sight به معنای دیدگاه است . دیدگاه خود را پیرامون مسائل پیرامون خود مینگارم بلکه نقدی شود و محکی بخورد . بالاترین را برترین رسانه فارسی زبان میدانم . از دل مردم میجوشد و در مسیری دموکراتیک ، دیدگاهها را به چالش میکشد .
۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه
مهمترین واقعه سال 2010 - سقوط رژیم جمهوری اسلامی در ایران
دهمین سال از سومین هزاره تاریخ میلادی ، از امشب آغاز میشود . پیشاپیش به تمام رسانه های جهان میگوییم که در ارزیابی اخبار سالانه شان ، از هم اکنون ایمان داشته باشند که مهمترین خبر جهان در سال 2010 ، سقوط یکی از آخرین رژیمهای توتالیتر مذهبی خواهد بود . میتوانند تیترهایشان را از هم اکنون بچینند که این اتفاق فرخنده ، نوید بخش جهانی آرامتر و زیباتر خواهد بود . ایران و ایرانیان ، با همه توان و استعدادشان ، به جهان آزاد خواهند پیوست . ایمان دارم .
۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه
شعار علنی مرگ بر موسوی در تجمع حکومتی . هشیار و آماده باشیم .
در پخش مستقیم خیمه شب بازی حکومتی ، شعار علنی مرگ داده میشود . هشیار و آماده باشیم . حرامیان باید بفهمند هزینه هر عملی بر علیه رهبران جنبش سبز ، بسیار بالا است .
۱۳۸۸ دی ۸, سهشنبه
آیا در تجمع فردای یزیدیان ، زینبی فریاد حق خواهی سر میدهد ؟
نیلوفر آبی ، با همه زیبایی و لطافتش ، در دل مرداب رشد میکند .
آیا هنوز ته مانده شرفی مانده است ؟ آیا میتوان صحنه های عاشورا را دید و دم بر نیاورد ؟ آیا در بین جمع این حرامیان حکومت ، کسی پیدا میشود که شرف خود را ثابت کتد و تجمعی سراسر نیرنگ و فریب و ریا را به فریادی از حق فرو ریزد ؟
آیا هنوز هستند کسانی که نام همت و باکری را زنده نگاه دارند و با وجدان خود ، بگویند آنچه در دل دارند ؟
تو زینب باش عزیز معتقد . با اعتقاد تو هم رای نیستم اما ایمان دارم که شرف ، در هر جایی یافته خواهد شد .
۱۳۸۸ دی ۴, جمعه
امشب رساترین الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور عمرم را خواهم گفت . دوستان دلیلش را میدانند .
چه شبی است امشب . چه روزی بشود فردا و پس فردا و روزهای بعدش . آزادی آی آزادی ، خنکای نسیمت را بر پهنای صورتم احساس میکنم . خیس است ؟ گریه کرده ام ؟ مباد . خاک توی چشمم رفته . باور کن .
۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه
تجمع میدان توپخانه به هدف خود رسید . دعوت برای ظهر عاشورا . این موج را سر باز ایستادن نیست .
قرنها بر مغز ما فرو کوبیدند که پیروزی حسین بر مظلومیتش بود . ببیند تاریخ که این ملت صبور ، بغض خود را ، ظهر عاشورا بر سر همه ظالمان دوران به خصوص سید علی خامنه ای خواهد کوبید .
چه دلیرند این هموطنان ما . ببالد مام میهن بر این غیورانش . دختران و پسران ، زنان و مردانی که دل به خطر میزنند و پنجه در پنجه حرامیان حکومتی سراپا نفرت و کینه و خشونت میندازند . دعوت انجام شد . این نسل دلیر با جانش ثابت کرد که این موج را سر باز ایستادن نیست .
۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه
هیئت های عزاداری زیر سلطه حکومت است . ظهر عاشورا به صورت خود جوش عمل کنیم .
نباید به انتظار تجمع دسته ها و هیئتهای عزاداری نشست . در هر هیئتی ، نیروی نفوذی گذارده اند که در صورت کوچکترین مخالف خوانی و بحث و طرحی به منزله سبز شدن ، آن هیئت را میبندند . نباید روی هیئتها حسابی باز کرد . مردم باید بصورت خود جوش و مانند برگزاری یک راهپیمایی اعتراضی ، روز عاشورا در منطقه ای تجمع کنند و هیئتهای تحت نفوذ حکومت را تنها بگذارند . قرار ما در میعادگاه تعیین شده . ظهر عاشورا ، میدان امام حسین تا انقلاب و سپس راهپیمایی به سمت آزادی . شام غریبان بلوار میرداماد به مرکزیت میدان محسنی . اطلاع رسانی و دعوت از هموطنان وظیفه ما است .
۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه
بالاترینی ها ، بیایید دعوت کنیم : پنجشنبه ساعت 15 میدان امام خمینی تهران به احترام پیر سبز
زمان محدود است . همراهان عزیز در سایت بالاترین اینبار هم میتوانند حرف دل همه منتظران مراسمی فراگیر را تکرار و از همه بخصوص آقایان مهندس موسوی و مهدی کروبی و همچنین خانواده بزرگوار پیر سبز دعوت کنند . همراه شوید عزیزان که زمان بسیار محدود است .
آقای هاشمی عبرت بگیر . پیر سبز با مردم بود ، جاودانه شد . به مردم بپیوند.
درسی میدهد گذر عمر که برخی میبینند و برخی میگذرند . هاشمی پتانسیل بسیاری داشت که به ملت بپیوندد و در کنار موج سبز آزادیخواهی قرار گیرد . اینان از نسل اول انقلابند و هر کدام کارنامه ای دارند سپید و سیاه . ایرانی جماعت ثابت کرده است که انسان را در شدن تعزیف میکند و نه در بودن . آنچه شده است مهم است و آنچه امروز میسازد کارنامه او را میبندد . آقای هاشمی را دعوت میکنم بنشیند بر لب جوی و گذر عمر ببیند . نمیدانم آیا این اشارت از جهان گذرا او را بس است ؟
۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه
تاسوعا و عاشورا ؛ انقلاب تا آزادی . شام غریبان ؛ میرداماد
تمرکز در یک منطقه و نشان دادن قدرت این موج آزادیخواهی ، بزرگترین ترس حاکمیت است . پیشنهاد میکنم در روزهای تاسوعا و عاشورا ، همه دسته های محرم سبز ، حرکت خود را از انقلاب آغاز کنند به قصد فتح آزادی . مردم نظاره گر هم که علاقه ای به حضور مستقیم در این دسته جات را ندارند ، حاشیه خیابان را پر نمایند . با هر یا حسین دسته عزاداری ، غریو میر حسین برخیزد و شیشه تازک تنهایی سید علی را بلرزاند . شام غریبان را نیز ، مطابق معمول سالین پیش ، میدان محسنی و خیابان میرداماد را به عنوان محل تجمع انتخاب نماییم . فرصت کم است . بشتاب و همراه باش عزیز کین درد مشترک ، هرگز جدا جدا درمان نمیشود .
قدر بدانیم - سپاس بیکران از ایرانیان آزادیخواهی که کپنهاگ را برای ا.ن. جهنم کردند
ایرانیان شجاع و فهیم در هر جای جهان ، همچون سربازان دلیر در اسب تروا هستند . شبی که جهانیان سیاه مست غرور از فتح قرنند ، از دل اسب مهاجرت بیرون آمده اند و صدای آزادیخواهی هم میهنانشان را به گوش وجدانهای بیدار میرسانند . درود بر شرفتان که کپنهاگ را برای نماینده کودتاچیان و حرامیان حکومت ، جهنمی کردید سبز . سبز باشید و بدانید که مام میهن به شما فرزندان خلفش ، افتخار خواهد کرد .
۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه
ما که داشتیم مقل گنجشک توییتمان را میکردیم . خودت خواستی مثل شیر بغریم !
تجربه هم خوب چیزی است . گفتیم رای من کو ؟ زدیدمان . شعارمان شد مرگ بر دیکتاتور .
تجربه هم خوب چیزی است . گفتیم مرگ بر دیکتاتور . زدیدمان . شعارمان شد مرگ بر خامنه ای .
تجربه هم خوب چیزی است .داشتیم مثل گنجشک توییت میکردیم . هک کردید توییتر را ؟
غرش شیر را میشنوید ؟
۱۳۸۸ آذر ۲۶, پنجشنبه
میان جهان پهلوان ملت تا جهان پهلوان رژیم ، تفاوت از زمین تا آسمان است
چه راحت درهای تاریخ و درهای قلوب یک ملت بر کسی باز میشود و چه آسان هر روزنی را میبندد بر غیر .
تختی بزرگ ، جهان پهلوان بود . ماند و تا همیشه تاریخ خواهد ماند .
پهلوان حسین رضازاده ، به ترکیه جواب رد داد بر تغییر تابعیت . ایرانی بودن را به ده میلیون دلار نفروخت . وزنه هایی را بالای سر برد که از حد تصور خارج بود و اشک شوق ملتی را درآورد آنزمان که بر سکوی قهرمانی ایستاد و پرچم پر فخر وطن را به افتخارش بالا بردند .
به راستی از کدام روزن تاریخ گریخت ؟ در کدام پیچ این هزارتو جا ماند ؟ جهان پهلوانیش را بر کدام خرابه دیوار آویخت و همراهی باملت را کجا جا گذاشت ؟ مباد روزی را که پهلوانی به خاک افتد که تلختر از گریستن مرد است و دل را به درد میاورد . مباد .
