و مرد را حتي در ظلمي که به آنا ن روا شده است .

و زنان که بيشترين لطمات را تحمل کردند ، صبورانه باليدند و رشد يافتند تا جايي که وقتي خيزش آزاديخواهانه ملت ايران سر باز نمود ، چکاد ( پيشاني ) اين جنبش را ، همين نيمه ديگر به عهده گرفت .

يادم نخواهد رفت بارها و بارها مشاهده عيني خودم را که در تجمعات اعتراضيمان ، آنگاه که همه بوديم و هيچ کداممان را جرات فرياد اول نبود ، فريادي بر آمد از دختي از جمع و پس از آن شروعي بود و حرکتي .

حداقل شام غريبان ميرداماد را نوشتم که آن حضور شبانه و ترسناک را باز هم فرياد حق طلبانه يکي از زنان جنبش به راه انداخت و تبديل شد به آنچه داني .

حداقل نماز جمعه کذايي را نوشتم که زنان و دختران جوان چگونه دليرانه شعار آزادي ايران را سرداده بودند .

حداقل عاشوراي سبز را نوشتم که زير پل کالج دختران جوان چگونه بر بيرحمي حراميان حکومت ميتاختند شانه به شانه در دفاع از حق حضور خود ميجنگيدند .

و حداقل 22 بهمن را نوشتم که آن دختر معصوم ، چگونه باز فريب خورده بود و ميگريست بر حجاب و پوششي که روا نميدانست براي مبارزاتش .

اگر روزي دست دهد ، آن رشادتها ، شعور و بلوغ را به قلم کاملتر خواهم آورد اما امروز ، تنها به شاد باش روز جهاني زن بسنده ميکنم و فردايي آزاد و برابر را براي همه ملت ايران در هر جنس و زبان و قوميت و اعتقادات آرزو ميکنم .

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

انتظارمان از چهارشنبه سوري منطقي باشد . جشنواره نور عليه تاريکي و پليدي

يادمان نرود که تمام آنروز متعلق به ما است . اين اولين فرصت ملي- آييني است که در پيش رو داريم و به دليل گستردگي آن در سطح کل کشور ، نيروهاي سرکوب هيچ امکاني براي کنترل اوضاع ندارند . مديريت صحيح اين جشن ملي و رعايت اصول مبارزات بدون خشونت ، رمز پيروزي ما است . شاد بودن ما غم غممداران حاکم است . شاد باشيم و آتش بر پا کنيم و پيام عشق و صلح و دوستي را به يکديگر منتقل نماييم .
کارهاي نماديني مانند بوق سبز در ساعت 6 بعد الظهر به جهت نشان دادن اتحادمان ، آتش بازي بيش از هر سال و جشن و پايکوبي جمعي گرد آن ، و سپس مراسم قاشق زني به سبک اعتراضي و با راه انداختن صداي بلند بر ظروف هم صدايمان را به گوش هم ميرساند و بيشماريمان را به رخ خفاشان شب ميکشد . در انتهاي شب هم ميتوانيم راهپيمايي آرام خود را به سر سلامتي کوچه ها و معابر همسايه شروع کنيم و شمعي در دست به ياد بود عزيزاني که در بينمان نيستند و به تير جهل اين نظام قاتل در جشنمان حضور فيزيکي ندارند .
يادمان نرود که ما بيشماريم . ما ملتي شاد و صلح طلبيم و جز در مقابل خشونت ، خشونت نخواهيم ورزيد .

وقتی تو می گویی وطن . . .

وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر میکنم           گویی شكست شیـر را از موش باور میكنم
وقتی تو می گویی وطن یكباره خشكم می زند            وان دیده ی مبهوت را با خون دل تر میكنم
وقتی تو می گویی وطن بـر خویش می لرزد قلم         من نیز رقص مرگ را با او به دفتر میكنم
بی كوروش و بی تهمتن با ما چه گویی از وطن         با تخت جمشید كهن من عمر را سر میكنم
وقتی تو می گویی وطن بوی فلسطین می دهی           من كی نژاد عشق با تازی برابر میكنم
وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چكد      من یاد قتل نفس با الله اكبر میكنم
وقتی تو می گویی وطن شهنامه پرپر می شود          من گریه بر فردوسی آن پیر دلاور میكنم
بی نام زرتشت مهین ایران و ایرانی مبین                من جان فدای كیش آن یكتا پیمبر میكنم
خون اوستا در رگ فرهنگ ایران می دود               من آیه های عشق را مستـانه از بر میكنم
وقتی تو می گویی وطن خون است و خشم و خودكشی     من یادی از حمام خون در تل زعتر میكنم
ایران تو یعنی لباس تیره ی عباسیان                      من رخت روشن بر تن گلگون كشور میكنم
ایران تو با نام دین زن را به زندان می كشد             من تاج را تقدیم آن بانوی برتر میكنم
ایران تو شهر قصاص و سنگسار ودارهاست          من كیش مهر و عفو را تقدیم داور میكنم
ایران تو می ترسد از بانگ نوای نای و نی             من با سرود عاشقی آن را معطر میكنم
وقتی تو می گویی وطن یعنی دیار یأس و غم           من كی گل «امید» را نشكفته پرپر میكنم؟!

عيسي سحر خيز ، باني " بهار مطبوعات " و پدر همسنگرمان مهدي ، در اعتصاب غذا و گروگان حکومت است


فرشته قاضي مينويسد :

"به گفته مهدی سحرخیز، پدرش بعد از این برخوردها تصمیم گرفته است که به خاطر شرایط بسیار بدی که در زندان دارد دست به اعتصاب غذا بزند اما او پیش از این اقدام در پیامی از داخل زندان به خانواده اش اعلام کرده است که تمام وقایع اخبر، زیر نظر خود آقای خامنه ای انجام می شود و رهبر جمهوری اسلامی مسول همه این وقایع است."

ميشناسيد اين روزنامه نگار شجاع را ؟
 يادتان هست سگ دربار ولايت - محسني اژه اي - از شدت عصبانيت شانه او را گاز گرفت ؟
 يادتان هست دوره " بهار مطبوعات " را که تنها 22 ماه طول کشيد و در دوره رياست او بر مطبوعات بود ؟
من که آنزمان قلمي ميزدم و حضوري داشتم ، آزاد انديشي و رشادت عيسي را هيچگاه فراموش نخواهم کرد و يقين ميدانم اهل قلم هم آن عزيز در بند را به بزرگي ياد ميکنند .
عيسي برادري در دفاع از خانه پدري به يادگار در جنگ گذاشته و پسري دارد دلير که از همسنگران امروز ما است در همين رسانه . در بالاترين . و حتما تازه ترين اخبار را ديده ايد که امضاي زير آن به مهدي سحر خيز مزين است .
خبر آمده است از اوين که دوست عزيزمان از تير ماه که دنده اش را شکستند ، هنوز در انفرادي است و هنوز بلا تکليف و خبر بدتر آنکه در اعتراض به شرايط موجود ، آغاز به اعتصاب غذا کرده است .


هميشه در طول مبارزاتمان از همسنگران اسيرمان قدردان باشيم و در آزادي آنان بکوشيم .

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

به همسنگران شهيدم - چهارشنبه سوري جايتان سبز است اما پنج شنبه به خاکبوستان مياييم

سخت است نوشتن اينگونه متني که اشک ميطلبد و قلم شکستن . لعنت باد بر آنان که عزيزان ما را ، جوانان شريف و شاد اين ملت را ، چون خفاشاني بددل که شکار پروانه ميکنند ، از ما ربودند و به دل سياه خاک سپردند . لعنت بر آنان باد .
اما امروز ، روز شادي است . بهار منتظر است و بوي آن به مشام ميرسد و دل را ميبرد تا رقص شعله .
شعله اي بر خواهيم افروخت و گرد آن  پاي خواهيم کوبيد در مقدم بهار .
اما يادمان نرود که پنجشنبه آخر سال ، زيرخاکيهاي با ارزشي داريم که روحشان جاري است و ساري در روح جنبش و چشمشان ( همان چشمان باز که دل را به آتش ميکشد ) در انتظار .
وعده گاه ما ، پنجشنبه صبح ، مزار شهدا . شروع حرکت از قطعه 257

زردي و سرخي من از تو ، سبزي همه ايران از من - چهارشنبه سوري سبز تاريخ

تو را اي کهن بوم و بر دوست دارم .
فرهنگ غني و جشنها و مناسبتهاي زيباي ايران زمين من را و تو را ميخواند . آخرين سه شنبه سال ، چهارشنبه سوري زيباي ايران که به جشنواره نور در برابر پليدي خوانده شد ، نوري است در دل سياه شبي که خفاشانش تاب ديدن آنرا نخواهند داشت .
آتشي در هر کوي و برزن برخواهيم افروخت تا بسوزاند نحسي و پليدي اين شبکوران ضحاک صفت را .
در اين چهارشنبه سوري ، زردي و سرخي را به آتش دهيم و از ترکيب آنها ، سبزي برگزينيم که رنگ اول پرچممان است . رنگي که نماد خيزش آزاديخواهي اين دوران شده است . سفيدي پرچممان نشان از صلح خواهي و آرامش طلبي و استراتژي مبارزات بدون خشونتي است که برگزيده ايم . از سرخي آن نميگويم که مباد آنروز که بيرق سرخ برگيريم که هيچ ضحاک و هيچ ديو و ددي را ياراي تحمل خروش يک ملت نيست .
سبز باشيم و سبز بيانديشيم