پیشنهاد به بالاترین - هر موضوع داغ را به یک اطاق فکر تبدیل کنیم .
در صورتیکه زیر خود موضوع داغ امکان نظر دادن کاربران وجود داشته باشد ، نظرهای پیرامون آن موضوع تجمیع میگردد و آن موضوع ، خود به یک اطاق فکر تبدیل میشود . در حال حاضر بین 10 تا بیش از 100 لینک در یک موضوع داغ قرار میگیرد که هر کدام محل بحثی میشود در خصوص همان لینک اما بحث در مورد اصل سوژه موضوع داغ ، انجام نمیگردد . با اضافه کردن این امکان ، میتوان تمام نظرهای مربوط به اصل موضوع را در یکجا گرد آورد و فضای مناسبی را برای تحلیل آن بوجود آورد . آیا موافقید ؟ رهاکارهای پیشنهادی خود را بنویسید تا مسئولین محترم این سایت وزین بدان رسیدگی فرمایند . با سپاس .
۱۳۸۸ آذر ۲۱, شنبه
در صورت قطع اینترنت و آغاز حرکات احمقانه رژیم ، منتظر خبر نباشیم . وعده ما انقلاب تا آزادی
شاید این آخرین پستها باشد . شاید در پی بیانیه مشکوک دیروز ارتش ، طرح خنثی سازی یک کودتای فرضی مطرح است . حکومت نظامی و بازداشتهای گسترده . شاید اطلاع رسانی را قطع کنند . شاید و شاید .
آماده باشیم و در صورت قطع ارتباطاتمان ، منتظر رسیدن خبر از آسمان نمانیم . هر ساعت از شبانه روز که باشد ، به سمت خیابان آزادی حدفاصل انقلاب تا میدان آزادی به هم بپیوندیم . وعده گاه ما انقلاب است برای کسب و فتح آزادی .
زادروز شاملوی بزرگ شاعر آزادی21 آذر - سالنگار جامع زندگی پر بار بامداد شاعر
احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفیعلیشاه - درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ نویس، ادیب و مترجم ایرانی است. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد و الف. صبح بود
شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالبهای کهن نظیر قصیده و نیز ترانههای عامیانهاست. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد اما پس از چندی در بعضی از اشعار منتشر شده در هوای تازه - و سپس در اکثر شعرهایش - وزن را به طور کلی رها کرد و بهصورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کردهاند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور میدانند.شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناختهشدهای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگترین اثر از مطالعه روی فرهنگ عامیانه مردم ایران میباشد. آثار وی به زبانهای: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی ترجمه شدهاست.ترجيح ميدهم که شعر شيپور باشد نه لالاييسالشمار زندگی
۱۶ـ۱۳۱۰:: دوره دبستان در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد. اقدام به گردآوری مواد فرهنگ عوام.
20ـ۱۳۱۷:: دوره دبيرستان در بيرجند و مشهد و تهران.:: از سال سوم دبيرستانِ ايرانشهرِ تهران به شوقِتحصيلِ دستورِ زبان آلمانی به سال اول دبيرستان صنعتی میرود.
۳ـ۱۳۲۱:: انتقال پدر به گرگان و ترکمن صحرا برای سرو سامان دادن به تشکيلاتِ ازهمپاشيده ژاندارمری.:: در گرگان ادامه تحصيل در کلاس سوم دبيرستان.:: شرکت در فعاليتهای سياسی در مناطق شمالِ کشور.:: در تهران دستگير و به زندان شورویها در رشت منتقل میشود.
5ـ۱۳۲۴:: آزادی از زندان. با خانواده به رضائيه میرود. به کلاس چهارم دبيرستان.:: با آغاز حکومت پيشهوری و دموکراتها، چريکها به منزلشان میريزند و او پدرش را نزديک به دو ساعت مقابل جوخه آتش نگهمیدارند تا از مقامات بالا کسب تکليف کنند.:: بازگشت به تهران و ترکِ کامل تحصيل مدرسی
.۱۳۲۶:: ازدواج:: مجموعه اشعار آهنگهای فراموششده توسط ابراهيم ديلمقانيان
.۱۳۲۷:: هفتهنامه سخننو (پنج شماره)
.۱۳۲۹:: داستان زنِ پشتِ درِ مفرغی.:: هفتهنامه روزنه (هفت شماره)
.۱۳۳۰:: سردبير چپ (در مقابل سردبير راست) مجله خواندنيها.:: شعر بلند ۲۳.:: مجموعه اشعار قطعنامه
.۱۳۳۱:: مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان (حدود دو سال).:: سردبير هفتهنامه آتشبار، به مديريت انجوی
.۱۳۳۲:: چاپ مجموعه اشعار آهنها و احساس که پليس در چاپخانه میسوزاند. (تنها نسخه موجودِ آن نزد سيروس طاهباز است).:: ترجمه طلا در لجن اثر ژيگموند موريتس و رمان بزرگ پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موريو کايی با تعدادی داستان کوتاهِ نوشته خودش و همه يادداشتهای فيشهای کتاب کوچه در يورش افراد فرمانداری نظامی به خانهاش ضبط شده از ميان میرود و خود او موفق به فرار میشود. بعد از چند بار که موفق میشود فرار کند در چاپخانه روزنامه اطلاعات دستگير میشود
.۱۳۳۳:: زندانی سياسی در زندان موقت شهربانی و زندان قصر، (۱۳ تا ۱۴ ماه).:: در زندان دستور زبان فارسی را مینویسد و تعدادی شعر
.۱۳۳۴:: آزادی از زندان.:: چهار دفتر شعر آماده به چاپ را نقی نقاشيان نامی به قصد چاپ با خود میبرد و ديگر هرگز پيدايش نمیشود. از آن جمله شعر بلند مرگِ شاماهی به عنوان نخستين تجربه شعر روايی به زبان محاوره.:: نمایشنامه «مردگان برای انتقام بازمیگردند» و داستان کوتاه «مرگ زنجره» و «سه مرد از بندر بیآفتاب»:: رمانهای: لئون مورنِ کشيش اثر بئاتريس بِک، زنگار اثر هربر لوپوريه، برزخ اثر ژان روورزی.:: فرزندان: سياوش، سيروس، سامان و ساقی
.۱۳۳۵:: سردبيری مجله بامشاد
۱۳۳۶:: مجموعه اشعار هوای تازه.:: افسانههای هفت گنبد، حافظ شيراز، ترانهها (رباعيات ابوسعيد ابوالخير، خيام و بابا طاهر).:: ازدواج دوم.:: سردبیری مجله آشنا:: مرگ پدر
ر۱۳۳۷.:: ترجمه رمان پابرهنهها اثر زاهاريا استانکو با عطا بقايی.:: سردبيری اطلاعات ماهانه، دوره يازدهم
.۱۳۳۸:: قصه خروسزری پيرهنپری برای کودکان.:: تهيه فيلم مستند سيستان و بلوچستان برای شرکت ايتال کونسولت.:: آغاز همکاری با سينماگران. نوشتن فيلمنامه و ديالوگ فيلمنامه
.۱۳۳۹:: مجموعه اشعار باغ آينه.:: سردبيری ماهنامه اطلاعات (دو شماره).:: تاءسيس و سرپرستی اداره سمعی و بصری وزارت کشاورزی با همکاری هادی شفائيه و سهراب سپهری.:: سردبیری مجله فردوسی
۱۳۴۰:: سردبيری کتاب هفته(۲۴ شماره اول):: جدايی از همسر دوم، با ترک همه چيز و از آن جمله برگههای کتاب کوچه
.۲ـ۱۳۴۱:: آشنايی با آيدا (۱۴ فروردين ).:: بازگشت به کتاب هفته.:: ترجمه نمايشنامههای درخت سيزدهم اثر آندره ژيد و سیزيف و مرگ اثر روبر مِرل
.۱۳۴۳:: ازدواج با آيدا در فروردين ماه و اقامت در ده شيرگاه (مازندران).:: مجموعه اشعار آيدا در آينه و لحظهها و هميشه.:: ماهنامه انديشه و هنر ويژه ا.بامداد به سردبيری و مديريت دکتر ناصر وثوقی
.۱۳۴۴:: مجموعه اشعار آيدا: درخت و خنجر و خاطره!:: ترجمه کتاب ۸۱۴۹۰ اثر آلبر شمبون.:: تحقيق و گردآوری و تدوين کتاب کوچه. (برای سومينبار از نو آغاز میکند!)
۱۳۴۵:: مجموعه اشعار ققنوس در باران.:: هفتهنامه ادبی و هنری بارو، که بعد از سه شماره با اولتيماتوم وزير اطلاعاتِ وقت تعطيل میشود.:: شب شعر به دعوت انجمن ايران و آمريکا.:: تهيه برنامهي کودکان برای تلويزيون به اسم «قصههای مادربزرگ»
۱۳۴۶:: سردبيری قسمت ادبی و فرهنگی هفتهنامه خوشه.:: ترجمه کتاب قصههای بابام اثر ارسکين کالدوِل.:: عضويت کانون نويسندهگان ايران.:: شب شعر در کرمانشاه به دعوت دانشجويان.:: سخنرانی در دانشگاه شيراز
.۱۳۴۷:: حقيق روی غزليات حافظ و تاريخ دوره حافظ.:: نمايشنامه عروسی خون اثر فدريکو گارسيا لورکا.:: ترجمه غزل غزلهای سليمان.:: شب شعر به دعوت انجمن فرهنگی ايران و آلمان، گوته.:: «شبهای شعر خوشه» به مدت يک هفته از سوی مجله خوشه.-فستيوال بزرگ شاعران-:: يادنامه هفته شعر و هنر خوشه
.۱۳۴۸:: قصه منظوم چی شد که دوستم داشتن برای کودکان.:: تعطيل مجله خوشه با اخطار رسمی ساواک.:: برگزيده شعرهای احمدشاملو (سازمان نشر کتاب).:: مجموعه اشعار مرثيههای خاک
.۱۳۴۹:: جموعه اشعار شکفتن در مه.:: قصه ملکه سايهها برای کودکان.:: کارگرانی چند فيلم فولکلوريک برای تلهويزيون: «پاوه، شهری از سنگ» و «آناقليچ داماد میشود»:: ترجمه تعدادی قصه برای کودکان «سه بزغاله و نیلبک جادو»، «روباه پير و زاغی بیتدبير» و «اشک تمساح
»۱۳۵۰:: مان خزه (ترجمه مجددی از زنگار.):: قصه هفت کلاغون برای کودکان.:: ترجمه کامل پابرهنهها اثر زاهاريا استانکو. (ترجمه مجدد):: دعوت به فرهنگستان زبان ايران برای تحقيق و تدوينِ کتاب کوچه، سه سال.:: نگارش نمايشنامه آنتيگون (ناتمام).:: مرگ مادر. ۱۴ اسفند
۱۳۵۱:: ضبط صفحات و نوار کاستِ «صدای شاعر» در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. حافظ، مولوی، نيما، خيام، شاملو.:: اجرای برنامههای راديويی برای کودکان و جوانان.:: نگارش فيلمنامه کوتاه حلوا برای زندهها.:: ترجمه تعدادی داستان کوتاه: دماغ، دست به دست، لبخند تلخ، زهرخند، افسانههای کوچک چينی.:: شب شعر در انجمن فرهنگی گوته. (۲۶ مهرماه):: شب شعر در انجمن ايران و آمريکا. (اول آبانماه):: تدريس مطالعه آزمايشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی (سه ترم):: همکاری با روزنامههای کيهان فرهنگی و آيندهگان.:: سفر به پاريس (فرانسه) برای معالجه آرتروز شديد گردن. عمل جراحی روی گردن
.۱۳۵۲:: مجموعه اشعار ابراهيم در آتش.:: مجموعه درها و ديوار بزرگ چين.:: شب شعر در مدرسه عالی علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر.:: نگارش فيلمنامه تخت ابونصر برای تلهويزيون.:: ترجمه رمان مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل.:: رجمه نمايشنامه مفتخورها اثر گرگه چیکی
.۱۳۵۳:: ترجمه مجموعهداستان سربازی از يک دوران سپری شده.:: مجموعه شعرهای عاشقانه از هوا و آينهها
.۱۳۵۴:: فر به ايتاليا برای شرکت در کنگره نظامی گنجوی به دعوت دانشگاه رم.:: حافظ شيراز.:: دعوت دانشگاه بوعلی برای سرپرستی پژوهشکده آن دانشگاه. (دوسال
)۱۳۵۵:: تهيه گفتار برای چند فيلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر.:: سفر به آمريکا (ايالات متحده) به دعوت مشترک انجمن قلم (Pen Club )و دانشگاه پرينستون برای سخنرانی و شعرخوانی.:: آشنايی با شاعران و نويسندهگانی از آسيای ميانه و شمال آفريقا از جمله ياشار کمال، آدونيس، البياتی و وزنيسينسکی.:: سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاههای MIT بوستون، UCبرکلی.:: پيشنهاد دانشگاه کلمبيای نيويورک برای کمک به تدوين کتاب کوچه را نمیپذيرد.:: ميهمان مدعو فستيوال جهانی شعر در سانفرانسيسکو و آستينِ تگزاس. شب شعر به دعوت دانشجويان ايرانی فيلادلفيا و نيويورک.:: بازگشت به ايران بعد از سه ماه.:: شب شعر در انستيتو گوته:: استعفا از سرپرستی پژوهشکده دانشگاه بوعلی.:: پايان نگارش بيوگرافیمانندی به نام ميراث که تنها نسخه دستـ نوشته آن را علیرضا ميبدی به امانت بُرد!:: ترک ايران به عنوان اعتراض به سياستهای رژيم.:: سفر به ايالات متحد آمريکا. (اقامت به مدت يک سال).:: سخنرانیهايی در دانشگاههای آمريکا
.۱۳۵۶:: انتشار مجموعه اشعار دشنه در ديس.:: برگزيده اشعار (انتشارات اميرکبير)
.۱۳۵۷:: دعوت برای سردبيری هفتهنامه ايرانشهر به لندن.:: ترک ايالات متحد آمريکا.:: سفر به انگلستان.:: انتشار ۱۲ شماره هفتهنامه ايرانشهر با مشکلات فراوان(شهريور ۵۷).:: دیماه ۵۷ استعفا میدهد. (به علت اختلافهايی با مدير هفتهنامه).:: قصه دخترای ننه دريا و بارون و قصه دروازه بخت به صورت کتاب کودکان.:: از مهتابی به کوچه (مجموعه مقالات).:: بازگشت به ايران. (اسفندماه).:: کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر اول آ) قطع وزيری.:: عضويت در هياءت دبيران کانون نويسندهگان ايران.:: نشر مقالاتی در مجلات و روزنامهها.
۹ـ۱۳۵۸:: سردبير مجله هفتهگی کتاب جمعه (بعد از ۳۶ شماره به اجبار تعطيل میشود).:: نشر مقالاتی در مجلات و روزنامهها.:: شب شعر به دعوت انجمن ايران و فرانسه.:: مجموعه اشعار ترانههای کوچک غربت.:: سخنرانی در باشگاه ارامنه تهران.:: ترجمه شهريار کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپهری در کتاب جمعه.:: ترجمه بگذار سخن بگويم! اثر دوميتيلا دو چونگارا (با همکاری ع. پاشايی).:: شب شعر در انستيتو گوته.:: کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم آ).:: نوار صوتی کاشفان فروتن شوکران با شعر و صدای شاعر.:: نوار صوتی و کتاب ترانه شرقی و اشعار ديگر، ترجمه شعرهايی از فدريکو گارسيا لورکا.:: عضو هياءت پنج نفره دبيران کانون نويسندهگان ايران (دوره دوم)
.۱۳۶۰:: قصه خروس زری پيرهن پری و يل و اژدها به صورت کتاب و نوار کاست برای کودکان.:: تاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر سوم آ) قطع وزيری، مجموعاً ۱۰۶۴ صفحه.:: ز حالا به بعد با همکاری آيدا روی کتاب کوچه کارمیکند.:: ضو هياءت پنج نفره دبيران کانون نويسندهگان (دوره سوم)
.۱۳۶۱:: ترجمه هايکو، شعر ژاپنی (با ع. پاشايی).:: رجمه نمايشنامه نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر! اثر ژيلبر سِسبرون.:: کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر اول الف)
.۱۳۶۲:: کتاب کوچه، انتشارات مازيار (دفتر دوم الف).:: کتاب و نوار صوتی سياه همچون اعماقِ آفريقای خودم. ترجمه و اجرای اشعاری از لنگستون هيوز.:: کتاب و نوار صوتی سکوت سرشار از ناگفتههاست. ترجمه آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بيکل.:: برگزيده اشعار (نشر تندر):: کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر سوم الف):: انتشار کتابها متوقف میشود
.۵ـ۱۳۶۳:: رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرين را با عنوان عيساديگر، يهودا ديگر! با موخره مفصلی بازنويسی میکند.:: استاد محمد مددی سرديس شاملو را با برنز میسازد:: گفت و شنودی با احمد شاملو به کوشش ناصر حريری
.۱۳۶۶:: يلمنامه ميراث.:: آغاز ترجمه آزادِ دُنِ آرام اثر ميخاييل شولوخوف.:: انتشار ژاپنی کتاب ابراهيم در آتش به ترجمه شوکو ياناگا در مجله (توکيو، موسسه مطالعه زبانها و فرهنگهای آسيا وILCAA آفريقا).:: کتاب و نوار صوتی چيدن سپيدهدم ترجمه آزاد و اجرای اشعاری از مارگوت بيکل
.۱۳۶۷:: سفر به آلمان: ميهمانِ مدعوِ دومين کنگره بينالمللی ادبيات: اينترليت ۲ تحت عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور.:: عزيز نسين، دِرِک والکوت، پدرو شيموزه، لورنا گوديسون و ژوکوندا بِلی و… ديگر مهمانان کنگره.:: من دردِ مشترکم، مرا فرياد کن! عنوان سخنرانی شاملو در اين کنگره.:: شب شعر در کُللوکيومِ ادبیِ برلين.:: سفر به اتريش به دعوت دانشگاه اقتصاد وين و يورو آفريک اينستيتو، برای شب شعر و سخنرانی.:: بازگشت به آلمان و اجرای شب شعر در شهر دانشگاهی گيسن.:: سفر به سوئد به دعوت انجمن قلم (Pen) و دانشگاه يوتهبوری.:: شب شعر در «خانه مردم» استکهلم.:: ديدار و صرف ناهار با هياءت رييسه انجمن قلم سوئد.:: جلد اول مجموعهٔ اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.:: بازگشت به ايران
.۱۳۶۸:: جلد دوم مجموعه اشعار چاپ آلمان. انتشارات بامداد.:: اقامت در شهرک دهکده خانه، کرج
.۱۳۶۹:: سفر به آمريکا: ميهمان مدعو سيرا ۹۰ توسط دانشگاه UC برکلی.:: سخنرانیهای نگرانیهای من و مفاهيم رند و رندی در غزل حافظ.:: دو شب شعر در UC برکلی.:: شب شعر دانشگاه UCLA لوسآنجلس. در رويس هال.:: شب شعر و سخنرانی در دانشگاههای شيکاگو، آن اربر ميشيگان، کلمبيا، واشنگتن، راتگرز، هاروارد، دالاس و آستين.:: عمل جراحی در (يونيورسيتی هاسپيتال) بوستون روی مهرههای گردن.:: سه شب شعر در بوستون و UC برکلی به نفع زلزله زدهگان ايران.:: نگارش روزنامه سفر ميمنت اثر ايالات متفرقه امريق (اوکلند کاليفرنيا):: عمل جراحی دوم روی مهرههای گردن (بوستون).:: شب شعر در مدرسه ارامنه بوستون.:: استاد ميهمان برای تدريس يک ترم در دانشگاه UC برکلی دانشجويان ايرانی به (زبان، شعر و ادبيات معاصر فارسی).:: ديدار با پروفسور زاده (برکلی) کاليفرنيا.:: دريافت جايزه Free Expression سازمان حقوق بشر نيويورک Human Rights Watch.۱۳۷۰:: شب شعر به نفع آوارهگان کُرد عراقی در UC برکلی و UCSC لوسآنجلس به همراه محمود دولتآبادی (قصهخوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کُردها (آمريکا).:: مجله زمانه شماره اول به شاملو اختصاص دارد. (در سن هوزه، کاليفرنيا).:: ازگشت از ايالات متحد آمريکا.:: شب شعر به نفع آوارهگان کُرد عراقی در دانشگاه وين (اتريش) به همراه محمود دولتآبادی (قصهخوانی) به دعوت انجمن فرهنگی کُردها (اروپا).:: بازگشت به ايران.:: ترجمه شعرهايی از لنگستون هيوز، اوکتاويو پاز (با حسن فياد)
.۱۳۷۱:: مجموعه اشعار مدايح بیصله، انتشارات آرش، در سوئد.:: انتشار منتخبی از ۴۲ شعر شاملو به زبان ارمنی با نام من دردِ مشترکم در ايروان با ترجمه نُروان. ناشر: کانون فيلم ارمنستان.:: قصههای کتاب کوچه، جلد اول در سوئد. انتشارات آرش.:: کتاب گفت و شنودی با احمد شاملو، «ديدگاههای تازه» توسط ناصر حريری.:: تدوين دوباره حرف آی کتاب کوچه براساس متدولوژی جديد.۱۳۷۲:: تاب گفتوگو با احمد شاملو توسط محمد محمدعلی.:: مجموعه جديد همچون کوچهيی بیانتها ترجمهٔ شعر جهان (با ۲۰۰ شعر).:: ترجمه مجدد غزل غزلهای سليمان.:: ترجمه مجدد گيلگمش.:: انتشار گزينه اشعار (انتشارات مرواريد) با انتخاب آيدا.:: کتاب کوچه، انتشارات مازيار، (دفتر چهارم الف)
۱۳۷۳:: انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به زبان سوئدی و فارسی با نام عشق عمومی Allom Fattande Karlik در استکهلم سوئد به ترجمهي آذر محلوجيان. Azar Mahloujian ناشرانتشارات آرش.:: انتشار منتخبی از ۱۹ شعر شاملو به زبان فرانسه و فارسی با نام سرودهای در عشق و اميد Hymnes damour et despoir فرانسه به ترجمهٔ پرويز خضرايی: Ahmad Shamlou Version Francaise, Parviz Khazrai ناشر .Orphe La Diffrence:: سفر به سوئد به دعوت ايرانيان مقيم سوئد برای برگزاری شب شعر.:: شب شعر در کنسرتوسه به علت بيماری اجرا نمیشود.:: يک ماه بعد شب شعر در يوتهبوری.:: دو شب شعر در اوسه جيمنازيومِ استکهلم.:: از طرف تلهويزيون استکهلم با او مصاحبه انجام میشود.:: بازگشت به ايران:: انتشار شعرهای جديدی از حافظ، مولوی و نيما يوشيج به صورت نوار کاست با صدای شاعر
.۱۳۷۴:: به پايان بردن ترجمه دنآرام. ۱۷/۷. شروع به بازخوانی و ويراستاری.:: کنگره بزرگداشت احمد شاملو در دانشگاه تورنتو کانادا، روزهای ۲۱ و ۲۲اکتبر ۱۹۹۵ به سرپرستی انجمن نويسندهگان ايرانی کانادا.:: انتشار منتخبی از ۶ شعر به زبان اسپانيايی با نام (Aurora) بامداد در مادريد، به ترجمه کلارا خانِس Clara Janes شاعر اسپانيايی
.۱۳۷۵:: مل جراحی روی عروق گردن انجام میشود (۱۹ فروردين).:: انتشار پريا و دخترای ننهدريا با صدای شاعر. به صورت نوار کاست.:: عمل جراحی روی عروق پای راست انجاممیشود (اول اسفند).
۱۳۷۶:: عمل جراحی روی عروق پا تکرارمیشود. (اول فروردين):: تکثير مجدد حافظ، مولوی، و نيمايوشيج به صورت CD با صدای شاعر.:: انتشار مجموعه اشعار در آستانه:: تکثير مجدد پريا و دخترای ننه دريا به صورت CD با صدای شاعر.:: پای راست شاعر را از زانو قطع کردند. ۲۶ ارديبهشت، بيمارستان ايرانمهر.:: دفتر هنر، ويژه احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۸، مهرماه. در آمريکا. صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدی پور، در .USA، NJ:: تاب کوچه، انتشارات مازيار، دفتر پنجم الف. قطع وزيری ۱۶۵۲ صفحه.:: فتر هنر، ويژه تقی مدرسی و احمد شاملو، سال چهارم، شماره ۹، اسفند. ۱۳۷۶. در آمريکا. صاحب امتياز و سردبير بيژن اسدی پور. در USA، NJ:: در جدال با خاموشی، منتخب اشعار، اسفندماه. انتشارات سخن
.۱۳۷۷:: ترجمه جديد گيلگمش را به پايان میبرد.:: بُنبستها و ببرهای عاشق، منتخب اشعار. انتشارات يوشيجـ ثالث.:: کتاب کوچه، حرف ب، مجلد اول، انتشارات مازيار.:: منتخبی از ۲۸ شعر شاملو به سوئدی: Baran Forlag Stockjolm, Dikter om Natten (شعرهای شبانه) Orers: Janne Carlsson & Said Moghadam:: تاب کوچه (حرف ب) مجلد دوم، انتشارات مازيار. قطع وزيری:: کتاب کوچه (حرف ب) مجلد سوم، انتشارات مازيار. قطع وزيری.:: کتاب کوچه (حرف آ) در يک جلد. انتشارات مازيار
.۱۳۷۸:: کتاب کوچه (حرف آ) در يک مجلد، انتشارات مازيار. قطع وزيری ۱۰۶۰ صفحه.:: کتاب کوچه (حرف الف) جلد اول، انتشارات مازيار. قطع وزيری ۹۱۲ صفحه.:: کتاب کوچه (حرف الف) جلد دوم، (اول فروردين).انتشارات مازيار. قطع وزيری.:: کتاب کوچه (حرف پ) جلد اول، (اول فروردين).انتشارات مازيار. قطع وزيری.:: کتاب کوچه (حرف پ) جلد دوم، انتشارات مازيار. قطع وزيری ۱۳۴۲ صفحه.:: جموعه آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش اول انتشارات زمانه:: مجموعه آثار احمد شاملو دفتر يکم : شعر بخش دوم انتشارات زمانه ( از قطعنامه تا در آستانه ):: مدايح بی صله (مجموعه اشعار) انتشارات زمانه ( چاپ اول در ايران):: منتخبی از ۳۲ شعر شاملو به سوئدی borlom karleken در ۸۵ صفحه Baran Forlag Stockholm ۱۹۹۹ i tolking av: Janne Carlsson & Said Moghadam::منتخبی از ۲۷ شعر شاملو به سوئدی OM jag vore vatten Azar Mahloujian:: دريافت جايزهي Stig Dagerman، آذر محلوجيان جايزه را به نمايندگی دريافت میکند
.۱۳۷۹:: کتاب کوچه (حرف ت) جلد اول، انتشارات مازيار، قطع وزيری، ۵۹۶ صفحه.:: حديث بیقراریی ماهان ( مجموعه شعر) انتشارات مازيار.:: پايان ترجمههای سه نمايشنامه از فدريکو گارسيا لورکا: خانه برناردا آلبا، عروسیی خون ( با بازبينی مجدد)، يرما.:: منتخبی از اشعار Nima Yushij , Sohrab Sepehri , Ahmad Shamlu به زبان اسپانيائی:: Tres poetas persas contemporaneo:: ناشر Icaria Poesia:: ساعت ۹ غروب روز يکشنبه ۲ مرداد در منزلش در دهکده روحاش پرواز کرد و از شکنجهٔ تن آزاد شد
۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه
به بهانه 21 آذر ، زاد روز شاملوی بزرگ : من به هياءت ِ «ما» زاده شدم
بزرگا مردی که او بود . روحش جاری است و ساری در زمان و نبضش ، ضربان هر آزاد اندیشی در جهان .
21 آذر زادروز بزرگ مردیست که این روزها بیش از همیشه جایش خالیست . کاش بود و در شهامت و هوشمندی ملتی بزرگ ، شعری ناب میسرود و در رذالت و پستی کوته بینان زمان ، طنزی برنده میساخت و بر غمهای مشترکمان ، مرثیه ای تلخ میسرود.
یاد او هماره جاوید که دردش ، درد مشترکی بود که باید آنرا قریاد زد . با هم و در کنار هم .
از بيرون به درون آمدم:
از منظر به نظّاره به ناظر. ــ
نه به هياءت ِ گياهي نه به هياءت ِ پروانهيي نه به هياءت ِ سنگي نه به هياءت ِبرکهيي، ــ
من به هياءت ِ «ما» زاده شدم
به هياءت ِ پُرشکوه ِ انسان
تا در بهار ِ گياه به تماشای رنگينکمان ِ پروانه بنشينم
غرور ِ کوه را دريابم و هيبت ِ دريا را بشنوم
تا شريطهی خود را بشناسم و جهان را به قدر ِ همت و فرصت ِخويش معنا دهم
که کارستاني ازايندست
از توان ِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بيرون است.
انسان زاده شدن تجسّد ِ وظيفه بود:
توان ِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن
توان ِ شنفتن
توان ِ ديدن و گفتن
توان ِ اندُهگين و شادمانشدن
توان ِ خنديدن به وسعت ِ دل،
توان ِ گريستن از سُويدای جان
توان ِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع ِ شُکوهناک ِ فروتني
توان ِ جليل ِ به دوش بردن ِ بار ِ امانت و توان ِ غمناک ِ تحمل ِ تنهايي
تنهايي تنهايي تنهايي عريان.
انسان دشواری وظيفه است.
آنارشیسم و نودیسم ANARCHISM & NUDISM



۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه
سنتور ایران دو استاد را در یکسال از دست داد . فرامرز پایور هم کوچ کرد .
خدایا ، در این سال سخت ، سال باد ، سال بد ، بر ایران بزرگ ما قدری مهربانتر باش
۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه
در آستانه 16 آذر - ترسی بر دل سیاهشان افتاده که مپرس ؛ بیش باد .
تا همین جا هم ما پیروز شده ایم . ترسی بر دل سیاهشان افتاده است که مپرس . بیانیه های چپ و راستشان و تهدید و ارعاب های پوچ و توخالی صادر میکنند و در برابر ملتی آزادیخواه شاخ و شانه میکشند .
سرعت اینترنت را به صفر نزدیک کرده اند و خبرنگاران را ممنوع از خبر رسانی .
روسای دانشگاه ها را تفهیم امنیتی کرده اند و تمام قوایشان را بسیج .
اگر اینهمه از ترس نیست ، پس از چه چیز است ؟
یاد لطیفه ای افتادم که در شب پیش از نبرد خالی از لطف نیست :
چند تن دور آتشی نشسته بودند که گرگی به سمتشان یورش آورد . همه گریختند جز یکی . گرگ هم از آتش گریخت و دوستان بازگشتند به تحسین شجاعت آنکه فرار نکرده بود . از همان راه دور به آنها گفت ، به سمت من نیایید که در جای خود ریده ام !
حکایت مسئولین نظام است و رهبر فرزانه آنها . یاد آوری میکنم به او که ORS درمان خوبی برای اسهال است .
-هاشمی : ساکت نیستم اما سکوت میکنم . - سایت : سکوت کردن یعنی ساکت بودن آقا
چه راحت درهایی از تاریخ برای افراد باز میشود و چه راحت عده ای از آن عبور و عده ای پشت آن فراموش میشوند .
آقای هاشمی ، صنمی ساخت از سید علی خامنه ای و ردایی بر تنش کرد و تاجی بر سرش گذارد . سید علی ، به شبی شد سلطان و از کنارش چه منافعی رسید به عده ای خاص و چه مضاری رسید به خاک ایران . جمله جادویی " حاجی ان الشریک " در گوش او بارها خوانده شده و یکی از تکرار کنندگان آن هم بی شک همان مجسمه ساز تاج گذار بوده است .
فرصتی دست داد تا شراکت تعطیل شود و آن بت ساخته و پرداخته فضای بعد از خمینی ، همه چیز را تنها برای خود بخواهد و حلقه بسته اطرافیان خود .
شرکای سابق به صدا درآمدند و ندا رسید که اگر میخواهید همان سهمی را که تا کنون گرفته اید حفظ نمایید ، پس خاموش باشید که در غیر اینصورت ، سرنوشتی تلخ خواهید داشت چنانکه فرمانفرما داشت در دوره رضاخان .
برخی سکوت کردند و برخی تنها گله ای کردند و برخی هم به صف مخالفین پیوستند .
در این میان بودند کسانی که از اول هم با این صنم راهشان را جدا میداشتند چون آیت الله منتظری که نامش بزرگ باد .
و اما شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی بهرمانی این وسط کجای کار ایستاده است ؟ سکوت میکند و میگوید ساکت نیست . رییس مجلس خبرگان است و جاری در جلسات اما هنگام قرائت بیانیه دفاع از صنم ، به بهانه ای جلسه را ترک میکند . به نماز جمعه خود را تحمیل نمیکند تا مگر حرفی نزند که تبعاتی داشته باشد و بسیاری دیگر .
آقای هاشمی ، به شما لقب " مرد عبور از بحران " داده شده بود . تاملتان بی حاصل است . بت شکسته شدنی است . در شکستن آن سهیم باشید که فردای ایران ، به سکوت کنندگان ، به عنوان خائن نگاه خواهد کرد . سکوت کردن یعنی ساکت بودن .به همین سادگی .
۱۳۸۸ آذر ۱۴, شنبه
خطاب به سید علی خامنه ای از زبان شاملوی بزرگ : ابلها مردا ، خصم تو نیستم من . انکار تو ام .
آقای خامنه ای ؛ آنقدر دشمن دشمن کرده ای که دیگر ارزش این واژه را از میان برده ای . از زبان شاملوی بزرگ تو را خطاب قرار میدهم که من خصم تو نیستم . من انکار تو ام . به هوش باش که تدبیری بر بقای تو و نظام پوشالی ولایت فقیهیت باقی نمانده است . در 16 آذر ، به هوش باش که نوک حمله جوانان فرهیخته ما ، مستقیما پایه های لرزان حکومت تو را نشانه گرفته است . ما با رژیم تو دشمن نیستیم . کار از این حرفها گذشته است . امروز انکار تو و عقایدت محور حرکت ما است . به هوش باش .
۱۳۸۸ آذر ۱۱, چهارشنبه
دانشجویان مانند زنبورند . گرفتن عسل از شهد جنبش ،افشاندن گرده اندیشه ، نیشی به وقتش (ارادتمند-سایت)
به راستی گرده اندیشه را کدام گروه میتواند مانند دانشجویان به جای جای خاک وطن بگستراند ؟ دانشجویانی که در شهرهای دور و نزدیک گرد هم میایند با پیشینه و آینده ای متفاوت . بذر اندیشه از جایی به جای دیگر منتقل میشود و در هر انتقالی ، پردازشی میشود به اقتضای همان مکان . اندیشه ، رنگ خاک و طعم آب همان منطقه را میگیرد و به راحتی بومی میشود .
مغز و شیره یک جنبش ، به همت دانشجویان ، به شهدی شیرین تبدیل میشود که همچون عسل ناب ، کام هر ذائقه ای را در میابد و نتیجه و حاصل و مقصود جنبش است .
و اما رادیکالترین و کاراترین بخش جنبش را هم میتوان در بین همین قشر جامعه یافت . نیشی دارد این جمعیت که اگر روزی بنا شود تا به کار آید ، هیچ مزدور و هیچ آمری و امیری را تاب تحمل آن نیست .
دانشجویان مانند زنبورند .
از قهر دانشجویان بترسید - قهر به دو معناست : خشم و ترک ( ارادتمند - سایت )
قهر در کلام ، بار دو معنا را بر دوش میکشد . اول خشم است . پس به ته مانده عقلای نظام میگویم - اگرهنوز عاقلی در آن جمع باشد - . خشم دانشجویان را جدی بگیرید که این نسل جوان ، به آنی ، پرچم سبزش را زمین خواهد گذارد و بیرق سرخ را بر خواهد گزید . جوان است و جویا . جوان است و قابلیت رادیکال شدن را دارد . جوان است و آگاه . جوان است و متعلق به زمان . از خشم آنان بترسید و در دلهای سیاه خود بگویید و تکرار کنید که مبادا این نسل به خشم در آید که موجی خشمگین ، کشتی به گل نشسته شما را آنچنان در هم خواهد نوردید که در حسرت تکه چوبی به قصد نجات ، در قعر منجلاب تاریخ غرق خواهید شد .
و اما قهر معنای دیگری هم دارد و آن ترک است و جلا . این معنا را به ملت هوشمند ایران یاد آور میشوم . از قهر دانشجویان بترسید که آنان آینده ساز وطن خواهند بود . به قهری اگر جلای وطن کنند و مرثیه ای بر فرار مغزها بخوانیم ، آینده ایران را به فنا داده ایم . بر ماست که با جمایت خود از این فرزندان دانشجوی وطن ، عشقمان را به آنان ثابت کنیم و دلشان را به ماندن در خانه پدری و مهر به مام میهن گرم نماییم .
16 آذر ، روزحمایت از دانشجویان فهیم و دلیر ایران .
۱۳۸۸ آذر ۱۰, سهشنبه
روز 16 آذر ، روز نهادینه شدن موج آزادیخواهی در کل کشور از طریق دانشگاهها . این موج را سر باز ایستادن نیست .
دولت برآمده از کودتا و نظام مبتنی بر جهل و ریا ، بسیار کوشیده است که خیزش خودجوش آزادیخواهی ایرانیان را منحصر به شمال شهر تهران و قشری عافیت طلب و شکم سیر نشان دهد . در شهرهای کوچکتر نیز با چنان خشونتی برخورد کرده است که هر حرکت اعتراضی را در نطفه خفه کند و بوسیله ابزار گسترده تبلیغاتی خود و اخبار وارونه ، همه چیز را تحت کنترل و مهار شده نشان دهد .
اما 16 آذر روز دیگریست . 16 آذر روز دانشجویان فهیم و دلیر ایران است که با رشادت بی نظیرشان ، تا امروز مانند نبض تپنده جنبش ، خون آزادیخواهی را به تمام نقاط این بدن زنده رسانده اند .
در 16 آذر ، موج اعتراضی و آزادیخواهی ، خیزی دوباره خواهد گرفت . طعم آب و رنگ خاک جای جای این چهل تکه زیبای وطن را خواهد یافت و جنبش را گسترده و نهادینه خواهد کرد . نقطه عطفی است در تاریخ مبارزات و یک خیزش خود جوش را تبدیل به پایه های انقلابی فراگیر خواهد کرد . انقلابی که به سقوط حتمی نظام خشک مغزان ولایت فقیهی منتهی خواهد شد .
در 16 آذر ، بذر آزادیخواهی یک ملت آزاده ، در کل کشور گسترش میابد و از آن پس ، روحی دوباره خواهد یافت این حدیث عاشقانه .
با هم و همراه ، این روز را به تاریخی ترین حماسه آزادیخواهی صد ساله اخیر تبدیل کنیم .
دردی مشترک را فریاد بزنیم و خواستی متحد را مطالبه کنیم .
تا آزادی مام میهن و رهایی خانه پدری . همراه شو عزیز .
درخواست از پارازیت( کامبیز حسینی و سامان اربابی) : بالاترین را بیشتر معرفی کنید .
برنامه خوب و پر مخاطب پارازیت که میتواند نقش پررنگی در بیان اتفاقات هر هفته داشته باشد ، بدون شک بهره زیادی از تلاش مستمر هم سایتی های عزیز در بالاترین میبرد . با توجه به سرعت عمل و دقت این سایت در اطلاع رسانی ، از آقایان کامبیز حسینی و سامان اربابی درخواست میکنم با تکرار نام بالاترین و اعلام آدرس اینترنتی آن ، در معرفی بیشتر این سایت ارزنده به مخاطبین خود اقدام و اثر گذاری این سایت را بالا تر ببرند . با سپاس .
۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه
سالها میگذرد از حماسه ملبورن . ترقیات عالم رو به بالا ، من از بالا به پایین میترقم .
درحالی که تیم ملی ایران11 سال پیش در چنین روزی با تساوی برابر استرالیا جواز حضور در جام جهانی ۱۹۹۸ را کسب کرد، این تیم در پسرفتی تاثربرانگیز از رسیدن به جام جهانی ۲۰۱۰ بازمانده است و صعودش از مرحله مقدماتی جام ملتهای آسیا هم در پرده ابهام قرار دارد! به گزارش خبرنگار مهر، روز هشتم آذرماه سال ۱۳۷۶ را کمتر ایرانی علاقمند به فوتبالی است که فراموش کرده . . .
پیشرفتی عظیم حاصل این سالها بوده است . اما به کدام سو ؟ به بالا میرویم یا . . .
۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه
۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه
13 آبان را به رفراندمی عظیم برای خواست جمهوری بدون پسوند اسلامی تبدیل کنیم .
با رای ندادن به احمدی نژاد و ناطق نوری ، خواستیم تا بگوییم چه نمیخواهیم . امروز باید بایستیم و فریاد بزنیم که چه میخواهیم . خواسته ای روشن و صریح که تمامی طیفهای مخالف با حکومت توتالیتر جمهوری اسلامی را در بر میگیرد . خواسته ای شفاف و بی پیرایه . خواست ما جمهوری است . جمهوری ایران . خواستی که بیش از صد سال است آنرا اعلام کرده ایم و هر بار جمعیتی از ما دزدیده اند . بگوییم و بخواهیم جمهوری را برای ایران .
۱۳۸۸ آبان ۱, جمعه
درخواست از شیخ شجاع : به اعتراض از لباس روحانیت خارج شوید .
وقتی دین را ملعبه دست چنین بی شرمانی میبینید ، وقتی روحانیت چنین آلوده به سیاست شده است ، وقتی به نام خدا بیگناهان را گردن میزنند و خشونت میورزند ، وقتی دین را دام کرده اند ، با دلی چنان شجاع ، دنیای اسلام را به حیرت وادارید و خود خواسته ، لباس روحانیت را به در آورید . بگذارید از این طریق دنیا و به خصوص دنیای اسلام ، بفهمد کین دین فروشان را با شما تفاوتی است در حد انسانیت و آزاده گی . خدای ایران و ملتی چنین آزاده ، حامیتان باد .
حداقل مطالبه جنبش سبز در 13 آبان : صلح در جهان - دموکراسی در ایران .

این کف مطالبات ما است . ما ملتی صلح جو هستیم و با هیچ کشور و ملتی جنگ نداریم . دموکراسی حق ما است و حقوق بشر از ابداعات ما . به احترام شعر سعدی بر سر در سازمان ملل ، صلح جهانی را محترم میدانیم و به احترام منشور کورش کبیر و تمدنی به عظمت تاریخ ، دموکراسی را حق و سهم خود میدانیم . یک صدا در 13 آبان این دو خواسته را مطالبه خواهیم کرد .
۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه
جایزه گفتگوی تمدنها به خاتمی ، روحی تازه در کالبد جنبش سبز .13 آبان آشتی ملت ایران با جهان
بانی تفکر گفتگوی تمدنها به جای رویارویی تمدنها ، برنده جایزه بین المللی آن شد . هزاره سوم را در زمان آقای خاتمی شروع کردیم و طرح جنجالی او در سازمان ملل . یک دهه گذشته است و این طرح پر بار تر و کاراتر خواهد بود وقتی دنیای پس از بوش ، به همین خواسته می اندیشد . و این رویکرد تازه جهان و این جایزه پر ارزش فرهنگی و اجتماعی در چنین موقعیتی ، روحی تازه در کالبد جنبش سبز خواهد دمید . 13 آبان را با توان هر چه بیشتر به آشتی ملت ایران با جهان تعبیر کنیم .
۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه
13 آبان - سبزترین خزان را بسازیم
حضور سبزمان را در نیمه آبان به نمایش خواهیم گذارد و در دل خزان ، بهار را بازخواهیم آفرید .
کلی تمرین کردیم ،حالا برای مسابقه اصلی آماده شویم -انتقال تجارب برای 13 آبان
بسیار مهم است که از مراسم و رویدادهای قبلی درس بگیریم ، نقاط ضعف و قدرتمان را بشناسیم و خود را برای روز سرنوشت ساز 13 آبان آماده کنیم . به اعتقاد من مسایل زیر بسیار مهم است :
1- تعیین زمان و مکان شروع حرکت : در حماسه روز قدس ، یکی از دلایل مهم موفقیت ، اعلام آقای کروبی بود که در ساعت 11 صبح از میدان هفت تیر حرکتش را شروع میکند . دقیقا شروع حرکت عظیم ملت هم در همان زمان و از همان نقطه شروع شد . برای اینبار هم باید زمان و مسیر دقیق حرکت را از قبل اعلام کرد .
2- تعدد مسیرها - مثبت یا منفی ؟ : برای جلوگیری از تمرکز نیروهای سرکوبگر ، بهتر است دو یا سه مسیر انتخاب شود اما این در مورد روز قدس تجربه موفقی نبود . آقای خاتمی و موسوی هم اعلام کردند اما با آنها برخورد شد و عملا آن دو مسیر با حرکت جدی مواجه نشد . شاید اطلاع رسانی ضعیف بود و شاید دیرهنگام اعلام شد . به هر روی باید بر این مسئله بحث بیشتری انجام شود .
3- شروع حرکت : در گرد هم آیی روز 18 تیر ، نیروهای سرکوبگر ، اجازه شروع تجمع را ندادند . در مراسم بهارستان هم به همین گونه . اما در 25 خرداد و روز قدس ، شاید به دلیل خطی بودن قرار به جای نقطه ای بودن آن ، موفق شدیم . اینبار هم باید بجای قرار گذاشتن در جلوی سفارت آمریکا و یا روسیه ، خطی را برای حرکت تعیین کرد تا ملت در طول مسیر به هم بپیوندند .
4- افزایش برد رسانه ای : نباید اجازه داد که این حرکت را بدزدند . دیدیم که پس از حماسه روز قدس ، رهبر در نماز عید تشکر کرد و گفت همه برای نظام آمده بودند و عمال آنها هم به رسانه هایی مانند صدای آمریکا تماس میگرفتند و کل جمعیت را 500 نفر میدانستند . اینبار باید با عکس و فیلم بیشتری ، دنیا را متوجه کنیم .
5- شیک باشیم و سبز : بگذاریم دنیا ببیند و بفهمد که نسل آریا را با این زشتان حاکم تفاوتی بسیار است . باید صحنه ای زیبا خلق کرد و با نمادهای سبزمان به همه ثابت کنیم که این جمعیت ، از جنس دیگری است .
در خاتمه از همه دوستان تقاضا میشود در این مدت باقی مانده به انتقال تجارب و خواسته ها پرداخته و آن روز را در تاریخ مبارزاتمان ثبت کنیم .
۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه
کردن یا دادن مسئله این است ( برگرفته از سایت زن سان )
برگرفته از سایت زن سان http://zansan.wordpress.com/
جسم پستانداران طوری ساخته شده که برای تناسل باید آلت نوع نر در آلت نوع ماده فرو برود. ما انسانها به این فعل از نگاهی “کردن” و از زاویه ای دیگر “دادن” می گوییم.به این مکالمه دقت کنید:
- راستی رابطه رامین با این دوست دختر جدیدش در چه حدیه؟ هنوز میرن سینما و بستنی می خورن یا کارشو تموم کرد؟- نه بابا. کردش تا ته. مگه کسی از زیر دست رامین سالم در میره.- اِ…! خاک تو سره دختره کنن بابا. پس داد رفت.
کسی می تونه به من بگه که چرا این ماجرا از یه ورش خیلی مردونگی و قدرتمندی و تواناییه و از یه سر دیگه اش زبونی و انفعال و حقارت؟ چرا بار فرهنگی “دادن” و “کردن” که هر دو به یک عمل یکسان اطلاق میشه انقدر با هم فرق داره؟ همه می دونیم که زنها نمی تونن و اصولا نباید “بکنن”. پس “دادن” یه امر کاملا عادی و طبیعیه. پس چرا وقتی می خوایم به یکی بگیم خفه شو بهش می گیم: تو برو…. بده بابا.
می خوام راجع به تجاوز در زندان حرف بزنم و اینکه چرا زخمی شدن ماتحت یه آدم توسط یه باتوم منجر به خودکشی میشه در حالیکه سرو ته آویزون شدن, کتک خوردن, آغشته به مدفوع شدن و غیره باعثش نمیشه.
پاسخ ساده است. مسئله کاملا فرهنگیه. اولین مقصر (برای جوونای نسل من) کتاب موهوم و پوچیه به نام “جوانان چرا؟”. که البته ورژن دخترانش “احکام برای دختران بود” که مربوط به حیض و حجاب بود و خیلی جنسی نمی شد. و اما در کتاب “جوانان چرا” که طوری راجع به استمنا حرف زده بود که انگار اگه دست به …ات بزنی درجا زمین شکافته میشه و درش فرو میری این ایده رو در ذهن پسرها تقویت می کرد که خب تا وقتی که پسر خاله و پسر همسایه و همکلاسیام هستن چرا خودمو جهنمی کنم؟(اینجا نمی خوام راجع به همجنس گرایی نوبالغا بحث کنم, قبلا نظرمو راجع بهش گفتم.) اما چیزی که این مسئله باعثش می شد ظهور پدیده ای به نام بچه …ونی بود. که معمولا در هر دبیرستان پسرانه ای حداقل یکیش بود و چه ناسزاهایی که به این افراد گفته نمی شد. به این مکالمه دقت کنید:
- این پسره معروفه هست,…. ….. می شناسیش؟- آره تو استقال بود بعد رفت پرس پولیس.- آره همون. پسر خاله ام تو مشهد هم دبیرستانی اش بود. می گفت به همه بچه های اونجا…ون داده. یاه یاه یاه.- جدی؟ آره از اون زیر ابروهای گرفته اش معلومه. یاه یاه یاه.
وجدانتون رو قاضی کنید آقایون. آیا خود شما, خود شما که الان دارید این سطور رو می خونید هیچ ماجرای س.ک.سی در دوران نوجوانیتون نداشتید؟ و آیا خود شما که از این ماجرا کلی لذت بردید تمام عمرتونو نترسیدید که اون پسری که باهاتون خوابید نره یه وقت یه جا بگه که شما بهش دادید؟
نتیجه ای که می خوام از این بحث بگیرم اینه که در فرهنگ مردانگی ما گرچه اغلب آقایون از رابطه از پشت لذت می برن اما این موضوع رو عمیقا انکار می کنن و هر کسی که به این کار مبادرت کرده باشه حتی اگر یک بار و در نوجوانی بوده باشه یک آدم ذلیل ِ خاک بر سر ِ حقیر ِ ک.ونده است.
خب پس تا اینجا دیدم که تو فرهنگ ما آدمهای “بِده” چه زن باشن چه مرد خیلی بدبخت و مورد سرزنش هستند. (واصولا زنها که خیلی بدبختن چون جز دادن کار دیگه ای نمی تونن بکنن) حالا یه پسر بیست ساله رو تصور کنین که تازه دبیرستان رو تموم کرده و هنوز حرفایی که پشت سر اون بچه ک.ونی می زدن یادش نرفته و حالا به هر دلیلی گذارش افتاده به زندان ج.ا و اونجا بهش تجاوز شده. توی ذهنش اینه که به هر کس بگه که چه بلایی سرش اومده ممکنه در ظاهر باهاش همدلی کنن و بی تقصیرش بدونن اما در باطن نمی تونن نیشخند نزنن که طفلی ک.ونش پاره شده. یا اون لحظه ای رو که یکی رفته روش تصور نکنن. یا اگه خودش تعریف نکنه شروع نکنن به تخیل جزئیات اینکه چطوری لختش کردن, چقدر مقاومت کرده, چه فحشای رکیکی بهش دادن و غیره. و همه اینها بعلاوهء اون قبح مسئله “دادن” در بین مردهاست که گفتم. حالا قربانی ما معلومه که ترجیح می ده بمیره تا نگاه آدمهایی رو ببینه به یه نقطه نامعلومی خیره شدن و دارن فکر می کنن تجاوز چه جوری بوده. و از شرم تفکر خودشون نگاهشونو از قربانی می دزدن و ازش فرار می کنن.شما خودتون اگه یکی از این قربانیان تعرض از اعضای خوانواده یا همسایه تون بود می تونستید ادعا کنید که هر بار که می بینیدش اولین چیزی که به ذهنتون میاد جملهء” بهش تجاوز شده” نیست؟
در پایان توصیه من اینه که باتوم فرو کردن به ماتحت به همون اندازه سیلی زدن و ناخون کشیدن و شوک الکتریکی دادن کار زشتیه. بیاین این جنبه ناموسی ماجرا رو که سوراخ نشیمنگاه رو تا حد مقدسات بالا می بره و تمام شخصیت آدم رو به حفظ اونجاش منوط می کنه بذاریم کنار. این توصیه فقط در مورد مردها نیست. وقتی به زنی تجاوز میشه هم گفتن جملاتی نظیر بی عفتش کردن یا بی ابروش کردن هم احمقانه است. وقتی دزدی به زور کیف زنی رو از دستش درمیاره هم می گید بی عفت شد؟ در تجاوز هم اون به همون مقدار بی تقصیره. بیاین تمام هویت یه آدم رو در زیر شکمش ندونیم.آسیب روحی که تفکر جامعه ما به قربانیان تجاوز میزنه خیلی بیشتر از آسیب جسمیی که خود عمل به قربانی می زنه.تعصبات قرون وسطایی رو کنار بذاریم.
پ.ن: این پست کاملا جدی و اجتماعیه. کامنت های چرت و پرت و بی ربط تائید نمی شن.
خامنه ای نمرده ، ولایت است که مرده
به راستی معنای این شادی که زیر پوست شهر رفته است چیست ؟ مردن یا ماندن یکی و جایگزینی او توسط حاکمیت مهم نیست . آنچه مهم است اینکه نفس ولایت و آن تقدس کاذبی که در بخشی از جامعه ریشه دوانیده بود ، مرده است و این پدیده ای مبارک است . آنقدر که ایجاد اشتباه لپی میکند :
- شیرینی خامنه ای میخوری ؟
- حلواشو ترجیح میدم !
معنای فارسی سخنان آیت الله منتظری : تفنگت را زمین بگذار
آيت الله العظمى حسینعلی منتظرى در جلسه درس اخلاق روز گذشته با اشاره به نيروهاى مسلحی چون نیروی انتظامی،ارتش ، سپاه و بسيج و اینکه"برخى ها خيال مىكنند چون اسلحه دارند بايد اعمال قدرت كرده و از قدرت و سلاح در هر كجا استفاده كنند" به نیروهای مسلح توصیه کرد به حفاظت از کشور بپردازند،نه سرکوب مردم.
۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه
مبادا در هیاهوی سیاست ، روز بزرگداشت حافظ بزرگ را از یاد ببریم . 20 مهر .
20 مهر سالروز بزرگداشت بزرگی است که بدون او ، ادبیات و فرهنگ ایران را نمیتوان تعریف کرد . یلدا را بدون حافظ چگونه میتوان خواست و شیراز را بدون حافظ چگونه میتوان پنداشت .
حافظ بزرگ است نه به خاطر زمان خودش . حافظ را امروز هم زندگی میکنیم . درد او درد مشترک امروز ما هم هست .
چه زیبا میگوید آن بزرگوار که فلک به مردم نا دان دهد زمام مراد /تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس . گویی پدیده کردانیسم و سران مملکی امروز ایران ، چیز جدیدی نیست . حافظ چه زیبا میگوید : وصف رخساره خورشید زخفاش مپرس . هر زمان که یکی از این خشک مغزان دوران سخنی میگویند در مذمت خواسته های مردم ، به یاد میاورم این سخن حافظ بزرگ را . حافظ را دوست میدارم و سخنش را با وجودم تکرار و تکرار و تکرار میکنم .
درادامه برای شناخت حداقلی از آن بزرگ نکاتی به اختتصار میرود :
1: مختصری از زندگينامه حافظ:
شمس الدين محمد ملقب به لسان الغيب غزلسرای بزرگ و نامی ايران در قرن 8 ميزيست. تاريخ دقيق ولادت وی مشخص نيست شايد حدود سال 727 . گويند پدرش بهاالدين بازرگانی اصفهانی بوده كه در كازرون با زنی از آن محل ازدواج كرده و خيلی زود در ايام كودكی شمس الدين محمد از دنيا رفت. پس از آن حافظ با مادرش زندگی سختی را در پيش گرفت و برای كسب نان به كارهای سخت و توانفرسا پرداخت و به سختی به تحصيل علوم پرداخت و در مجالس درس علما و بزرگان زمان خود حضور يافت.و چون در ايام جوانی حافظ قرآن بود حافظ تلخص كرد.وفات وی در شصت و چند سالگی در سال 792 يا 791 اتفاق افتاد .و پس از وفاتش شخصی به نام محمد گلندام اشعار وی را جمع آوری كرد. حافظ علاوه بر غزلهايش رباعی ،ساقی نامه و مثنوی نيز دارد ولی شهرتش به خاطر غزلهای پرارزش اوست .
2: دوره ای كه حافظ در آن ميزيست :
حافظ هنرمندی هدفمند بود و بنابراين از تاريخ زمانه اش جدا نيست . دوره زندگی اين شاعر در عصر فترت دوره ايلخانی و تيمور است يعنی كشمكش بين دو آشوب بزرگ مغول و تيمور. شيراز در اين اعصار كانون هنر ايران بود و به سبب هوشياری يكی از اتابكان فارس با دادن خراج هنگفت از گزند حمله مغول د رامان ماند و پناهگاه هنرمندان و انديشمندان شد و به شكوفايی اقتصادی و هنری رسيد. با اين وجود عصر حافظ دوران سقوط ارزشهاست . عصر جنگهای داخلی و تزوير های خانگی .در اين دوره قيام ها اغلب خودجوش و بدون سازماندهی بودند . و عناصر جنبش های سازمان يافته را بيشتر دراويش تشكيل ميدادند كه انها نيز توفيقی نداشتند ولی انديشمندان عصر خود را تحت تاثير قرار دادند . حافظ در دوران سياه امير مبارزالدين دلبستگی خود را به حركتهای تحول طلبانه نشان ميدهد :
از كران تا به كران لشكر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درويشان است .
3:حافظ و عرفان : عرفان به معنی يافتن حقايق از طريق كشف و شهود است. و عارف د راشعار حافظ به معنی شخص خودشناس خداشناس حقيقت جوی است . مرتضی مطهری در تماشاگه راز ميگويد : ديوان حافظ يك ديوان عرفانی است . د رحقيقت يك كتاب عرفان است به علاوه جنبه فنی شعر. به عبارت ديگر ديوان حافظ عرفان است به علاوه هنر . ديوانی است كه از عرفان سرچشمه گرفته و به صورت شعر بر زبان سراينده جاری گشته.
بعضی هم برعكس عقيده دارند كه عرفان محلی است كه حافظ را به انسان و زمين پيوند ميدهد و حافظ عارف مطلق نيست. .
از ديدگاه عارفان جهان از عشق بوجود آمده و با نيروی عشق بازميگردد.در عرفان تقابل ميان عشق و عقل را به هنگام سخن گفتن از عشق زمينی و آسمانی ميبينيم. حافظ نيز در ميان اين سنت ديرينه گام مينهد . حافظ بارها به عاشق بودنش صراحت دارد .تقابل عشق و عقل در ابياتی كه خواجه عشق و رندی را در كنار هم ميآورد به خوبی روشن است :
عاشق و رند و نظربازم و ميگويم فاش
تا بدانی كه به چندين هنر آراسته ام
خواجه در حديث عشق غزل ميسرايد و عشق را والا تراز عقل ميداند و نگار زيبای خود را كه نه خط ميداند و نه درس مساله آموز مدرسين ميسازد.در شعر حافظ آنچه جهان را به حركت ميآورد و اين حركت را دوام ميخشد عطش دستيابی به مبدا است كه اين همان عشق است. شرح عشق بدانگونه كه مبنای وجود باشد پيش از حافظ نيز در شعر پارسی جايگاه خود را داشته است.
حافظ عشق را اشتياق به جاودانگی انسان و به گسستن زنجيرهای زمان و مكان به شكستن هنجارهای اجتماع ميداند در واقع عقل حافظ جان است و عشق ميل به فناست. وحدت وجود از بحث های اساسی عرفان است كه در شعر حافظ جايگاه خاصی دارد در شعر حافظ جهان با همه كثرت و رنگارنگی از حقيقت واحدی سرچشمه ميگيرد و به سوی هدف يگانه پيش ميرود .
4: انسان شناسی و حافظ :انسان در جهان بينی عرفانی نقش فوق العاده ای دارد تا انجا كه انسان عالم كبير است و جهان عالم صغير . در شعر حافظ انسان آزاده ای شوريده است كه در قلبش شعله تابناك عشق روشن است و بار امانتی را كه كوهها و آسمانها از پذيرفتن آن سرزندند بر دوش ميكشد و فراتر از فرشتگان اوج ميگيرد و آنان را واميدارد تا با او باده مستانه بزنند.:
دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
حافظ اختلاف آدميان را د رنيافتن حقيقت ميداند و ميگويد :
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
ريشه رنج انسان در پراكندگی است و نيز ريشه كينه ها و خودخواهی ها .حافظ جهان را خراب آباد و دامگه حادثه ميداند و ميگويد كه اگر چند روزی روح انسان درقفسی گرفتار است سرانجام آزاد خواهد شد :
چنين قفس نه سزای چو من خوش الحانيست
روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
حافظ پيامی جديد در مورد انسان دارد در شعر مولوی انسان عاشقی است لبريز از شور جنون د ر شعر سعدی انسان موجودی است كاملا عادی در شعر خيام حيران و سرگشته است اما در شعر حافظ نشانی ميابد كه ويژه خود اوست . هم عاشق است و هم آزاده هم چشم به زيبايی های زمين دارد و هم زشتی ها را ميبيند . مهمتر از همه اينكه بر جهانی بهتر و شايسته تر نظر دارد. جهانی آنچنان كه بايد باشد نه آنچنان كه هست. :
آدمی در عالم خاكی نمی آيد بدست
عالمی ديگر ببايد ساخت و از نو آدمی
از این پس شهر در امن و امان است . همه مشکلات حل شد . بهنود را اعدام کردند !
دیگر نه در شهر شاهد جرمی خواهیم بود و نه جنایتی . ریشه همه مشکلات حل شد . بهنود را اعدام کردند . دیگر نه بیکاری داریم و نه فقر . دیگر نه اعتیادی باقی میماند و نه معتادی . ریشه همه مشکلات حل شد . بهنود را اعدام کردند .
از این پس بگذارید فرزندانتان با خیال راحت در کوچه ها بازی کنند . جنایتی نخواهد شد . بگذارید دخترانتان با خیال آسوده در شهر بچرخند . نظم و امنیت فضا را گرفته است . ریشه همه مشکلات حل شد . بهنود را اعدام کردند .
از این به بعد مادری نگران خرج مدرسه بچه ها نیست . پدری از غم بی نانی سفره ، شب را تا سحر به سقف چشم نخواهد دوخت و سفره ای شرمنده چشمان گرسنه نخواهد بود . ریشه همه مشکلات حل شد . بهنود را اعدام کردند .
از امروز در شهر دعوایی رخ نخواهد . اشتباهی نخواهد شد . کسی به کسی فحش نخواهد داد . از امروز با خیال راحت به زندگیتان برسید . نه کسی دزدی خواهد کرد و نه کسی اختلاس های میلیاردی .
از این امروز هیچ دختری تنش را به خاطر نان شب نخواهد فروخت . هیچ ظلمی نخواهد بود و هیچ دردی نخواهیم داشت .
ریشه همه مشکلات حل شد . بهنود را اعدام کردند .
۱۳۸۸ مهر ۱۷, جمعه
آیا برنده صلح نوبل میتواند چشمش را ببندد و با کسانی که دستشان خونی است ، مذاکره یا معامله کند ؟
آنچنان که میدانیم ، نشان صلح نوبل به چهره محبوب این روزهای جهان ، نماد عدم تبعیض و نشانه توانستن اهدا شد . باراک حسین اوباما . رئیس قدرتمند ترین دموکراسی دنیا . رئیس قدرت مند ترین توان نظامی و مالی دنیا . رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا .
حال این سوال جدی مطرح است که آیا این نشان و سنگینی بار این مقام ، مسئولیت این فرد را در قبال جنبش آزادیخواهی ایران تا چه سطحی تغییر خواهد داد . آیا با قاتلان ندای ملت ایران به رفاقت خواهند پرداخت ؟ آیا با دستان خونی این کودتاچیان دست خواهند داد ؟ آیا به هدف معاملات جهانی و مقاصد بین المللی ، ملت ایران را فراموش خواهند کرد ؟
به باورم این نشان ، مسئولیت اوباما را دو چندان میکند . همتای ایرانیش ، خانم شیرین عبادی به او یاد آوری کرده و میکند که ندا با چشمان باز مرد . مبادا که ما با چشمان بسته زنده بمانیم .
اشتراک در:
پستها (Atom)